eitaa logo
رستوران ساقه
1.7هزار دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
595 ویدیو
0 فایل
قدم در مسیری گذاشته ایم که پایانی ندارد این فقط یک غذا نیست تعهدی است به کسانی که دوستشان داری آیدی ثبت سفارش :👇🏻 @Marzi_zarean
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ღ꧁ღ╭⊱ꕥ تـلنـڪَر# ꕥ⊱╮ღ꧂ღ وقت، گرانبهاترین دارایی توست. به زمان خود و دیگران احترام بگذار.
و اگر از شما در مورد شانس بپرسند؛ بگو از چهار هزار دینِ دنیا، من مسلمانِ شیعه و عاشق علی (ع) به دنیا آمدم ✨✨✨✨
به وقت اذان دعاتون مستجاب🙏
شهادت باقرالعلوم ( امام محمد باقر) تسلیت امشب جلسه ی روضه دعاگوی همه ی شما خوبان هستیم🙏
طورى صحبت كن ، كه دیگران عاشق گوش كردن به حرفات باشن طورى گوش كن ، كه دیگران عاشق حرف زدن باهات باشن !
• سریعترین ﺭﺍﻫﮑﺎﺭهای جذب خواسته ها : 1-تجسم: ﭼﻮﻥ ﻗﺪﺭﺕ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﯾﮏ تصویر ﺑﺮ ﺿﻤﯿﺮ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ۱۰۰۰ ﺟﻤﻠﻪ هست. 2- نوشتن: ﭼﻮﻥ ﺗﻤﺮﮐﺰ ﺫﻫﻦ موقع نوشتن ﮐﻠﻤﺎﺕ ﻭ ﺟﻤﻼﺕ ۷۵ ﺩﺭﺻﺪ ﺍﻓﺰﺍﯾﺶ پیدا میکنه. 3- ﺑﺎﻭﺭ: ﭼﻮﻥ ﺗﻮﺍﻧﺎﯾﯽ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ که باور داره، ﺑﺮﺍﺑﺮ ۹۹ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻋﻼﻗﻤﻨﺪه. 4- تفکر: چون به هرچی که تو زندگی فکر بکنی همون چیز چندین برابر در کائنات به شما فکر میکنه! 5- یاداوری: چون تکرار منظم روزانه اهداف حدود ۴۰ برابر موثر تر از یاد آوری یک روز درمیون هست. 6- ﺍﺣﺴﺎﺱ: ﭼﻮﻥ ﺗﻨﻬﺎ ﭘﻞ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﻣﺎ ﺑﺎ ﮐﺎﺋﻨﺎﺕ، ﺍﺣﺴﺎﺱ هست. احساست در مورد هرچیزی درگیر شد همون رو جذب میکنی. 7- تفاوت: ﭼﻮﻥ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ۸۰ ﺩﺭﺻﺪ ﻣﺮﺩﻡ جامعه ترجیح میدن بجای بازسازی ذهنیت خود، از راههای سخت و با چون و چراهای بی پایان زندگی کنن پس تو مثل اونا نباش. 8- ﺍﻗﺪﺍﻡ: آرزوی شما به دنبال شماست، «تلفن» در جستجوی گراهام بل بود که اختراع بشه، پس اقدام کنید، ﭼﻮﻥ ﺁﺭﺯﻭ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻓﺮﺩﯼ ﺭو ﮐﻪ میتونه اونو تحقق ببخشه ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ میکنه.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
................. برای فردا ۶۰ پرس چلو جوجه واسمون درست کنین و با مدیریت درمورد قیمت صحبت کنین. خیلی خوشحال شدم ، سریع تلفن زدم به مجید و گفتم: مجید جان برای فردا سفارش غذا دادن . مجید گفت: خدا راشکر ، چی سفارش دادن؟؟؟ گفتم: چلو جوجه. مجید بهم گفت: موادش رو می گیرم و میام. نزدیک عصر بود مجید اومد ، با صبر و حوصله شینسل ها رو شستم و گذاشتم داخل سبد تا خشک بشن. آخر شب مواد زدیم و گذاشتیم داخل یخچال. ظرفهای شام رو شستم و رفتم سراغ پختن غذاهای فردا ظهر برای یک شرکت حمل و نقل باید ۵ پرس آبگوشت درست میکردم ، برای یک تولیدی ۷ پرس زرشک پلو با مرغ و ۲ پرس هم پلو شوید با کوکوسبزی. خیلی خسته بودم ، شب قبلش در حد دوساعت خوابیده بودم ، روزش هم از صبح تا شب چند مدل غذا پخته بودم بعد از ظهر هم نوبت مشاوره داشتم. آبگوشت رو موادش رو زدم و گذاشتم روی گاز بالکن ، مرغ زرشک پلو رو گذاشتم رو شعله و شروع کردم آشپزخونه رو تمیز کنم. هر از گاهی علی هم یه شیطنتی میکرد و وقتم رو میگرفت. یادمه علی باهام بازی میکرد میگفت: من کبوتر حرم امام رضام ، میام خونه ی شما مهمونی. خیلی از دستش کلافه بودم ، آخه مرتب باید داخل قفس زندانی میشد بعد فرار می کرد، دوباره من زندانیش می کردم باز فرار میکرد. نقش آدم بده رو باید بازی میکردم ، همینطور هم کارهام عقب می افتاد این بچه هم به جای اینکه خسته بشه تازه سرحال تر میشد 😂 تموم اون لحظه ها تو خاطرم هست ، خیلی سخت ولی شیرین بود. صدای اذان صبح بلند شد ، علی هم وسط سالن خوابش برده بود. نمازم رو خوندم و مجید و دخترا رو بیدار کردم. مجید نمازش رو خوند و گفت: من جوجه ها رو می برم رستوران اماده میکنم برنجش رو هم می پزم ، شما به بقیه ی کارهات برس. بعد از نماز مجید رفت و دخترا و علی هم خوابیدن . انرژیم به صفر رسیده بود ، تنها کاری که کردم چند صفحه از کتاب انسان کامل نوشته ی استاد مطهری رو خوندم ولی اصلا متوجه نشدم چه جوری خوابم برد. یه دفعه چشمهام باز شد دیدم ساعت حدود یک ربع به هشت صبح شده تا چند دقیقه دو تا چشمم رو با هم نمی تونستم باز کنم ، کتری رو گذاشتم روی شعله و با وضو و بسم الله الرحمن الرحیم شروع کردم غذاهام رو تکمیل کنم. نزدیک ساعت ۱۱ سریع رفتم دوش گرفتم لباسهام رو عوض کردم و غذاها رو داخل ظرف کشیدم . علی و دخترا تازه از خواب بیدار شدن . روزهای آخر تابستان بود. براشون یه چایی و بیسکویت اوردم . مجید ساعت ۱۲ دنبالم اومد تا با هم غذاها رو ببریم. غذاها رو تحویل دادیم ، مجید باید سریع میرفت چند تا از غذاها رو تنهایی تحویل میداد ، من رو همراه قابلمه غذا گذاشت درب کارخونه . رفتم داخل و به کمک چند تا از کارگرها قابلمه ها رو بردیم داخل آشپزخانه ، خودم باید ظرف میکردم و بهشون میدادم. چند تا حس خوب و بد با هم سراغم اومده بودن. آشپزخونه کوچیک چند نفر آقا تموم حواسشون به نوع غذا کشیدن من ، از اون طرف منم دست تنها یکی یکی جوجه و برنج و لیمو و گوجه و زرشک و زعفرون رو می کشیدم داخل ظرف . خلاصه غذاها رو کشیدم و تحویل دادم و رفتم اتاق مدیریت تا باهاشون در مورد قیمت غذا و نحوه ی تحویل صحبت کنم بر خلاف خیلی از مدیرها ..........