eitaa logo
forbiddenlove
1.1هزار دنبال‌کننده
9 عکس
2 ویدیو
0 فایل
کپی پيگرد قانونی دارد..!. رمان ها🥂: #عشق‌قدیمی¹/²:"پایان یافته" #عشق‌ممنوعه¹:"پایان یافته" #عشق‌ممنوعه²:"درحال پخش" #چیچک‌عمارت:"بزودی"
مشاهده در ایتا
دانلود
علی: متعجب به صورت رنگ پریده اش نگاه کردم و ل* زدم < سپهر؟ تو مگه نباید م*ز می‌بودی؟ اینجا چیکار میکنی پسر > سپهر: آقا بیچاره شدیم.. علی: اخم کرده پچ زدم < چی‌شده؟ > سپهر: ما..ماهوین خانم علی: با شنیدن اسم ماهوین انگار پارچ آب یخ روم ریخته شد از جام بلند شدم و با قلبی که هر لحظه امکان داشت از س*نه بزنه بیرون نزدیک سپهر شدم ماهوین و نیواد کجا هستن؟ سپهر: سرمو انداختم پایین و گفتم ادامه دارد.....
سپهر: سرمو انداختم پایین و گفتم < کمال گرفتتشون > علی: نمی‌دونم چیشد انگار یکی قلبمو چنگ زد و ت*ر بدی کشید که داد زدم و دستمو محکم روی قلبم گذاشتم و خم شدم حامی و شروین نگران سمتم اومدن اما من با کمری خم شده روی زمین نشستم و دستامو روی سرم گذاشتم < بدبخت شدم شروین ز* و بچم > .... ماهوین: با سر درد بدی چشمامو باز کردم دستام و پاهام بسته بودن و روی صندلی نشسته بودم یاد روز اولی که علی و دیدم افتادم و باعث شد لبخند تلخی رو ل*م شکل بگیره ادامه دارد....
2 پارت تقدیم نگاهتون 🍓 نظری، حرفی، سخنی https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_f1um5w&btn=Panah
forbiddenlove
#عشق_ممنوعـہ #پارت_50 سپهر: سرمو انداختم پایین و گفتم < کمال گرفتتشون > علی: نمی‌دونم چیشد ا
علی:بدبخت شدم شروین ز* و بچه‌م _یاد روز اولی که علی و دیدم افتادم...
ماهوین: در باز شد و کمال وارد اتاق شد با دیدنش چشمام اندازه توپ تنیس شد < بهبه دختر چشم رنگی بابا > ماهوین: من چرا اینجام؟ کمال: پسرت چقدر شبیه داییشه ماهوین: با یاد آوردن اینکه نیواد هم همراه من بود قلبم از حرکت ایستاد بلند ج*غ زدم < بچمم کجاستت > کمال: آروم باش بابا بچت جاش خوبه اما ممکنه که بد بشه ماهوین: با چشمای تلالو اشک ل* زدم < علی بیچارت میکنه اگه بلایی سر من و بچم بیاد > ادامه دارد.....
کمال: با پوزخندی که هر لحظه پر رنگ تر از قبل میشد زل زدم تو چشماش < اینجا ایران نیست که راحت پیداتون کنه دختر بابا > ماهوین: شوکه شده خیره شدم به چشمای آبی که حالا ازش متنفر بودم سرمو گوشه دیوار گذاشتم و شروع کردم به گریه کردن کمال که از اتاق رفت هق هقم بلند شد اخه کی من و درک می‌کرد ؟ پدر من کسی که باید حمایتگر و حامی من باشه دختر و نوه خودشو گر****ان گرفته با یاد اینکه ایران نیستیم و علی نمیتونه به این زودیا پیدام کنه هق هقم بلند تر شد شد در باز و نیواد همراه مردی که معلوم نبود کیه وارد اتاق شد با دیدنش خواستم بلند شم که یادم اومد دست و پاهام بسته‌‌شده ادامه دارد....
ماهوین: با عجز و گریه نا*دم < تورو خدا دست و پاهامو باز کنید من که اینجا کسیو ندارم بخوام برم پیشش حداقل بزارید بچمو ب*ل کنم > با*گا*د: یه لحظه دلم براش سوخت نمی‌دونستم این دختر کیه ولی خیلی مظلوم بود و از همه مهم‌تر یه مادر بود با دیدن این دختر یاد ز* بچه خودم میوفتم که مردن نزدیکش شدم و دستشو باز کردم که ادامه دارد.....
با**گا*د: نزدیکش شدم و دستشو باز کردم که سریع بلند شد و سمت بچه‌ش رفت وقتی که ب*لش گرفت قلبم جمع شد هیچوقت دلم نمیخواست به کسی ظلم کنم اما امان از زندگي ماهوین: پشت سر هم نیواد و میبو***دم و نوازشش میکردم < دورت بگردم مامانی حالت خوبه؟ > نیواد: مامانی من میترسم بریم پیش بابا لطفا ماهوین: گریه نکن یکی یدونه‌م بابا مارو پیدا میکنه و می‌بره پیش خودش ادامه دارد.....
4 پارت تقدیم نگاهتون 🍓 نظری، حرفی، سخنی https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_f1um5w&btn=Panah
forbiddenlove
#عشق_ممنوعـہ #پارت_54 با**گا*د: نزدیکش شدم و دستشو باز کردم که سریع بلند شد و سمت بچه‌ش رف
این آقایی که تازه سر و کله‌ش پیدا شده آشناست🤓 شاید بتونه کمکی کنه🤷🏻‍♀