هدایت شده از ‼️بیو چک شه‼️
✧ یوزر دختر بد خوابالو
១
ایشون ۱۰۰ سال پیش، افسانه شارلوت رو به چشمای خودش دیده، عامل افسانه رو دیده.
وقتی که تو کتابخونه سلطنتی، مشغول یادگیری و آموزش زیر دست لومینانست بود تا بخواد جانشین فرشته بزرگ بشه. اما یه اتفاقی میفته که نظر لومینانست عوض میشه و اونو از کتابخونه و قصر میندازه بیرون. برای همین اون ناامید میشه و وقتی خبر اینکه لومیناست شاگرد خودشو از کتابخونه سلطنتی انداخته بیرون همه جا میپیچه، مردم روی اون فرشته کوچولو برچسب ستاره ناامید میزنند. وقتی که داشت سرگردون توی خیابونا میچرخید، توی یکی از کوچه ها دختر ۱۳ ساله ای رو دید که قلدر های کوچه داشتند بهش زور میگفتند. اون قلدر هارو با جادوش لت و پار کرد و فراریشون داد. وقتی که فهمید دختر هیچ جادویی نداره و عملا بی جادوعه، تصمیمی گرفت باهاش دوست بشه و کمی با جادوش اون دخترو سرگرم کنه. اسم اون دختر، شارلوت بود. شارلوت درباره نفرتش از لومینانست و جادوی ماه و خورشید برای ستاره ناامید گفت. ستاره ناامید هم با او هم نظر بود ولی از جادوی ماه و خورشید بدش نمی آمد؛ چون اون جادو واقعا جادوی خارقالعاده و زیبایی بود. ماه ها گذشت و شارلوت تصمیم به ساخت چیزی غیر قابل باور کرد. جادوی خودش. اما چیزی به ستاره نا امید نگفت چون میدونست او با جادوی ماه و خورشیدش کار را خراب میکند و جادویی را اکلیلی میکند. او میخواست جادویی بسازد که بسیار ممنوعه و کشنده بود و اسمش را جادوی سیاه گذاشت. وقتی ستاره ناامید این موضوع را فهمید، فرار کرد و خودش رو گم و گور کرد. خواست که ابن موضوع را به لومینانست بگوید اما میدانست که لومیناست دیگر نمیخواهر اورا ببیند و حرفش را باور نمیکند، پس به جنگل هایی رفت که پر از موجودات جادویی و گیاهان عجیب و زیبا بود. آن جنگل همان جنگل سیاه خودمان در آینده است. وقتی که کشت و کشتار شارلوت با ۳ اژدهای شروع شد و مردم و دارکلین ها نتوانستند جلوی آنهارا بگیرند، ستاره ناامید از کارش پشیمان شد؛ حداقل اگر امتحان میکرد و به لومینانست خبر میداد، این اتفاق ها نمیافتاد. او بقیه ماجرا را ول کرد و برای همیشه با عذاب وجدانی که داشت، به جنگل رفت و همانجا زندگی خودش را ساخت.
۱۰۰ سال بعد، وقتی که شارلوت تبعید شده بود و همه در خوشی و خوبی زندگی میکردند، هیچکس ستاره ناامید را نمیشناخت؛ حتی خود لومینانست.
១
#تقدیمی
مرگ بر ماهی دزد
✧ یوزر دختر بد خوابالو ១ ایشون ۱۰۰ سال پیش، افسانه شارلوت رو به چشمای خودش دیده، عامل افسانه رو دیده
وای این دقیقا کاریه که من میکنم
هدایت شده از عطاری شمس الدین نایا🦆RadiMeowri's No.1 Fan
شما نایتن رو گرفتید
نایتن یکی از ویلن هاس به این خاطر که نتونست هم خوب از بچه هاش مراقبت کنه و همسرشو هم بخاطر اتفاق های گذشته از دست داد و درونش روحی ناامید ایجاد کرد..شاید اگر کسی رو داشت که بهش دلداری میداد ادم مرموزی نمیشد و راهش کج نمیشد
#تقدیمی