دقت کردین گاهی اوقات آدم دلش میخواد هیچ کاری انجام نده؟
فقط بگیره بخوابه و بزاره زندگی به طرز عجیبی نابود شه
دقیقا تو اون حالتم.
زندگی کوتاه تر از اونی هستش که بخوای بجنگی، چه با خودت چه با بقیه. دیدی نمیشه رها کن بره.
ازش خواستم بهم زخم بزنه، درد به وجودم وارد کنه؛ چون اون حتی زخم زدنش هم
برام شیرین بود!
بعضی وقتا واقعاً از این میترسم که شاید جدی دیگه هیچچیز قرار نیست به وجد بیارتم؛ منظورم خوشحالی نیستا، حال ندارم توضیحش بدم، خودتون میفهمید قطعاً.
برای آرزوهای بر باد رفتهام، غمگینم.
برای فاصلهی بینمان، غمگینم.
برای وقتی که در چشمهایت نگاه میکنم و نمیتوانم غمت را بنوشم، غمگینم.
برای این زندگی که به منوتو سخت میگذرد و قصد آمدن رور خوب برایمان ندارد، غمگینم.