|شرقیِغمگین|
نه بیمارم... نه خوشحالم..... نه از حالم؛ خبر دارم.. گهی با دل.... گهی با جان... گهی از. هر دو ب
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کلی حرفای بد ازت شنیدم، نمیدونم راستن یا نه
ولی بهونه ها و توجیحاتت رو قبول میکنم
حتی اگر دروغ بگی
احمقم؛ نه؟! :)
+ از کجا فهمیدی که دوسش داری؟
- ازونجایی که وقتی گریه میکرد من بیشتر دردم میگرفت تا خودش:)
پدرم از من می پرسد اگر دوباره متولد شوم میخواهم چه باشم؟
من هم با صدای بلند پاسخ می دهم بابا می خواهم تو باشم.
می پرسد چرا او وقتی کلی آدم بهتر در این دنیا هست؟!
من آرام و خجل می گویم بابا می خواهم تو باشم و خودم را به دنیا بیاورم تا بفهمم تو چه حسی داری.
پدرم گریه می کند...
این داستان جوان ترین والدین یا مسن ترین فرزند دنیا است!
کیم آاِ_ران
📚|زندگی درخشان من