چه کسی میتوانست مرا از دریای تاریک افکارم نجات دهد؟ هیچکس.
حتی نور هم از آمدن به عمقی که در آن گم شده بودم، میترسید.
من دوام آوردم،
باز هم دوام میآورم.
اما دلم میخواست معنای زندگیام
چیزی بیشتر از دوام آوردن باشد.
گفتی بخند . . گریه بماند برای بعد
در من چه اشكها ڪه پسانداز میشود . .