داستان ن کوچولو
ن کوچولو جلو دوید و گفت: “ نان، نان! مامان، نان”!
مامان ن یک نان پخت و به او داد.
ن کوچولو نان را خورد و دوباره گفت : “ نان، نان! مامان، نان”!
مامان ن هر چه نان پخت، ن کوچولو خورد.خمیر نان تمام شد.
آتش تنور خاموش شد.
اما ن کوچولو هنوز گرسنه بود.
مامان ن به ن کوچولو گفت: “ نان تمام شد.
حالا بیا بغلم تا قصهی نان را برایت بگویم”.
ن کوچولو پرید بغل مامانش و گفت: “ بگو…بگو…”!
مامان ن گفت:” یکی بود، یکی نبود.
ن کوچولویی بود که همیشه به مامانش میگفت :
“ نان، نان! مامان، نان”!
ن کوچولو قصه را شنید و زود خوابش برد، مثل همیشه.
جشنواره یلدایی ⁉️‼️‼️😍😍
فقط تا دی ماه همه محصولات با ۱۱ درصد تخفیف
💥دفترسیمی الفبا فارسی اول ۹۸ هزار
💥دفترسیمی ریاضی علوم اول ۹۸ هزار
💥دفترسیمی روانخوانی اول ۵۱ هزار
💥 دفترسیمی جامع دوم ۱۰۸ هزار
💥 دفترسیمی جامع سوم ۱۲۱ هزار
💥 دفترسیمی جامع چهارم ۱۱۱ هزار
💥دفترسیمی ریاضی پایه پنجم ۸۵ هزار
💥 دفترسیمی ریاضی پایه ششم ۷۵ هزار
🔥مختص شرایط آموزش آنلاین🔥
آیدی ثبت سفارش
@mosha1ver
@mosha1ver