- میخواستم تو را بو کنم ، تو بوی وطن میدادی ، بوی خانهی پدری ، بوی گندمزار، بوی آزادي.
میگفت :
بغلامو نگه داشتم برات تا تو بیایی و اندازهی
همهی روزها بغلت کنم :))
- تنها یک چیز را میدانم.نه تنها او را دوست داشتم، بلکه تمام ذرات تنم ذرات تن او را مى خواست. و آرزو میکردم که با او در جزیره گمشده ای باشم که آدمیزاد در آنجا وجود نداشته باشد.
- بوف کور/صادق هدایت.
اگه یروز دیدی یکی رو از ته دل دوسش داری ولش نکن ، ممکنه تکرار نشه؛ آدما همیشه فکر میکنن براشون هر چند وقت یکبار پیش میاد که یکی رو دوستش داشته باشن ، ولی اینطور نیست ، باید ده پونزده سال بگذره تا بفهمی همون یه بار بوده .
مادربزرگ میگفت:
این حرف و رفتار آدماس که نشون میده دوست دارن یا نه،
وگرنه کی قلب آدمارو دیده؟