هدایت شده از نیشخند سیاسی :)
با کسی ازدواج کنید که شما رو همون طوری بفهمه که
داروساز نسخه پزشک رو میفهمه
اگه کسی یا چیزی تنها دلخوشیتون تو این زندگیه ، محکم بچسبید بهش ، دلخوشی نداشتن خیلی بده ، بخصوص تو این روزا
من عاشق آدمای باهوشی هستم که میتونن به من چیزای بیاموزن بدون اینکه احساس خنگی کنم.
|شرقیِغمگین|
من عاشق آدمای باهوشی هستم که میتونن به من چیزای بیاموزن بدون اینکه احساس خنگی کنم.
ولی از آدمایی که بهم حس خنگ بودن میدنن متنفرم
خدایا برای خودم چیزی نمیخوام، به پدر و مادرم یه دوماد با شخصیت و پولدار و خوشگل بده .
من نصف مشکلاتم با پول حل میشه
نصف دیگشم با پول
فقط چون زیاد بود تقسیمش کردم
تابستون یه ثانیه هم خوابم نمیومد، الان همینجوری نشسته خوابم میبره و از زندگی جا میمونم.
[ هجدهمین روز از مهرِ ۴۰۲ ، حوالیِ دو نیمِ ظهر ]
کمی خمارِ خوابم، باالطبع تنها خواب است که مرا شاعر میکند .. خواب و خیالِ محسور کنندهی تو. عجیب است که تو را در ماورای زندگی لمس میکنم، در عالمِ بیداری خوابت بینم و خوابِ تو را زندگی میکنم.
اینهمه ظرافت و زیبایی در دنیای کدر و ماتم گرفته شبیهِ شوخیست، تو را یا خالقت همانی نیست که میشناسیمش یا خالق را همان مخلوقِ <همیشگی> نیستی.
به مانندِ سازههای ایتالیا میمانی، برجهایش را بر خاک تو آوار کردهاند، خرامانخرامان بر سنگفرشهای خیابانهای فرانسه قدم برمیداری و میانِ موهایت مزارعِ قهوه را مستور و نهفته میداری. در چاهِ تاریکِ چشمانت آب ِ خنک جاریست و گنجشگها بر فراز آرامشِ آب آواز میسازند.
تو رقص سایهی خورشید بر رویِ دیوارهای تاریکی هستی، سحرآلود و رویایی ..
< توی خوابام بودی از قدیم ندیما >
نمیدونم آدما چطوری میتونن خوش اخلاق باشن، من یه ذره، نوک یه مثقال، یه قاشق چایخوری عرصهی جهان واسم تنگ میشه یه سگِ هار و وحشی میشم.