احساس پوچی میکنم، انگار از خواب بیدار
شدم، هوا تاریکه، همه رفتن بیرون و منو با
خودشون نبردن، انگار مامانم اجازه نداده برم
اردو، انگار همه نمره خوب گرفتن و من
افتادم، انگار همه رفتن جلو من موندم،
انگار همه آره هستن و من نه..
همه زندگيمون همينجورى حروم ميشه
اونجايى كه احمد محمود ميگه :
سال هاست منتظر آمدن روزهاى بهترم،
ولى نميدانم چرا هنوز هم ديروز ها بهترند…
|شرقیِغمگین|
حق>>>>>
خیلی بده وای خیلی خیلی بده بچه وسط بودن به شدت بده یه جوری بده نمیتونم بگم چقد بده ولی واقعا بده.
+میتونی برام یه آتیش بازی بزرگ به پا کنی؟!
-من سالهاست توی دلم آتیش بازی بخاطر تو، عزیزم:)
من ساده بودم؛
وقتی گفتی بی من نمیتونی باور کردم..
وقتی گفتی میمونم تا آخر بات باور کردم..
وقتی گفتی کسی جاتو نمیگیره باور کردم..
وقتی گفتی دوسم داری و عاشقمی باور کردم..