وقتی میبینم هیچکی نمیخواد منو
حالم از خودم بهم میخوره
یه حس اضافی بودن تو یه جمع چقد میتونه بد باشه:)
|شرقیِغمگین|
-
چشم هایش...
با چه لهجه ای، با من سخن میگفت..؟
که یادم میرود؛
جهانی پیش روی من ایستاده است،
و مرا نگاه میکند....!
-لَختی از کتابِ چشمهایش
و تظاهر کردن را چنان خوب آموختهام!
که گاهی خودم هم باورم میشود،
پشت این لبخندهای دروغین
یک حال خوب واقعی پنهان شده است...!
به هزاران دلیل، نمی توان اسرار خود را با نزدیکان درمیان گذاشت، به همین خاطر هم هست که مردم دست خود را برای آرایشگر و بقال رو می کنند. گاهی یک غریبه می تواند بیشتر از هرکس دیگری محرم اسرار انسان باشد.