من تمام روزایی که از صبح تا شب فقط به دیوار نگاه می کردم و دنبال دلیل نفس کشیدنم میگشتم بهت گفتم حالم خوبه و تو باور کردی بعد الان ادعا میکنی منو میشناسی؟!
حالم مثل بچه ای ک دلش قهر کردن میخواد
اما چون میدونه کسی قرار نیست نازشو بکشه، نشسته گوشه ی اتاق و عروسکش رو بغل کرده :)
یه جوری خستمه یه جوری عجیب دلتنگم و آسمونو زمین بهم ریخته که فقط خود خدا چاره ست
وقتی میبینم هیچکی نمیخواد منو
حالم از خودم بهم میخوره
یه حس اضافی بودن تو یه جمع چقد میتونه بد باشه:)