#قدرت_مرد 💕🌱
اگر خواستید قدرت مرد رو ببینید:
به پول، ماشین و ظاهرش نگاه نکنید!
به لبخند زنی که کنارش زندگی میکنه نگاه کنید
مردی که دو متر قد داره اما نمیتونه زنش رو خشنود و خوشحال کنه، نه قدرتمنده و نه جنتلمن!
...........
خونه تکونی می کردم ، با بچه ها قران حفظ میکردم ، چندتایی از مددجوهام رو هم بهشون نوبت مشاوره دادم.
سعی می کردم ، خودم رو حسابی مشغول کنم .
معمولا عصرها سر مزار مادرم میرفتم.
من مادرم رو سه شنبه ساعت ۷ شب از دست دادم🥺
به همین دلیل اوایل تا چندین ماه ، سه شنبه ها ساعت ۷ شب که می شد، دلم بیقرار مادرم میشد.
بیشتر مواقع هم با مجید تقریبا همون ساعت کنار مادرم می رفتیم.
راستش من خیال میکردم بعد از یک مدت ، حتما داغ مادرم سبک تر میشه ، انگار دنبال یک زمان بودم تا معنی سردی خاک رو بفهمم😔
از نظر من اصلا چنین چیزی وجود نداره ، گرمی داغ مادرم هنوز هم جانسوز و شکننده س🥺
منتها قبول کردم که از دیدن مادرم برای همیشه محروم شده ام و بزرگترین و زیباترین جلوه ی گذشت و محبت رو از دست داده ام.
به جرات میتونم قسم بخورم ، تا این لحظه حسرت هیچ کس و هیچ چیزی رو در دنیا نداشته ام.
نه اینکه بگم سیراب تمام نعمتها و زیباییها هستم ، نه
برایم داشته های دیگران حسرت نبوده ، به موقعیت کم خودم راضی و خوشحال بودم
ولی از وقتی مادرم رو از دست دادم ، هر وقت یه کسی رو می بینم که دست مادرش رو گرفته یا داره با مادرش صحبت میکنه ، یا به مادرش خدمت میکنه ، عمیقا حسرت می خورم و خودم رو تاجری می بینم که تمام سرمایه و دارایی شو از دست داده.
البته ، رفتن مادرم ،فقط محروم بودن از فیزیک عاطفی و جسمی مادره ، وگرنه تو این یک سال و چند ماهی که مادرم رو از دست دادم ، آنقدر تاثیر دعا و محبتش رو در زندگیم حس کردم ، که وقتی داشتمش به این شدت احساس نمی کردم.
پنح شنبه ها ، هر طور شده خودم رو به مزارش می رسونم ، ولو برای پنج دقیقه باشه.
و تمام پنجشنبه ها وقتی کنارش می شینم ، اول همه بهش میگم : مامانی من رو ببخش برای تمام پنج شنبه هایی که تنهایی کنار خانه نشسته بودی و منتظر شنیدن زنگ در بودی و من بی اعتنا به وجود پر مهر تو در حال گذراندن امور زندگیم بودم.
ای کاش ، این اشتیاق رو قبل از رفتنت پیدا کرده بودم ............
بلاخره قصه ی پر غصه ی مادرم رو در گوشه ای از ذهنم قاب کردم و خودم رو برای ادامه ی مسیر زندگی مهیا کردم.
مادر عزیزم بیشتر از پیش برایم دوست داشتنی و دیدنی شده و مصیبت مادرم پخته تر و با تجربه ترم کرده.
حال دنیا همیشه همینطور بوده ، بلاخره هر از گاهی باید زیر موج بلا و گرفتاری ورزیده و سخت شوی تا هیچگاه فراموش نکنی ، اینجا دنیاست 🕯
امشب خانوادگی ، گلستان شهدا بودیم
بین شهدای جنگ رمضان ، یه قابی بود ،
عکس مامان و بابا و دو تا دختر و داماد و نوه ی کوچولو شون
اتفاقا ، تموم اشخاصی که تو قاب عکس بودن ، همون جا کنار هم مثل عکس قاب آرمیده بودن😔
ناخوداگاه دلم از این قاب ، برای خودم خواست........
این جمعه هم تمام شد.....
تو رو خدا نگو که برای فردات هیچ برنامه ی جدیدی نداری☹️
یه قدم خیلی کوچیک برای حرکت کافیه
لطفا حرکت کن
لطفا🙏
شبتون پر از افکار جدید
فرداتون ، شروع زندگی ........
خداحافظ
یاعلی
السلام علیک یا صاحب الزمان
مهدی جان ، جانمان خانوادگی ، فدای وجودت.....
زیاد دوستت داریم.
💙
خدایا بابت داشتن خانواده ام تو راشکر🙏
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صبح که از خواب بیدار میشوی
در نظر بیاور چه سعادتی است،
زنده بودن، فکر کردن،
لذت بردن و دوست داشتن.
سلام همراهان همیشگی
بیست و یکمین صفحه از قران ، به نیابت از امام زمان هدیه به پیشگاه مقدس شهدای جنگ رمضان🌸