۱
خودشان بهتر بلدندت!
حالم بد بود، هرچه میگذشت بدتر هم میشد! رسیدم نجف، وارد حرم شدم و هیچِ هیچ! انگار نه انگار که کجا هستم؟!
از اینکه حالم بدتر شد بجای اینکه بهتر شود، حالم بدتر شد! به نوعی داشتم خفه میشدم! بعد از نماز مغرب و عشاء، گُنگ و کر و کور آمدم جلوی حرم، روی موکتهای جلوی حرم که نه تمیز هستند و نه خنک خوابیدم! با اینکه سفرم حسابی عجولانه و فشرده بود، اما انگار چیزی ته ذهنم میگفت با این حال، کجا میروی؟! تو هنوز رزق خانه پدری را نگرفتهای! اصلا تو که اینطوری هستی، چرا آمدهای؟! آمدهای بدتر از قبل برگردی؟!
حسابی اعصابم ریخته بود بهم! از خودم و دنیا و زمین و زمان شاکی بودم و حاضر بودم به هر بهانهای هر کسی را مقصر بدانم!
شاید خیلی هم نگذشت اما چیزی عجیب مرا دوباره به سمت حرم هدایت کرد! خیلی عجیب! اما خیلی آشنا! غریب نبود، حس آشنایی بود. بارهای بار، همینگونه ساده، دستم را گرفته و هُلم داده بود به سوی همان که نیاز داشتم.
همینکه وارد حرم شدم، ناگاه...
نمیتوانم توصیف کنم
شرمنده! حقش ادا نمیشود
اما خب در همین حد که این بار که از حرم بیرون شدم، پوست انداخته بودم
علاوه بر اینکه برگ جواز زیارت پسر را، از پدر گرفته بودم
همان برگ جوازی که بر خلاف شلوغی، برای دقایقی مرا به ضریح پسر چسباند و ...
@foadart
۲
رفتم داخل.
انگار کسی با دست خودش، در عین شلوغی، جوری معابر را خلوت کرده بود و دعوتم کرده بود که راحت برسم زیر قبّه!
اطراف ضریح ازدحام و تراکم شلوغی به قدری زیاد بود که در سینهام احساس خفگی میکردم! دقیقا مثل زمانی که داری کُشتی میگیری اما با این تفاوت که حریفت نَه یک، بلکه ۵۰ نفر یا بیشترند. خیلی عجیب بود، چراکه با این اوصاف جز احساس سرخوشی و سرمستی نداشتم!
کمی تلاش باعث شد دستم به ضریح برسد و کمی بعد، سر و سینه و صورتم چسبیده به ضریح بود. معشوق را محکم در آغوش گرفتم و غرق بوسه کردم. دیگر نه اختیار نالههایم را داشتم، نه اشکهایم را، و نه خندههایم را. عجیب کلمه قاصری است! انگار زمان معنا نداشت. گویی از جسمم خارج شده بودم. مکان هم بیمعنی بود. آنجا فقط معشوق حاکم بود و فضا را پر کرده بود و وجود من را نیز تسخیر کرده بود و دیگر «منـ»ـی وجود نداشت... اوج لذت عشقبازی بود، اما تمام شدنی نبود... با اینکه کمی بعد از ضریح کنده شده بودم، اما هنوز در اوج بودم و هیچ چیزی غیر از عشق نداشتم و نمیدیدم. تمرکز و تمحض کامل و صددرصدی بر معشوق بود. حالا من یادم نمیآید قبل از این که بودهام، چه میکردم و چه حالی داشتم...
همین!
❣ @foadart
🖼 مجموعه پوستر #شاهنشاهی_ایران_زمین
🎬 این قسمت:
ایران در طول تاریخ چند بار بطور کامل مورد تصرف اجنبی قرار گرفته است؟!
📆 انتشار بمناسبت سالگرد اشتغال ایران توسط متفقین
✍ کاری از فؤاد
فؤاد
🖼 مجموعه پوستر #شاهنشاهی_ایران_زمین 🎬 این قسمت: ایران در طول تاریخ چند بار بطور کامل مورد تصرف اجنب
فکر میکنم انتشار این پیام، در راستای تبیین و روشنگری باشد...
رویمخترین و تلخترین اتفاق پرتکرار این روزها چیه؟!
اگر پاسختون مثل خیلیهای دیگه رفتن برقه، باید بگم که همینطوره
مخصوصا اگرکه شب باشه!
اما خب چند روزه که رفتن برقا برای خود من ایجاد به فرصت میکنه؛ فرصت گوش کردن به پادکستها و کتابهای صوتی که مدتها توی فضای ذخیرهسازی دپو شده بودند و منتظر گوش داده شدن بودن...
از اینجور فرصتها استفاده کنید...