تنها چیزی که میتونه قانونِ برابری انسان هارو نقض کنه، تفاوت در اندازهٔ شعور اوناست!
این دیگه نابرابری اجباری نیست و همش دست خودمونه..
برای برابر شدن تو این مورد تلاش کنید!
کاش زمان متوقف میشد تا بتونم به اندازه کافی فکر کنم به اندازه کافی به کار های عقب موندم برسم...
می دونی چه حسی داره وقتی خودتو به سرنوشت می سپری؟ یه جورایی بهت خوشامد می گه. دیگه نه دردی هست، نه ترسی و نه اشتیاق و آرزویی. مرگ، امید بود که داشت با این تسکین به وجود می اومد. به زودی می توانستم ادوارد رو ببینم. ما تو اون دنیا به هم می رسیدیم، چون مطمئن بودم که خدا مهربونه، خدا هرگز اون قدری بی رحم نیست که ما رو از تسکین تو اون دنیا محروم کنه.
کتاب:دختری که رهایش کردی
جوجو مویز
گاهی باید دروغ را راست پنداشت و گاهی راست را دروغ !
بی فریبخوردن ، زندگی سخت است...
فروغ فرخزاد
همه می دانند که روزی می میرند،
اما کسی این را باور نمی کند!
اگر باور می کردیم
رفتارمان را تغییر می دادیم....
کتاب:سه شنبه ها با موری
اینجا
بعضی ها زندگی نمی کنند، مسابقه ی دو گذاشته اند ،
می خواهند به هدفی که در افق دور دست است برسند
و در حالیکه نفسشان به شماره افتاده
می دوند و زیبایی های اطراف خود را نمی بینند ؛
آن وقت روزی می رسد که پیر و فرسوده هستند
و دیگر رسیدن و نرسیدن به هدف برایشان بی تفاوت است ...
کتاب:بابا لنگ دراز
جین وبستر
وقتی زندگی تورو پایین میکشه، میدونی باید چیکار کنی؟ فقط به شنا کردن ادامه بده!