هدایت شده از فور نههههههههه توتفرنگی کوچولو
موقعی که باید ناراحتیمو نشون میدادم، خندیدم.
موقعی که باید میرفتم، یه دلیل برای موندن پیدا کردم.
موقعی که باید جا میزدم، گفتم حتی خسته هم نشدم.
موقعی که نیاز به کمک داشتم وانمود کردم همه چیز روبه راهه.
موقعی که داشتم تو بدبختیام دست و پا میزدم از کسی کمک نخواستم.
و در نهایت آدما فراموش کردن که منم قلب دارم.
هدایت شده از فور نههههههههه توتفرنگی کوچولو
در نامه ی آخرش نوشته بود:
اندوه به پایان نرسید، خودم را به پایان رساندم.