|شرقیِغمگین|
میخوام برای بار هزارم تکرار کنم از ادم ها متنفرم .
حالا که فکر میکنم من از مردم منتفر نیستم ، فقط حس بهتری دارم وقتی آدم هایی که درکی ازم ندارند دور و برم نیستن .
عشق به کسی که
پاسخ احساست را نمیدهد ،
ممکن است در کتابها هیجان انگیز باشد ،
ولی در واقعیت به شکل غیر قابل تحملی خسته کننده است ..
-استیو تولتز
ناراحت که می شویم حتی یکبار هم ناراحتیمان را به زبان نمی آوریم،تغییر میکنیم،کم میخندیم،کوتاه حرف میزنیم و نمی فهمند!
نمیفهمند که این کوتاه حرف زدن ها نتیجه ی چیزیست که انها بوجود آوردند؛
تلخ ترین قسمت زندگی اون جاییه که آدم به خودش میگه : چی فکر می کردیم و چی شد !
هیچ کس نمیداند…
پشت این چهره ی آرام در دلم چه میگذرد!
کسی نمیداند...
این آرامش ظاهر و این دل ناآرام چقدر خسته ام میکند
وقتی آگاهانه «میپریم» حتی ممکنه تا ارتفاع ۳ متر چیزیمون نشه ولی وقتی بیهوا «میافتیم» ممکنه از ارتفاع ۳۰ سانتی ضربه مغزی بشیم. زخم خوردن از دوست و دشمن هم همینه قضیهاش.
چه کسی میفهمد
در دلم رازی هست
میسپارم آن را
به خیال شب و تنهایی خود!
من به آمار زمین مشکوکم
اگر این سطح پر از آدمهاست
پس چرا این همه دلها تنهاست ...؟!