هدایت شده از - نژند!'
بی حوصلگی از سر تا پام موج میزنه،
اینجوریم که: خب که چی؟ تهش که چی؟ برام مهم نیست! باهام حرف نزن، تنهام بزار....
هدایت شده از - نژند!'
من دیگه نمیدونم باید چیکار کنم، چه تو روابطم چه تو زندگیم چه برای آیندم و چه برای هر کوفت دیگه ای؛ رسما دارم زندگیو آیندمو با دستای خودم آتیش میزنم.
کاش یکی پیدا شه منو نجات بده.
آره میدونم..
میدونم با اتفاق احتمالیای که پیش رومه چقدر قراره بهم سخت بگذره...
دلم میخواد یه پلاکارد بگیرم
دستم که روش نوشته:
من با يه نخ خيلى نازک به
اين دنيا وصلم با من مدارا کنید.
من غرق استرسم، کوچیک ترین موضوعات
باعث میشه ساعت ها بهش فکر کنم و
اعصابم خورد شه، من غرق غم، اضطراب،
احساس سختیُ فشار، ناراحتی،بیحوصلگی
، و بی اعتمادی هستم، من پر از
احساس ناکافی بودن و خوب نبودن هستم
و در عین حال تلاش میكنم كه اين نخ نازک بريده نشه و شرایط رو هندل کنم.
آدم باشید لطفاً !