هدایت شده از مَن و تُو..
من اگه دکتر بودم غروب های جمعه واسه همه بغل تجویز میکردم :)
|شرقیِغمگین|
منم آن شاعر دلخـون که فقط خرج تو کرد
غزل و عـاطفه و روح هنرمندش را
|شرقیِغمگین|
غزل و عـاطفه و روح هنرمندش را
مـادرم بعد تو هی حـال مرا میپرسد
|شرقیِغمگین|
مـادرم بعد تو هی حـال مرا میپرسد
مـادرم تاب ندارد غم فرزندش را:)
رنجِ او آنقدر طولانی شد
که اطرافیانش به آن عادت کردند
و از یاد بردند
که او سخت در عذاب است...
آلبرکامو
کتابِ | مرگ خوش
|شرقیِغمگین|
I have a lot of pain, mom!
I'm not okay, mom!
Please help me...
کاش میتونستم برم تو دیوار زندگی کنم.
بضی وقتا حس میکنم واقعا نامرئیم ، یا شایدم مُردم و خبر ندارم ، وگرنه مگه میشه انقدر نبیننت ، انقدر نسبت بهت بی توجه باشن ، باهات حرف نزنن ، و یجوری رفتار کنن انگار هیچوقت وجود نداشتی؟ ، آدمایی که قرار بود همیشه پشتت باشن ، آدمایی به اسم خانواده.