eitaa logo
شرقی‌ِ غمگین
149 دنبال‌کننده
7 عکس
39 ویدیو
0 فایل
به من بگو رادیکال،دیگه هیچ توانی ندارم. https://punz.ir/message/0AdJYXR
مشاهده در ایتا
دانلود
عزیزکم
مهربونک
دیو شب
گاه با یک گل سرخ گاه با بک دل تنگ گاه با سوسوی امید کم رنگ زندگی باید کرد گاه با غزلی از احساس گاه با خوشه ای از عطر گل یاس زندگی باید کرد گاه با ناب ترین شعر شعر زمان گاه با ساده ترین قصه یک انسان زندگی باید کرد گاه با سایه ابری سرگردان گاه با هاله ای از سوز پنهان گاه باید رویید از پس آن باران گاه باید خندید برغمی بی پایان لحظه هایت بی غم روزگارت آرام _سهراب سپهری
چیزی نیست که بشود با قرص و آمپول و نمیدانم قدم زدن در خیابان یا روشن کردن یک دو سیگار کاریش کرد،این جا،باور کنید من گاهی دیگر انگار نمی‌توانم نفس بکشم.
عصیان
روزهایی هم بود که بی دلیل غمگین بود.وقت هایی که فرقی نمی‌کرد شاد باشی یا محزون،زنده باشی یا مرده، وقت هایی که زندگی در نظرش به دوزخی مضحک می‌مانست و بشریت به کپه‌ی کرم هایی که کورکورانه و تقلاکنان به سوی نیستی محترم خود پیش می‌رفتند.درچنین روزهایی کار نمی‌کرو و خبری هم از خیال نبود که به تب و تاب بیندازدش و خونش را به جوش و خروش دربیاورد.
من هیچگاه ناخن های بلند و کشیده ای نداشتم که هر روز رنگ و وارنگش کنم و نگران شکستنش باشم.ناخن های ساده و بی رنگی دارم که همیشه مظلوم واقع شدند و چوب استرس ها و بی حوصلگی های گاه و بی‌گاهم را می‌خورند و تا روزگار عرصه را بریم تنگ میکند به جان آن طفلی ها می‌افتم.من هیچگاه بلد نبودم خط چشم بکشم و ساعت ها جلویِ آیینه بنشینم و صورتم را نقاشی کنم بلکه به چشم بیایم.تمام هنرم همان ریملی است که نتیجه اش مژه های بهم چسبیده ای می‌شود کا حوصله‌ی جداکردنش را هم ندارم.من هیچگاه موهای لخت و بلند نداشتم که از کنار شالم دلبری کند و با یک نسیم تلفات بدهد،موهای نسبتا فر و مشکی دارم که با نم بارانی مثل پیچک های حیاط مادربزرگ یا ساده ترش مثل سیم ِ تلفن نارنجی های قدیم در هم پیچ و تاب می‌خورند و بخاطر همین دست نوازشگری ندارم که لای موهایم بروند و باهردستی که می‌کشد قربان صدقه پیچ و تابشان برود.من حتی چشمان رنگی جذابی هم ندارم تا هوش سرم ببرد و شاعران معروق برایشان شعر بگویند،چشمان قهوه ای تیره ای دارم که نور آفتاب روشنش می‌کند و من عاشق همین روشن شدنش هستم.من هیچ گاه مثل باقی دختر ها کسی را نداشتم که برایم با مناسبت و بی‌مناسبت کادوهای آن چنانی بخرد و هر روز برایم گل بفرستد درِ خانه مان،من دلخوس همان پیرهن گلدار هستم که مادرم روز دختر بهم هدیه داد.