جنگل نمی خواهد بمیرد.
⛰این عکس زیبا از یکی از اعضای زیبای اینجا ~ابرک اینجا زاگرسه. (کوه های شهرمون.)
خب حالا بریم ببینیم چه بیتی برای شما میاد☁️
جنگل نمی خواهد بمیرد.
خب حالا بریم ببینیم چه بیتی برای شما میاد☁️
حافظ آن ساعت که این نظمِ پریشان مینوشت
طایرِ فکرش به دامِ اشتیاق افتاده بود
جنگل نمی خواهد بمیرد.
برای تقدیمی خوشگل خانوم🤏🏻 https://eitaa.com/foranimals
و شعری که اومد!
برو به هر چه تو داری بخور، دریغ مخور
که بیدریغ زَنَد روزگار تیغِ هَلاک
سلامم
خوبی شما؟؟
منم خود کرمان زندگی میکنم
پیامای کانالتون رو میخوندم چقدر کرمانی داشتیم😅
بعد اینکه شما خودتون رفتین کویر یا با تور؟
~
سلاممم زیبا!
من خوبم شما چطوری؟
به به دو ساعت فاصله داریم پس! ( حدس بزنید کدوم شهرم!😂)
جنگل نمی خواهد بمیرد.
سلامم خوبی شما؟؟ منم خود کرمان زندگی میکنم پیامای کانالتون رو میخوندم چقدر کرمانی داشتیم😅 بعد اینکه
حقیقتا این کویری که من ازش اینقدر حرف میزنم در واقع یه روستاست روستای پدریمون و حتی کرمان نیست! در اصل در استان فارسه اما روستای مرزی هست بین استان فارس و استان کرمان، یعنی با شهر ما ۱۲۰ کیلومتر کلا فاصله داره.
بعد آره دیگه خیلی اقلیم کویری و بیابانی داره وگرنه مثل شهداد نیست که نشه با هر ماشینی رفت نیاز باشه با موتور بری و اصلا نشه زندگی کرد. الان دیگه جمعیت روستا خیلی خیلی کم شده تقریبا هم دارن میان شهر اما هنوز ساکنین خودشو داره و کلا جای دنج ساکت و باحالیه و خیلی هم سخته زندگی اونجا، آب شور و هوای به شدت گرم و خب کلا کویره دیگه. اینجوریا.
جنگل نمی خواهد بمیرد.
حقیقتا این کویری که من ازش اینقدر حرف میزنم در واقع یه روستاست روستای پدریمون و حتی کرمان نیست! در
یه چیز بامزه دیگه هم در موردش اینه که تو جاده کرمان- شیراز که حرکت میکنی وقتی نزدیک اون روستا برسی یه تک درخت اکالیپتوس هست، اونو نشون کردیم ما! اونجا یه جاده هست میپیچی و میری به روستا. خیلی باحاله این درخته. همین دفعه که رفتیم داشتم فکر میکردم یعنی چند سالش میتونه باشه 🌵
جنگل نمی خواهد بمیرد.
این آهنگ توی موسیقیهام بود (فکر کنم از همین ایتا هم یافتمش یادم نمیاد کجا)
بعد اصلا یهو صدای خواننده رفت تو ذهنم اصلا خیلی خوشگل و نرم و لطیف بود.
ناگهان، چشمم خورد به خورشید نیم دایره نارنجی، صورتی، زرد. یک لحظه بود کلا و وای چه لحظه ای! وای چه لحظه ای!
دقیقا مثل اون شب که توی راه کویر بودیم و یهو ماه سفید نورانی و امیدبخش از بین ابرهای فراوان خودشو نشونم داد و من، احتمالا قلب من، از جاش پرید و ذوق کرد!