هدایت شده از ایده و ترفند خانوم خونه👸🏘
غمگینِمن؛ اگر میتوانستم تو را میبردم
یک جای دور، یک جایی که انقدر گریهات
نگیرد و هرروز دو سه وعده سیر غصّه
نخوری. صورت قشنگت را میگرفتم بینِ
دستهایم، پیشانیات را میبوسیدم و
میگفتم نترسیا عزیزِدلم، ترس ندارد، همه
چیز تمام شد، خستگیها و غمهایت تمام
شد، بیا برویم به زندگیمان برسیم، بیا تا
برویم از اول شروعش کنیم ..
"چقدر تو عزیز و با مهر بودی.
سفرم با تو کوتاه بود من اما بزرگ شدم، اعتماد به نفس گرفتم و معنی معرفت رو فهمیدم..
کاش که خدا در عوض تمام اشک های من بخاطر نبودنت، به تو دریایی از مال و کمال و یه زندگی پر از لبخند و شادی بده..
درسته هم مسیر نبودیم، اما ممنونم که تا این. لحظه به من کمک کردی که یاد بگیرم و بزرگ شم.."
شاید واقعا ما باهم هم مسیر نبودیم
ولی ممنون که اینجا همسفر خوبی بودی!
ولی اینجا راهمون از هم جدا میشه
تهش رو نمیدونم
شاید یه روزی در انتهای مسیر باز باهم همراه بشیم
شاید هم واقعا بهترین ها تو مسیر های جدایی برای ما بودن:) 🙂🤌
|شرقیِغمگین|
-
در نهایت،
کسی که دوستت دارد با تو خواهد ماند و نه کسی که تو دوستش داری...
هدایت شده از نیشخند سیاسی :)
حالا که بزرگ شدیم و پر از حرف شدیم زنگ انشاء نداریم.
هدایت شده از نیشخند سیاسی :)
با کسی ازدواج کنید که شما رو همون طوری بفهمه که
داروساز نسخه پزشک رو میفهمه