eitaa logo
رستوران ساقه
1.7هزار دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
523 ویدیو
0 فایل
قدم در مسیری گذاشته ایم که پایانی ندارد این فقط یک غذا نیست تعهدی است به کسانی که دوستشان داری آیدی ثبت سفارش :👇🏻 @Marzi_zarean
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
💕🌱 اگر خواستید قدرت مرد رو ببینید: به پول، ماشین و ظاهرش نگاه نکنید! به لبخند زنی که کنارش زندگی میکنه نگاه کنید مردی که دو متر قد داره اما نمیتونه زنش رو خشنود و خوشحال کنه، نه قدرتمنده و نه جنتلمن! ‌‌
........... خونه تکونی می کردم ، با بچه ها قران حفظ میکردم ، چندتایی از مددجوهام رو هم بهشون نوبت مشاوره دادم. سعی می کردم ، خودم رو حسابی مشغول کنم . معمولا عصرها سر مزار مادرم میرفتم. من مادرم رو سه شنبه ساعت ۷ شب از دست دادم🥺 به همین دلیل اوایل تا چندین ماه ، سه شنبه ها ساعت ۷ شب که می شد، دلم بیقرار مادرم میشد. بیشتر مواقع هم با مجید تقریبا همون ساعت کنار مادرم می رفتیم. راستش من خیال میکردم بعد از یک مدت ، حتما داغ مادرم سبک تر میشه ، انگار دنبال یک زمان بودم تا معنی سردی خاک رو بفهمم😔 از نظر من اصلا چنین چیزی وجود نداره ، گرمی داغ مادرم هنوز هم جانسوز و شکننده س🥺 منتها قبول کردم که از دیدن مادرم برای همیشه محروم شده ام و بزرگترین و زیباترین جلوه ی گذشت و محبت رو از دست داده ام. به جرات میتونم قسم بخورم ، تا این لحظه حسرت هیچ کس و هیچ چیزی رو در دنیا نداشته ام. نه اینکه بگم سیراب تمام نعمتها و زیباییها هستم ، نه برایم داشته های دیگران حسرت نبوده ، به موقعیت کم خودم راضی و خوشحال بودم ولی از وقتی مادرم رو از دست دادم ، هر وقت یه کسی رو می بینم که دست مادرش رو گرفته یا داره با مادرش صحبت میکنه ، یا به مادرش خدمت میکنه ، عمیقا حسرت می خورم و خودم رو تاجری می بینم که تمام سرمایه و دارایی شو از دست داده. البته ، رفتن مادرم ،فقط محروم بودن از فیزیک عاطفی و جسمی مادره ، وگرنه تو این یک سال و چند ماهی که مادرم رو از دست دادم ، آنقدر تاثیر دعا و محبتش رو در زندگیم حس کردم ، که وقتی داشتمش به این شدت احساس نمی کردم. پنح شنبه ها ، هر طور شده خودم رو به مزارش می رسونم ، ولو برای پنج دقیقه باشه. و تمام پنجشنبه ها وقتی کنارش می شینم ، اول همه بهش میگم : مامانی من رو ببخش برای تمام پنج شنبه هایی که تنهایی کنار خانه نشسته بودی و منتظر شنیدن زنگ در بودی و من بی اعتنا به وجود پر مهر تو در حال گذراندن امور زندگیم بودم. ای کاش ، این اشتیاق رو قبل از رفتنت پیدا کرده بودم ............ بلاخره قصه ی پر غصه ی مادرم رو در گوشه ای از ذهنم قاب کردم و خودم رو برای ادامه ی مسیر زندگی مهیا کردم. مادر عزیزم بیشتر از پیش برایم دوست داشتنی و دیدنی شده و مصیبت مادرم پخته تر و با تجربه ترم کرده. حال دنیا همیشه همینطور بوده ، بلاخره هر از گاهی باید زیر موج بلا و گرفتاری ورزیده و سخت شوی تا هیچگاه فراموش نکنی ، اینجا دنیاست 🕯
امشب خانوادگی ، گلستان شهدا بودیم بین شهدای جنگ رمضان ، یه قابی بود ، عکس مامان و بابا و دو تا دختر و داماد و نوه ی کوچولو شون اتفاقا ، تموم اشخاصی که تو قاب عکس بودن ، همون جا کنار هم مثل عکس قاب آرمیده بودن😔 ناخوداگاه دلم از این قاب ، برای خودم خواست........
این جمعه هم تمام شد..... تو رو خدا نگو که برای فردات هیچ برنامه ی جدیدی نداری☹️ یه قدم خیلی کوچیک برای حرکت کافیه لطفا حرکت کن لطفا🙏 شبتون پر از افکار جدید فرداتون ، شروع زندگی ........ خداحافظ یاعلی
السلام علیک یا صاحب الزمان مهدی جان ، جانمان خانوادگی ، فدای وجودت..... زیاد دوستت داریم. 💙 خدایا بابت داشتن خانواده ام تو راشکر🙏
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صبح که از خواب بیدار می‌شوی در نظر بیاور چه سعادتی است، زنده بودن، فکر کردن، لذت بردن و دوست داشتن. سلام همراهان همیشگی
بیست و یکمین صفحه از قران ، به نیابت از امام زمان هدیه به پیشگاه مقدس شهدای جنگ رمضان🌸