<عانقیني فهذا الليل طويل و أضلُّعي متعبة>
در آغوشم بگیر که این شب طولانی است و استخوانهایم خستهاند.
سلام!
حالِ همهی ما خوب است...
ملالی نیست؛ جز گم شدنِ گاهبهگاه در خیالی دور! که مردم به آن شادمانیِ بیسبب میگویند.
هربار که خداحافظی میکنیم،
من کمی میمیرم.
Every time we say goodbye,
I die a little.
وا.
معلومه که دلت تنگ میشه. من مهربون ترین و دلسوز ترین ادمی بودم که میتونستی تو زندگیت داشته باشی و از دستشم دادی. بزن تو سر خودت، دلتنگی که چیزی نیست.