لارا | Lara
لارا. از آن آدمهاییست که گمان میکنم ادبیات را نمیتوان از زندگیشان جدا کرد. دختری که احتمالاً میان صفحات کتابها بیشتر از هر جای دیگری احساس آشنایی میکند. شاد است و دوستداشتنی؛ هرچند نه از آنهایی که تمام وقتشان را به معاشرت با دیگران میگذرانند. کمی درونگراست و شاید گاهی ترجیح بدهد بهجای شرکت در هیاهوی جمع، گوشهای بنشیند و به افکار خودش مشغول شود.
اما میدانید؟ تصور نمیکنم تمام دنیای لارا به همین شادی خلاصه شود. انگار گوشهٔ کوچکی از وجودش همیشه دلتنگ چیزیست؛ چیزی که شاید خودش هم نتواند درست نامش را پیدا کند.
با این حال، امیدوارم سهم دلتنگیهایش از زندگی چندان زیاد نباشد. حیف است آدمی با اینهمه دوستداشتنی بودن، فرصت خندیدن را از دست بدهد.
اِلا | Ella
اِلا. نمیدانم از کجا شروع کنم؛ از خندههایش یا از علاقهٔ عجیبش به بههمریختن جدیت دیگران؟
گویا هیچ اتفاقی در این جهان آنقدر مهم نیست که نتوان اندکی به آن خندید. حتی اگر آسمان به زمین بیاید، بعید میدانم اِلا پیش از پیدا کردن یک سوژه برای خندیدن، زحمت نگران شدن به خودش بدهد.
از آن آدمهاییست که حضورشان را نمیتوان چندان نادیده گرفت. پر از شوخی و شیطنت و البته کمی دلقکبازی. راستش را بخواهید، تصور یک روز بدون خندههای اِلا برایم کمی دشوار است.
نمیدانم، شاید دنیا به اندازهٔ کافی آدم جدی و عبوس دارد؛ وجود یکی مثل اِلا هم چندان بیحکمت نیست.
اول از همه خیلی ممنونم که شرکت کردید هرچند خیلی ناچیزه.
بابت تاخیر خیلی خیلی عذر میخوام، و خیلی ممنونم که صبوری کردید.
در نهایت امیدوارم خوشتون اومده باشه و تونسته باشم لبخند به لبتون بیارم))