فوآدبهرَنگِغَمگین
با غمِ چشمانت، با خندهی زارت
دلیران را به یغما میبری و خیالَم را
فراموشت چگونه؟ چه بگویم عزیزم؟
دورِ آن زلفت کافر به حالم…
فوآدبهرَنگِغَمگین
وَ...
مي داني؛
من تورا جور دیگری دوست داشتم
خلاصه برایت بگویم:
من غم چشمهای تورا فهمیده بودم...
فوآدبهرَنگِغَمگین
جای دستانم در بین دستانت خالی نیست؟
جای فنجان چایم در کنج اتاقت خالی نیست؟
اصلا بگو ببینم نکند جای من در آغوشت خالی نیست ..