eitaa logo
رستوران ساقه
1.7هزار دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
522 ویدیو
0 فایل
قدم در مسیری گذاشته ایم که پایانی ندارد این فقط یک غذا نیست تعهدی است به کسانی که دوستشان داری آیدی ثبت سفارش :👇🏻 @Marzi_zarean
مشاهده در ایتا
دانلود
بعد از یک هفته ی شلوغ ، کنار خوبان صفای دیگری دارد..... البته بنده به نیابت از تمام شما عزیزان زیارت کردم🥺🙏
جاتون بسیارخالی✨
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
💕🌱 اگر خواستید قدرت مرد رو ببینید: به پول، ماشین و ظاهرش نگاه نکنید! به لبخند زنی که کنارش زندگی میکنه نگاه کنید مردی که دو متر قد داره اما نمیتونه زنش رو خشنود و خوشحال کنه، نه قدرتمنده و نه جنتلمن! ‌‌
........... خونه تکونی می کردم ، با بچه ها قران حفظ میکردم ، چندتایی از مددجوهام رو هم بهشون نوبت مشاوره دادم. سعی می کردم ، خودم رو حسابی مشغول کنم . معمولا عصرها سر مزار مادرم میرفتم. من مادرم رو سه شنبه ساعت ۷ شب از دست دادم🥺 به همین دلیل اوایل تا چندین ماه ، سه شنبه ها ساعت ۷ شب که می شد، دلم بیقرار مادرم میشد. بیشتر مواقع هم با مجید تقریبا همون ساعت کنار مادرم می رفتیم. راستش من خیال میکردم بعد از یک مدت ، حتما داغ مادرم سبک تر میشه ، انگار دنبال یک زمان بودم تا معنی سردی خاک رو بفهمم😔 از نظر من اصلا چنین چیزی وجود نداره ، گرمی داغ مادرم هنوز هم جانسوز و شکننده س🥺 منتها قبول کردم که از دیدن مادرم برای همیشه محروم شده ام و بزرگترین و زیباترین جلوه ی گذشت و محبت رو از دست داده ام. به جرات میتونم قسم بخورم ، تا این لحظه حسرت هیچ کس و هیچ چیزی رو در دنیا نداشته ام. نه اینکه بگم سیراب تمام نعمتها و زیباییها هستم ، نه برایم داشته های دیگران حسرت نبوده ، به موقعیت کم خودم راضی و خوشحال بودم ولی از وقتی مادرم رو از دست دادم ، هر وقت یه کسی رو می بینم که دست مادرش رو گرفته یا داره با مادرش صحبت میکنه ، یا به مادرش خدمت میکنه ، عمیقا حسرت می خورم و خودم رو تاجری می بینم که تمام سرمایه و دارایی شو از دست داده. البته ، رفتن مادرم ،فقط محروم بودن از فیزیک عاطفی و جسمی مادره ، وگرنه تو این یک سال و چند ماهی که مادرم رو از دست دادم ، آنقدر تاثیر دعا و محبتش رو در زندگیم حس کردم ، که وقتی داشتمش به این شدت احساس نمی کردم. پنح شنبه ها ، هر طور شده خودم رو به مزارش می رسونم ، ولو برای پنج دقیقه باشه. و تمام پنجشنبه ها وقتی کنارش می شینم ، اول همه بهش میگم : مامانی من رو ببخش برای تمام پنج شنبه هایی که تنهایی کنار خانه نشسته بودی و منتظر شنیدن زنگ در بودی و من بی اعتنا به وجود پر مهر تو در حال گذراندن امور زندگیم بودم. ای کاش ، این اشتیاق رو قبل از رفتنت پیدا کرده بودم ............ بلاخره قصه ی پر غصه ی مادرم رو در گوشه ای از ذهنم قاب کردم و خودم رو برای ادامه ی مسیر زندگی مهیا کردم. مادر عزیزم بیشتر از پیش برایم دوست داشتنی و دیدنی شده و مصیبت مادرم پخته تر و با تجربه ترم کرده. حال دنیا همیشه همینطور بوده ، بلاخره هر از گاهی باید زیر موج بلا و گرفتاری ورزیده و سخت شوی تا هیچگاه فراموش نکنی ، اینجا دنیاست 🕯
امشب خانوادگی ، گلستان شهدا بودیم بین شهدای جنگ رمضان ، یه قابی بود ، عکس مامان و بابا و دو تا دختر و داماد و نوه ی کوچولو شون اتفاقا ، تموم اشخاصی که تو قاب عکس بودن ، همون جا کنار هم مثل عکس قاب آرمیده بودن😔 ناخوداگاه دلم از این قاب ، برای خودم خواست........
این جمعه هم تمام شد..... تو رو خدا نگو که برای فردات هیچ برنامه ی جدیدی نداری☹️ یه قدم خیلی کوچیک برای حرکت کافیه لطفا حرکت کن لطفا🙏 شبتون پر از افکار جدید فرداتون ، شروع زندگی ........ خداحافظ یاعلی
السلام علیک یا صاحب الزمان مهدی جان ، جانمان خانوادگی ، فدای وجودت..... زیاد دوستت داریم. 💙 خدایا بابت داشتن خانواده ام تو راشکر🙏
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا