یکی از عجیب ترین تناقض هایی که توی زندگیم تجربهش کردم این بوده که دلم واسه یه نفر خیلی تنگ شده ولی دیگه نمیخواستم توی زندگیم باشه.
دیدنِ صفحه چت آدمی که قبلا باهاش خیلی صمیمی بودی و الان خیلی وقته توش پیامی ردو بدل نشده خیلی غم انگیزه..
شبها که دلتنگت میشوم
از این شانه به آن شانه
فقط غلت میزنم...
مثلِ یک ماهیِ جدا شده از دریا
باید ببینی جان دادنم را!
آدم گاهی حواسش پرت میشود . .
غذا از دهن میافتد
کاغذ خطخطی میشود
چای یخ میکند
تلفن خودش را میکشد
تاکسی مدام بوق میزند
بعد که به خودش میآید ، میگوید
من فقط داشتم به اون فکر میکردم فقط یک لحظه .
فکرشم نمیکردم یه روز بخوام به این فک کنم که چند وقته صداتو نشنیدم و ازت خبری ندارم؛