هدایت شده از قهوهخونه
درود و نور، بازم "قهوهخونهمون" میخواد بهتون تقدیمی بده.
اول اینکه این پیام رو فوروارد میکنید چنلتون و بهقهوهخونه میپیوندید. بعد هم یکم صبور میباشین تا من براتون یهشیشهعمر درست میکنم، یعنی براتون مینویسم شیشهی(⏳)عمرتون از چیا پر شده. بعد هم باتوجه بهوایبتون یهترکیب رنگ که شامل سهتا رنگه تقدیم میشه و گفته میشه از کدوم دسته رنگ هستید. برای تگچنلهاتون: فِپاسخگویشماست. ممنونم از همراهی./
گم شدم مامان،بین دردام گم شدم.گفته بودی همیشه یه پناهی هست نه ؟ ولی الان همون پناه برام درد شده مامان.
گفتم بدون او نابود میشوم.صدایم را نمی شنید، دردم را نمی دید.هیچوقت در زندگی این همه بی ارزش و خوار نشده بودم.
پوچی ای که اون اتفاق و حرفاش از خودش به جا گذاشته هنوز مثل حفره ای تو قلبم تازه اس.
چه روز و چه شب بدی است.قلبم خفته شده است.چنان سنگین و افسرده ام که انگار مرگ در رگ هایم جریان دارد.احساس مرگمیکنم.نه تلخ است،نه اندوهگین و نه جانگزا بلکه سنگین است ،مثل سنگی که به پای مردی در دریا بسته شده باشد مرا به اعماق میکشد ،فرو میروم،از افتاب و هوا دور میشوم در ظلماتی بی هیچ.این است احساس وصف ناپذیر من.
چقدر دلم میخواهد نامه بنویسم.
تصویر و پالت هم هست و یک عالمه حرف.کاش کسی جایی منتظرم بود.