eitaa logo
فتوحات عرفانی
2هزار دنبال‌کننده
122 عکس
103 ویدیو
12 فایل
يا هُوَ يَا مَنْ لا هُوَ إلا هُوَ 📩 ارتباط @alirooholamin 👤 سیدعلی روح‌الامین ● دانشجوی دکتری فلسفه‌ی هنر ● طلبه درس‌خارج حوزه‌علمیه‌قم (نقل مطالب، با ذکر لینک کانال رواست)
مشاهده در ایتا
دانلود
از اینکه به نبودنت فکر کنیم، همواره پروا داشتیم. اما تو، پر وا کردی و ناگهان رفتی. صد سال دیگر هم اگر می رفتی باز هم ناگهانی بود؛ ما برای رفتنت هیچ وقت آماده نبودیم؛ تو هم این را میدانستی که ناگهان رفتی. 🥀 ➕️ @Yaminpour
گمان ما این نبود که بقیه راه را باید تنها سفر کنیم؛ قرار بود پرچم را با هم به صاحبش برسانیم. تو ما را اینجا کاشتی و رفتی. کاشتی... تا جوانه بزنیم. حالا اینجا نهالستان بزرگی در تنهایی برای باغبان سفر کرده‌اش اشک می‌ریزد. نهالها در غم تو قد خواهند کشید. آنقدر که ساقه‌هایشان چوب‌های محکمی برای پرچم باشند. گیاهان بیابانی چوب محکمتری دارند. چون با جرعه‌های غم باغبان آبیاری میشوند. 🥀 ➕️ @Yaminpour
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚫️ نمایی خاص از طواف پیکر رهبر شهید انقلاب بر گرد ضریح حضرت اباالفضل العباس(ع) 💠 کانال فتوحات عرفانی: 🔺 @fotuhatvarastegi.ir/fotuhat ‌ ‌ ‌ ‌
17.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 پنجره‌ متفاوتی به روضه‌خوانی محمود کریمی و میثم مطیعی در کنار پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب و شهدای خانواده ایشان در پرواز تهران به نجف اشرف 💠 کانال فتوحات عرفانی: 🔺 @fotuhatvarastegi.ir/fotuhat ‌ ‌ ‌ ‌
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▪️ نمایی متفاوت از خودروی حامل پیکر رهبر شهید با حرم امام رضا (ع) 💠 کانال فتوحات عرفانی: 🔺 @fotuhatvarastegi.ir/fotuhat ‌ ‌ ‌ ‌
حیدریه نام منطقه‌ای عشیره‌نشین است در طریق الحسین؛ جایی حوالی عمود ۶۰۰ در میانهٔ جادهٔ نجف - کربلا؛ محل سکونت عراقی‌هایی که شوقشان به استقبال از پیکر آقا برنامهٔ تشییع عراق را تغییر داد. اول بنا بود پیکرها از نجف با بالگرد به ورودی کربلا منتقل شوند، اصرار این مردم اما برنامه را زمینی کرد؛ شاید هم شوق آقا به قدم گذاشتن در مسیر مشایهٔ اربعین. حالا همه کنار عمودها پیش موکب‌هایشان جمع شده‌ بودند که در اولین و آخرین زیارت اربعین آیت‌الله خامنه‌ای مسیر نجف کربلا را برایش مهیا کنند. هنوز چند ساعت تا آمدن پیکر آقا مانده بود اما مردم زیر آفتاب منتظر ایستاده بودند. هر کدام یک نقطه از جاده را گرفته بودند که جایی بی‌استقبال و بی‌همراه نماند. هر عشیره با اسم و پرچم خودش در محدودهٔ موکب‌های خودش جمع شده بود. در حلقهٔ عشیرهٔ الحیادر قحطانیه جوانی روضه می‌خواند: *خامنه‌ای مانند جدش امیرالمومنین روزه بود، مثل امامش حسین تشنه شهید شد.* جمعیت به حزن نشسته بود اما وسط گریه‌ها همان جوان نهیب زد: او کسی بود که با موشک‌هایش آمریکا را ذلیل کرد. همه جان گرفتند و پشت سرش یزله می‌خواندند. بزرگ عشیره می‌گفت: خامنه‌ای و خمینی تنها کسانی بودند که در این زمانه جلوی استکبار شمشیر کشیدند. هر عربی شرف داشته باشد باید پایشان بایستد و ما شرف داریم! جمعیت دوباره شعار می‌‌داد: هرکس با تشییع او مخالفت کند نوکر اسراییل است! الموت لاسرائیل، الموت لآمریکا! انگار بیش از همه چیز شجاعت و استکبارستیزی آقا اینجور به میدانشان آورده بود. یک افسر پلیس فهمید ایرانی هستیم. از جمعیت بیرونمان کشید و به همه گفت این‌ها فرزندان خامنه‌ای هستند، روی سرمان جا دارند. اصرار می‌کرد که ناهار مهمانمان کند. می‌گفت نذر سید علی خامنه‌ای است و زیر لب زمزمه کرد: چه خسارت بزرگی خوردیم و بعد چشم‌های خیسش را دزدید و از میز ناهار فاصله گرفت. بغض نشست توی گلویم از این غصه، و از شوق عزتی که برکت اسم او بین عراقی‌ها داریم. پا‌به پای عشایر و روستایی‌ها نیروهای حشد الشعبی در کل مسیر ردیف ایستاده بودند که فضا را مدیریت کنند. آن‌ها هم دل توی دلشان نبود. خبرنگار عراقی با چفیهٔ ایرانی که این ایام بین مردم عراق بسیار طرفدار پیدا کرده به طرف یکی از سربازها رفت و‌ بی‌مقدمه پرسید: ایران را در این جنگ چگونه دیدی؟ گفت ایرانی‌ها شجاعانه جنگیدند اما کشورهای خلیج فارس مصداق همان حرف امیرالمومنین بودند که گفت: یا اشباه الرجال و لا رجال… تعداد کمی از زن‌ها عقب‌تر ایستاده‌ بودند به انتظار؛ چهار پنج ساعت زیر آفتاب ظهر تابستان. یکی دربه‌در دنبال عکس آقا می‌گشت و یکی بچه‌ها را به صف می‌کرد. آن یکی نگران هر چند دقیقه سرک می‌کشید سمت جاده و می‌پرسید نیامدند؟ خبر داری کجا هستند؟ می‌دانستم هنوز از نجف خارج نشده‌اند و گفتم الان است که کلافه شود، اما مهربان پاسخ داد: الحمدلله. وقت هست بقیه هم برسند. پرسیدم چرا انقدر برایت مهم است؟ کوتاه جواب داد من حب خامنه‌ای، از محبت اوست. صدای آقا توی گوشم می‌پیچد که «القلب یهدی القلب». او هم همین‌قدر به شما محبت داشت؛ و‌ به این مسیر عجیب. حوالی ساعت پنج عصر، بعد از حدود ۵ ساعت انتظار، رد کاروان از دور پیدا شد. مردم گریه‌کنان و به سر زنان دویدند سمت پیکر. ولیِ خدا وارد مسیر مشایه شده بود. قرار بود او‌این زائر اربعین باشد و حالا یک امت سفر اربعینشان را جلو انداخته بودند که تنها نماند. امید داشتند قدری بایستد تا بعد از این همه انتظار رفع دلتنگی کنند اما می‌دانستند وقت تنگ‌ است. هر چه توان مانده‌ بود در پاهایشان جمع کردند و تا نفس داشتند دنبال کاروان دویدند. به خودم آمدم دیدم من هم دارم پا‌به پایشان می‌دوم. پشت سر قافله‌ای که جانم را می‌برد… ✍🏻 فاطمه رایگانی 💠 کانال فتوحات عرفانی: 🔺 @fotuhatvarastegi.ir/fotuhat ‌ ‌ ‌ ‌
هدایت شده از ๛ وارستگی ๛
‌ ‌ 🔸 این روزها که دغدغه‌های مختلفی، از جمله مسئله‌ی تفاهم‌نامه و چالش‌های آن و رویارویی با آمریکا پیش آمده، خطر اصلی‌ای که باید به آن اندیشید این است که آیا ما می‌توانیم در این مسائل «همدیگر را بفهمیم»؟ 🔹 فهمیدن همدیگر، غیر از قبول نظر یکدیگر است. ممکن است کسی مخالف تفاهم‌نامه باشد و دیگری موافق. اما آیا می‌توانیم در افق انقلاب اسلامی جایی برای یکدیگر قائل باشیم؟ یا تصور ما این است که انقلاب اسلامی یک «نظریه» است و ما یا با آن موافقیم یا مخالف، و از این رو دیگری را به تحجّر یا خیانت متهم می‌کنیم؟ 🔸 این خطر وجود دارد که ما خود را «ملاک حقیقت» بگیریم، به جای آن‌که خود را در وسعت تاریخی احساس کنیم و حقیقت را در میان خود جستجو نماییم. 🔹 آیا می‌توانیم به مسئله‌ی تشییع توجه کنیم که ما در تشییع حضرت آقا بناست از همه‌ی فاصله‌ها که هر کس با فکر خود چیزی را حق می‌داند و نمی‌تواند دیگری را استقبال کند، فراتر رویم و ماورای همه‌ی اختلاف‌نظرها، یگانگی خود را احساس کنیم؟ 🔸 در این زمینه، منشور برادری حضرت امام (ره) بسیار راهگشاست. آقای انصاری در نامه‌ای به امام نوشتند که امروز شاگردان شما دو گروه با نظرات مختلف اقتصادی و سیاسی هستند و این کار اداره‌ی کشور را سخت کرده است. از آن‌جا که آنان شاگردان شمایند، اگر یک نظر را ترجیح دهید، گروه دیگر کنار می‌روند و نظر واحد تثبیت می‌شود. امام در پاسخ، پیامی نوشتند که به «منشور برادری» معروف شد. اولین نکته‌شان این بود که «اختلاف رحمت است» و عالم تشیع در طول تاریخ با همین اختلاف پیش آمده است و نباید به دنبال یک نظر واحد بود. اما باید «برادری» را بین خود حفظ کنید که اصل و اساس حرکت، برادری است. در انتهای پیام فرمودند که راه سازندگی کشور از «وحدت، برادری و تفکر» می‌گذرد. 🔹 یعنی به جای نگرانی برای یک نظر واحد، نگران وحدت و برادری میان خود باشید. این امر اساس آینده‌ی اسلام را پیش می‌برد. 🔸 ما می‌توانیم ذیل انقلاب نظرهای مختلف داشته باشیم، اما این «پیدا شدن وحدت و برادری» در میان ماست که ضامن آینده‌ی انقلاب است، نه تئوری و نظر ما. 🔹 چالش امروز ما این است که فکر می‌کنیم اگر نظر ما محقق نشود، انقلاب به بحران می‌افتد و با تحلیل‌های مختلف می‌خواهیم آن را محقق کنیم. اما تحقق انقلاب به حفظ وحدت و برادری و یگانگی است. 🔸 اگر شهادت را به مثابه امری می‌بینیم که ما را در آینده حاضر می‌کند، باید به این راه بیندیشیم که شهادت راهی است که ما وحدت خود را می‌یابیم؛ مسیری که در آن یگانگی دوباره آشکار می‌شود. 🔹 همان‌طور که آقا درباره‌ی تشییع حاج قاسم فرمودند باطن ملت که یک نحوه یگانگی است، آشکار می‌شود. با این نسبت به تشییع می‌توانیم از جهان استکبار عبور کنیم. 💠 کانال و سایت وارستگی: 🔺 @varastegi_ir 🔎 http://varastegi.ir ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
10.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️اشک‌های آقای شهید هنگامی که حاج مهدی سلحشور نقلی از شب اول قبر یکی از پیرغلامان امام حسین علیه‌السلام در قم را بیان می‌کند ‌ ‌ 💠 کانال فتوحات عرفانی: 🔺 @fotuhatvarastegi.ir/fotuhat ‌ ‌ ‌ ‌
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌ ‌ 🔸 بخند دیگه، بخند... 💠 کانال فتوحات عرفانی: 🔺 @fotuhatvarastegi.ir/fotuhat ‌ ‌ ‌ ‌
🔸گامِ مُحال ✍علی جلالی اصفهانی‌های قدیم اگر می‌دیدند کودکی دستش به طاقچه و بلندی نمی‌رسید که چیزی را بردارد، از سر شوخی به او می‌گفتند: «سَرِت را بذار زیر پات، تا قَدِت بلند شه و دستِت برسه!» همین مضمونِ به ظاهر طنزآمیز ولی سراسر حکمت را سعدی چنین گفته است: سعدیا! کنگرهٔ وصل بلندست و هر آنک پای بر سر نَنِهد، دستِ وی آن جا نرسد آری وصال در مرتبه بالایی قرار دارد و دستِ کسی به راحتی به آنجا نمی‌رسد. باید قید سَر را زد و سر را زیر پا نهاد و یک پله بالاتر رفت تا به آنجا رسید. ظاهراً در شهادت چنین حکمتی است. مقامی است که جز با جان‌باختن در راه دوست به آن نمی‌توان رسید. اما گاهی یک نفر سرش را زیر پای عزیزانش می‌نهد تا آنها بالا روند. به قول سعدی: سر که نه در پای عزیزان رَوَد بارِ گرانی است کشیدن به دوش شهادت رهبری هرچند جانسوز است اما ما را سرافکنده نکرد بلکه حس می‌کنم با این شهادت، همه ملت یک پله بالاتر رفتند. پله‌ای که هر چقدر همه می‌کوشیدیم نمی‌توانستیم از آن بالا برویم. رهبر شهید مثل کوهنوردی باتجربه به ما می‌گفتند: «گام اول را برداشتید و حالا نوبت گام دوم انقلاب است. خطرات راه این‌هاست و پرتگاه‌ها آنجاست. به قله نزدیکیم و باید گامی بلند بردارید!» ولی انگار هر کار می‌کردیم نمی‌شد و نمی‌توانستیم این قدم بعدی را برداریم. انگار این قله وصل خیلی بالاتر از قَدِ ما بود و ما در بُهت و درماندگی مانده بودیم و هاج و واج به هم نگاه می‌کردیم و برخی در دل و برخی به زبان حرفش را انکار می‌کردیم. او که مسیر و قله را می‌دید و ناتوانی ما را، سر در قدم ما عزیزانش نهاد تا قدمان بلند گردد و این پله بعدی را بتوانیم طی کنیم. تا به قله نزدیکتر شویم. او با شهادتش ما را از این راهِ محال عبور داد. پله بعدی که چشم انتظار ما بود، پله بعثت ما بود. ما باید مبعوث می‌شدیم و اکنون جهانیان ما را در پله‌ای دیگر می‌بینند. پله‌ای که باید بر فراز آن، رسالت تاریخی خود را به انجام برسانیم. ‌ ‌ 💠 کانال فتوحات عرفانی: 🔺 @fotuhatvarastegi.ir/fotuhat ‌ ‌ ‌ ‌