سریال میدیدم که یهو پسره برگشت به مادرش گفت:
منو میبینی؟
من بیست سالمه اما به اندازه چهل سال غصه خوردم،
ورزش کردم، سریال دیدم، مهمونی رفتم، اما همیشه قلبم غصه داشت.
باور کن من اگه پیر بشم هيچوقت دلم برای جوونیم تنگ نمیشه.
و چقدر حالش شبیه حال همهی ما بود))
باید یکبار به خاطر همه چیز گریه کرد، آنقدر که اشک ها خشک شوند، باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد. به چیز دیگری فکر کرد.
تو عجب تنگهٔ عابرکشی ای معبر عشق
که به جز کشتهٔ عاشق نکند از تو عبور...
هوشنگ_ابتهاج
به حرف های خوشت دلخوشیم، می بینی؟
به باد تکیه زدن نیز قابلیت ماست:)
حسین_دهلوی