تعداد کفشایی ك
تو مراسمِ تشییع آقامون؛
تو مشهد گم شد
از پخلویچیا بیشتر بود🕶🧃♡
از دیروز يِ بغض توی گلوم مونده:))
این چند روز من یکی از اون بچههایی بودم که برای خدمت به زائرها پای کار بودم. اینو گفتم که بگم هر کاری کردیم، افتخارمون بود. افتخار بود که سهم کوچیکی از خدمت به مردمی داشته باشیم که با عشق اومده بودن.
اما دلم برای یه چیز شکست
برای مردمِ عزیزم که با هزار درد خودشونو رسونده بودن، برای اونایی که ساعتها گرسنه و تشنه منتظر موندن، برای مردمی که از دورترین شهرهای ایران فقط با آرزویِ دیدن تابوت رهبر شهیدمون اومده بودن.
این مردم، همون مردمیان که همیشه پای باورشون ایستادن. مردمی که این روزا با عشقشون صحنهای موندگار و کمنظیر رقم زدن؛ حضوری که نشون داد پیوند این مردم با باورهاشون، از هر محاسبهای بزرگتره.
و از همه بیشتر، دلم برای این مردم سوخت که امروز بعضیاشون از مشهد دلگیرن:))
به خدا این انصاف نیست
من با چشم خودم دیدم بچههایی که چند شب نخوابیدن، درست غذا نخوردن و بیادعا فقط برای خدمت ایستادن. ما پای کار مردم بودیم و اگه دوباره هم لازم باشه، باز هم با افتخار پای کار همین مردم خواهیم بود.
اما حرفم با کسانیه که مسئول برنامهریزی و تصمیمگیری بودن
مردم، امانت خدا هستن. وقتی میلیونها آدم فقط از سر عشق راهی میشن، کوچیکترین بیتدبیری میتونه دلای زیادی رو بشکنه. باور کنید اگه امروز دل مردم شکست، دل ما که خادمشون بودیم هم شکست.
فقط یه خواهش دارم
زحمت هزاران خادم گمنام رو پای اشتباهات و ناهماهنگیها ننویسید.
ما نجیبترین و باوفاترین مردمُ داریم که برای باورشون سختی میکشن و پای عهدشون میایستن. خدا خودش شاهدِ نیتهای پاکشونه، شاهد تلاش خالصانهی خادماست و شاهد همه کوتاهیها هم هست.
و در آخر
اگه کسی از این روزها با دل شکسته برگشته...
اگه کسی ساعتها سختی کشیده...
اگه کسی با حسرت از مشهد برگشته...
از طرف خودم و به احترام همه خادمهای گمنامی که شبانهروز بیادعا خدمت کردن، صمیمانه از مردم عزیز ایران عذرخواهی میکنم حلالمون کنید🤍🖐🏾
آنِمَن
از دیروز يِ بغض توی گلوم مونده:)) این چند روز من یکی از اون بچههایی بودم که برای خدمت به زائرها پای
ببخشید که طولانی شد
ولی بعضی بغضارو نمیشه تو چند خط گفت
حس کردم اگه اینو نگم حق مردم عزیزمون و حق خادمهای گمنامی که از جون مایه گذاشتن ادا نمیشه:))
ممنونم ازتون که وقت گذاشتید و خوندید.🫂