وقتی خودم را
بهقدر کافی دوست داشتم
شروع کردم به ترک کردن چیزهایی که سالم نبودند. یعنی آدمها، مشاغل و عادات و اعتقاداتی که مرا کوچک و حقیر نگه میداشت کنار گذاشتم.
قبلا فکر میکردم این کار به معنی وفادار نبودن است ولی در واقع این معنای دوست داشتن خود است ..
http://eitaa.com/fod110
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بهترین دارایی تو چیزی نیست که
در گاو صندوق بگذاری
بلکه چیزی است که در قلبت نگه میداری
ثروتمند واقعی کسی نیست که بیشترین را دارد
بله کسی است که کمترین نیاز را دارد…
http://eitaa.com/fod110
🚀 نگذارید بحرانها، معیشت شما را متوقف کنند!
اگر به دلیل شرایط اخیر به دنبال شغل دوم میگردید یا میخواهید یک منبع درآمد مطمئن و مستقل داشته باشید، من دست همکاری به سوی شما دراز میکنم.
همکاری در فروش محصولات باکیفیت MND (شرکت نفیس) فرصتی است که:
🔹 به تخصص قبلی نیاز ندارد (آموزش با من).
🔹 زمانش دست خودتان است.
🔹 پتانسیل درآمدی بسیار بالایی دارد.
ما در این تیم، نه تنها محصول میفروشیم، بلکه راهِ کسب درآمد در شرایط سخت را به هم یاد میدهیم. اگر میخواهید به عنوان زیرمجموعه مستقیم من فعالیت کنید و از حمایتهای آموزشی برخوردار شوید، منتظر پیامتان هستم.
🤝 با هم بر مشکلات غلبه میکنیم:
@pooshaksadat56
.............
از حاشیه ی اردو و اتفاقاتی که گذشت بگذریم.
یه کار جالب و متفکرانه ای از طرف تیم میزبان انجام گرفت که برای همیشه تو خاطر همه ی مهمانها به یادگار ماند.
من هم به عنوان نخبگان فرهنگی مهمان بودم.
یه مرد تقریبا چهل و پنج ساله ای رو به تمام مهمانها معرفی کردن و گفتن: ایشون
خدمه ی مجتمع هستن ، هر کس هر کاری داشت به ایشون بگن تا واسشون انجام بدن.
هر روز زباله ها رو جمع میکردن ، غذاها رو سر میز می آوردن ، درب اتاقها می اومدن میگفتن: اگه کاری دارین ، چیزی لازم دارین
براتون انجام بدم.
خیلی مودب و با شخصیت بودن.
عصرها معمولا برای همه یه خوراکی یا نوشیدنی می آوردن.
اول صبح اولین چایی رو ایشون به همه تعارف میکردن.
خلاصه هر کاری لازم بود رو با عشق و علاقه انجام میدادن.
تا اینکه پایان روز اردو تمام مهمان های کشور رو داخل سالن همایش با عنوان جشن پایانی و اهدای جوایز دعوت کردن
از قضا بین تمام ایده های ممتاز بنده هم به عنوان ششمین ایده پرداز مشمول هدیه ی آستان شدم. همه نشسته بودن و ۱۰ ایده پرداز ممتاز رو دعوت کردن تا به جایگاه برن.
وقتی در جایگاه قرار گرفتیم ، گفتن : کمی صبر کنین تا مدیریت کل مدارس صدرا با دست خودشون هدیه ها رو به شما تقدیم کنن.
همه منتظر بودن تا ببینن مدیر لایق مدارس کشوری صدرا از کدوم در وارد میشن ، که با ورود ایشون همه متحیر شدن.
همون آقایی که روز اول به عنوان خدمه معرفی شده بود ،. با یک لباس رسمی وارد سالن شدن و به جایگاه اومدن.
همه در گوشی حرف می زدن ، تا اینکه خودشون بلندگو رو گرفتن و گفتن: حتما خیلی تعجب کردین که چطور ی یه خدمه مدیر کل میتونه باشه.
گفت: اگه قرار باشه یه روزی به چیزی یا کاری افتخار کنم و از سر عشق و علاقه انجام بدم و با تمام وجود برای خودم نگه دارم......
فقط و فقط خدمت به زائر امام رضاست
🥺
بعد هم کلیپ این چند روز اردو و تلاشهای ایشون و موقعیت شغلی شون رو به نمایش گذاشتن.
در آخر هم گفتن: هر موقع تونستین استعدادها و توانایی هاتون رو بدون چشم داشت برای بنده ی خدا خرج کنین ، میتونین روی خودتون حساب کنین🥺
وگرنه این دنیا به خودش باسواد و متفکر و ثروتمند و آدم با نفوذ زیاد دیده!!!!
شاید بزرگترین امتیازی که تو این اردو به دردم خورد ، جدا از مدرک و رزومه و افتخار
همین چند جمله ی پایانی آقای مدیر بود.