من دهان باز نکردم که نَرنجی از من
مثل زخمی که لبش باز به لبخند نشد...
فاضلنظری
به قدری افسرده بود که برای مخفی کردنش پیوسته لبخند میزد، از آن لبخندهای جانانه!
هرچه نیرو داشت در همین لبخند جا می داد...
رومن_گاری
کتابِ | خداحافظ گاری کوپر
هدایت شده از مَن و تُو..
من اگه دکتر بودم غروب های جمعه واسه همه بغل تجویز میکردم :)
|شرقیِغمگین|
منم آن شاعر دلخـون که فقط خرج تو کرد
غزل و عـاطفه و روح هنرمندش را
|شرقیِغمگین|
غزل و عـاطفه و روح هنرمندش را
مـادرم بعد تو هی حـال مرا میپرسد
|شرقیِغمگین|
مـادرم بعد تو هی حـال مرا میپرسد
مـادرم تاب ندارد غم فرزندش را:)
رنجِ او آنقدر طولانی شد
که اطرافیانش به آن عادت کردند
و از یاد بردند
که او سخت در عذاب است...
آلبرکامو
کتابِ | مرگ خوش