- میخواستم تعلق داشته باشم. به جایی، به کسی، به چیزی. اما چه کنم، غریبه از خود، وطن ندارد.
فوآدبهرَنگِغَمگین
کسی میداند من چقدر تلاش کردهام روحم زیبا بماند وقتی جهان پر از رنج بود؟ زیرا در میان ویرانی و رنج وظیفه انسان این است که قلبش را به زشتی نسپارد.
فوآدبهرَنگِغَمگین
لب ها می لرزند
شب میتپد
جنگل نفس می کشد
پروایِ چه داری
مرا در شبِ بازوانت سفر دِه ..