هدایت شده از •رُگا•
خاطراتیکهآدمهایشرفتهاند،دردناکند،
ولیخاطراتیکهآدمهایشحضوردارند
اماشبیهگذشتهنیستند،دردناکترند💔؛
|شرقیِغمگین|
خاطراتیکهآدمهایشرفتهاند،دردناکند، ولیخاطراتیکهآدمهایشحضوردارند اماشبیهگذشتهنیستند،د
وای چقد قشنگ چقد خوشم اومد اه
زندگیه دیگه. گاهی خستهت میکنه، خیلی خسته. اونقدر که دوسداری خودکارتو بذاری لای صفحاتش. یه مدت بری سراغ خودت. هیچ كاری نکنی، با هیچکس حرف نزنی، حتی نفسم نکشی. اما مشکل اینجاست بعد که برمیگردی میبینی یه نفر خودکارو از لای کتاب زندگیت بیرون کشیده و تو هم یادت نمیاد کدوم صفحه بودی. گم میشی
و هیچی تو دنیا بدتر از این نیست که ندونی کجای زندگیتی.
شایدم زندگی همینه، همین آدما و غمای قدیمی که انگار هیچوقت نمیخواد ازم جدا بشه و خداحافظی کنه، بعضی وقتا فکر میکنم اینجا دفن شدم و تو باتلاقِ خودم موندگارم.
بهم گفت: نترس، نباید بترسی، عشق فقط بخاطر اینکه ما از همدیگه دوریم و همو نمیبینیم تموم نمیشه"