........
انداخت رو شوخی و گفت: خانوم مشاور ، اگه فرصت دارین ، میخوام ازتون مشاوره بگیرم.
کارم خیلی اورژانسی و حساسه ، زندگیم در خطره😂
منم با خونسردی گفتم: بفرمایین آقا ، بنده همیشه برای شما وقت دارم🌷
یه دفعه لحن حرف زدنش جدی شد.
گفت: واقعا دست خودم نیست ، اون لحظه اصلا متوجه حرفی که می زنم نیستم ولی یکم که میگذره خودم از خودم شاکی میشم.
صد بار تا حالا تصمیم گرفتم خودم رو کنترل کنم ولی دوباره تو موقعیتش که قرار می گیرم عجولانه یه حرفی رو میزنم.
من خودم قبول دارم که این کارم اشتباهه
بهم زمان بده تا رو خودم کار کنم.
دوباره خندید و آروم دستش رو زد روی مزار مادرم و گفت: حاج خانوم شما واسطه شو تا دخترت یکم با ما صبوری کنه ما هم جبران میکنیم.
بهش گفتم: مجید جان تحمل همه چیز واسم راحته جز بی احترامی و تلخی بی دلیل.
البته که من هم بی تقصیر نبودم ولی مستحق این رفتار هم نبودم.
بهش گفتم: اگه صد بار برگردم به بیست سال پیش باز هم اگه قرار باشه مرد زندگیم رو انتخاب کنم ، اول و آخر خودتی
اینقدر تو این زندگی ازت مردونگی دیدم که
غرغر کردن و تلخی هات اصلا به چشمم نمیاد.
بهش گفتم: یادم نمی ره زمانی که حقوق ماهیانه ت حدود ۲ میلیون و پانصد بود ولی قسط های ماهیانه ت ۲۹۰۰ بود ولی تو یک بار هم یخچال خونه رو خالی نگذاشتی ، مسافرتمون ، مهمونی هامون ، خریدمون و خرج کردنمون از خیلیها که وضعیت مالی خوبی داشتن بهتر بود.
نمی تونم اون روزهایی که درس میخوندم و امتحان داشتم رو فراموش کنم که با صبر و حوصله بچه ها رو بیرون می بردی ، غذا آماده می کردی ، با اشتیاق و جدیت تشویقم میکردی.
بهش گفت: ولی اگه میخوای امروز ببخشمت باید واسم یه کاری بکنی.
خندید و گفت: یا امام حسین ، چه خوابی واسم دیدی😉
امروز دخترم یه حرف قشنگی زد.
گفت: مامان واقعا چه قدر خوب بوده که مامانت ، عاشق امام زمان بوده ، بخاطره همین تو هم عاشق امام زمان شدی.......
آره راست میگه.....
چه قدر خوبه یه روزی فرزندت خدا را شکر کنه و بگه ، چه قدر خوب که تو مامانم بودی و عاشقی یادم دادی🥺🥺🥺
مامان خوبی باش از جنس آینه
🌻
شبتون پر از امید و نگاهتون امیدوار✨
السلام علیک یا صاحب الزمان
امام زمان جان ، تو جان منی
خیلی دوستت داریم
💙
خدایا بابت پوشاندن گناهانم و حفظ آبرویم شکر🙏