#فصوص_الحکم (۳۴)
و معلوم أن هذه الأمور الكلية و إن كانت معقولة فإنها معدومة العين موجودة الحكم، كما هي محكوم عليها إذا نسبت إلى الموجود العيني. فتقبل الحكم في الأعيان الموجودة و لا تقبل التفصيل و لا التجزّي فإن ذلك محال عليها، فإنها بذاتها في كل موصوف بها كالإنسانية في كل شخص من هذا النوع الخاص لم تتفصَّل و لم تتعدَّد بتعدد الأشخاص و لا برحت معقولة
و معلوم است که این امور کلی اگر چه معقول هستند اما معدوم العین و موجود الحکم هستند [یعنی وجود عینی ندارند اما دارای حکم و اثر بر موجودات عینی هستند] همانطور که در هنگام نسبت به موجود عینی، محکوم علیه هستند. پس امور کلیه، حکم را در اعیان موجود میپذیرند درحالی که تفصیل و تجزّی (بخش بخش شدن) را نمیپذیرند زیرا این تفصیل و تجزی در مورد آنها محال است. پس امور کلی بذاته در هر چیزی که متصف به آن باشد موجود است مانند "انسانیت" که در هر شخصی از انسان موجود است و نه تفصیل میپذیرد و نه به سبب تعدد اشخاص انسان متعدد میشود و همیشه معقول است.
#فصوص_الحکم (۳۵)
و إذا كان الارتباط بين من له وجود عيني و بين من ليس له وجود عيني قد ثبت، و هي نسب عدمية، فارتباط الموجودات بعضها ببعض أقرب أن يعقل لأنه على كل حال بينها جامع- و هو الوجود العيني- و هناك فما ثَمَّ جامع. و قد وُجِدَ الارتباط بعدم الجامع فبالجامع أقوى و أحق.
و چون ارتباط بین آنچه وجود عینی دارد و آنچه وجود عینی ندارد [یعنی امور کلیه] -که نسبتی عدمی است- ثابت شد، ارتباط بین موجودات [عینی] با یکدیگر معقول تر است زیرا در هر صورت بین موجودات [عینی] جامعی وجود دارد -که همان وجود عینی است- درحالی که آنجا [یعنی بین موجودات عینی و امور کلیه] جامعی وجود ندارد. و وقتی در جایی که جامعی نیست ارتباط ثابت شد، در جایی که جامع وجود دارد، ارتباط سزاوارتر است.
#فصوص_الحکم (۳۶)
و لا شك أن المحدث قد ثبت حدوثه و افتقاره إلى محدِث أحدثه لإمكانه لنفسه. فوجوده من غيره، فهو مرتبط به ارتباط افتقار. و لا بد أن يكون المستندُ إليه واجبَ الوجود لذاته غنياً في وجوده بنفسه غير مفتقر، و هو الذي أعطى الوجود بذاته لهذا الحادث فانتسب إليه.
و شکی نیست که حدوث و فقر مُحدَث (امر حادث) وابسته به مُحدِثی است که آن را حادث (ایجاد) کرده است زیرا محدَث ذاتا "ممکن" است پس وجودش از غیر خودش است و با مُحدِث خود ارتباطی فقری دارد و حتما میبایستی که مُحدِث، واجب الوجود لذاته باشد که در وجود خود -بنفسه- بینیاز باشد و مفتقر به دیگری نباشد و آن [واجب الوجود] است که -بذاته- وجود را به حادث عطا میکند و در نتیجه حادث (محدَث) مستند به اوست.
#فصوص_الحکم (۳۷)
و لما اقتضاه لذاته كان واجباً به. و لما كان استنادُه إلى من ظهر عنه لذاته، اقتضى أن يكون على صورته فيما ينسب إليه من كل شيء من اسم و صفة ما عدا الوجوبَ الذاتيَّ (الخاص) فإن ذلك لا يصح في الحادث و إن كان واجب الوجود و لكن وجوبه بغيره لا بنفسه.
و از آنجایی که واجب الوجود، لذاته، این ممکن را مقتضی شد، ممکن نیز به سبب او واجب شد و چون استناد ممکن به کسی است که -لذاته- از آن ظاهر شده است، اقتضای این استناد این است که "ممکن" بر صورت "واجب" باشد در هر چه از اسماء و صفات که به واجب نسبت داده میشود غیر از [صفت] وجوب ذاتی، زیرا این صفت در مورد حادث (ممکن) صحیح نمیباشد هرچند که [ممکن، بعد از ایجادش توسط واجب الوجود،] واجب الوجود شده است ولی وجوبش وابسته به غیر خود است نه به خود.
28.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 هفدهم ماه مبارک رمضان، سالروز ولادت شیخ اکبر محی الدین بن عربی است، به همین منظور فیلمی از مرقد مطهر ایشان منتشر میشود.
📿 امید است با هدیه ۱۴ مرتبه سوره حمد و ۷ مرتبه سوره قدر به روح جناب شیخ، دعای ایشان را برای درک بهتر لیالی قدر طلب کنیم.
🔹 علامه حسن زاده آملی: تنی چند از اساتید بزرگوار ما که در نجف اشرف از شاگردان نامدار [علامه] سید علی قاضی طباطبایی بودند...از وی حکایت می کردند که آن جناب می فرماید: بعد از مقام عصمت و امامت در میان رعیت احدی در معارف عرفانی و حقایق نفسانی در حد محیی الدین عربی نیست و کسی به او نمی رسد. و نیز می فرمود که: ملاصدرا هرچه دارد از محی الدین دارد و در کنار سفره او نشسته است.
🔸 علامه طباطبایی:
« در اسلام هیچ کس نتوانسته است یک سطر مانند محیی الدین بیاورد»
💠 کانال فتوحات عرفانی:
تلگرام:
🔹 t.me/fotuhat
ایتا:
🔸 eitaa.com/fotuhat
#شب_قدر
💠 شیخ اکبر محیی الدین ابن عربی در باب هفتاد و یکم فتوحات مکیه (باب روزه) میگوید:
🔸...حال بدان! قائمان در ماه رمضان، در قیامشان بر دو خاطرند: برخیشان قائمان برای رمضانند و برخی قائمان برای لیلة القدراند که از هزار ماه بهتر است و مردمان در آن برخلاف می باشند و قائم در آن - برای رمضان - حالش به زیادی و کاستی تغییر نمی کند و قائم به لیلة القدر بر او حال به حسب اعتقادش در آن تغییر مینماید.
🔹 مردمان در لیلة القدر اختلاف دارند - یعنی در زمانش - برخی از آنان قائلند که در تمام سال میگردد، و من هم به همین قائلم، زیرا من آن را در شعبان و در ربیع و ماه رمضان دیدم و بیشتر آن را در رمضان و در دهه آخر دیدم و یکبار هم در دهه دوم از رمضان در غیر شب وتر و نیز در وتر(شبهای فرد) از آن دیدم، من یقین دارم که آن در سال می گردد یعنی در وتر و شفع (زوج) از ماهی که تو در آن میبینی.
🔸 پس هر کس رمضان را برای لیلة القدر قیام داشته باشد، او برای نفس خودش قیام داشته، اگر چه قیامش برای ترغیب حق برای درخواست آن می باشد و آن کس که برای اسمی که آن را رمضان یا غیر رمضان اقامه داشته، قیام داشته باشد قیامش برای خداست نه برای نفس خود، و این تمام تر و کامل تر می باشد و همگی شرع است.
ادامه دارد...
•••••••••••••••••••••••••••••
💠 کانال فتوحات عرفانی:
تلگرام:
🔹 t.me/fotuhat
ایتا:
🔸 eitaa.com/fotuhat
#شب_قدر
💠 شیخ اکبر محیی الدین ابن عربی در باب هفتاد و یکم فتوحات مکیه (باب روزه) میگوید:
🔸 بدان که اگر انسان با شب قدر برخورد کند آن شب برایش – در آنچه که خداوند بدان شب براو نعمت می بخشد – از هزار ماه بهتر است، اگر چه جز در هزار ماه یک شب بیشتر نباشد، تا چه رسد که در هر دوازده ماه در هر سال باشد؟ این معنای عجیب و شگفتی است که گوشهایتان جز در این نص ( لیلة القدر خیر من الف شهر) برخورد نکرده است
🔹 سپس این شب فراگیر معنای دیگری نیز می باشد و آن اینکه از هزار ماه بهتر است – بدون هیچ محدودیتی – و اگر زائد بر هزار ماه باشد، آن غیر محدود است و معلوم نیست که چه موقع تمام می شود، پس خداوند آن را قرار نداده که با هزار ماه مقاومت کند؛ بلکه آن را بهتر از آن قرار داده، یعنی افضل از آن بدون هیچ محدودیتی ... مانند کسی که از عمر طبیعی گذر کند و در عمر مجهول افتد اگر چه از مردن ناگزیر است....
🔸 خداوند شب را به قدر اضافه نمود نه روز زیرا شب شبیه غیب است و تقدیر جز غیب نمیباشد، زیرا در نفس انسان است در حالیکه روز اقتضای ظهور دارد، پس اگر تقدیر در روز بود حکم در غیر محل و مناسب خودش ظاهر میگشت. زیرا فعل در ظاهر، جز بر آن صورتی که در درون و نفس است ظاهر نمیشود، بنابراین فعل از غیب به شهادت، نسبت به خدا خارج می شود و از عدم به وجود، نسبت به خلق خارج می شود. پس آن شبی است که در آن هر کار محکم و استواری امتیاز می یابد.
•••••••••••••••••••••••••••••
💠 کانال فتوحات عرفانی:
تلگرام:
🔹 t.me/fotuhat
ایتا:
🔸 eitaa.com/fotuhat
#تفسیر_سوره_قدر
💠 تفسیر ابن عربی؛ سورة القدر
🔸 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ (۱) وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ (۲)
إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ لیلة القدر هی البنیة المحمدیة حال احتجابه علیه السلام فی مقام القلب بعد الشهود الذاتی لأن الإنزال لا یمکن إلا فی هذه البنیة فی هذه الحالة، و القدر هو خطره علیه السلام و شرفه إذ لا یظهر قدره و لا یعرفه هو إلا فیها، ثم عظمها بقوله: وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ أی: أیّ شیء عرفت کنه قدرها و شرفها.
🔹 لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ (۳) تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ (۴)
خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ قد مرّ أن الیوم یعبر به عن الحادث کقوله: وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ فلکل کائن یوم، و إذا بنى على هذه الاستعارة کان کل نوع شهرا لاشتماله على الأیام و اللیالی اشتمال النوع على الأشخاص، و کل جنس سنة لاشتمالها على الشهور اشتمال الجنس على الأنواع، و الألف هو العدد التام الذی لا کثرة فوقه إلا بالتکرار و الإضافة، فیکنى به عن الکل، أی: هذا الشخص وحده خیر من کل الأنواع. ثم بیّن وجه تفضیله و سبب خیریته فقال: تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ أی: القوة الروحانیة و النفسانیة بل الملکوت السماویة و الأرضیة و الروح مِنْ کُلِّ أَمْرٍ أی: من جهة کل أمر هو معرفة جمیع الأشیاء و وجوداتها و ذواتها و صفاتها و خواصها و أحکامها و أحوالها و تدبیرها و تسخیرها.
🔸 سَلامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ (۵)
سَلامٌ هِیَ سلامة عن جمیع النقائص و العیوب حَتَّى وقت طلوع فجر الشمس الطالعة من مغربها و قرب الموت، فحینئذ لا تکون سلامة أی سالمة أو سلام فی نفسها لکثرة السلام علیها من اللّه و الملائکة و الناس أجمعین.
💠 کانال فتوحات عرفانی:
تلگرام:
🔹 t.me/fotuhat
ایتا:
🔸 eitaa.com/fotuhat
#فصوص_الحکم (۳۸)
ثم لتعلم أنه لما كان الأمر على ما قلناه من ظهوره بصورته، أحالنا تعالى في العلم به على النظر في الحادث و ذكر أنه أرانا آياته فيه فاستدللنا بنا عليه. فما وصفناه بوصف إلا كنا نحن ذلك الوصف إلا الوجوب الخاص الذاتي.
سپس باید بدانی از آنجایی که امر چنان بود که ما گفتیم -که حادث به صورت حق ظهور یافته است-، حق تعالی ما را در مورد علم به خودش، به نظر کردن به "حادث" ارجاع داد و یادآوری کرد که آیاتش را در آن به ما نشان داده است پس ما با خودمان بر او استدلال کنیم. پس ما خدا را به وصفی توصیف نکردیم مگر آنکه خودمان آن وصف بودیم به جز وصف وجوب خاص ذاتی.
#فصوص_الحکم (۳۹)
فلما علمناه بنا و منا نَسَبْنَا إليه كل ما نسبناه إلينا و بذلك وردت الإخبارات الإلهية على ألسنة التراجم إلينا. فوصف نفسه لنا بنا: فإذا شهدناه شهدنا نفوسنا، و إذا شَهِدَنَا شهد نفسه.
پس از آنجایی که ما با خود و از خود به خدا علم پیدا کردیم، هرچه را به خود نسبت دادیم، به خدا نسبت دادیم. و حق تعالی بر زبان مترجمان (انبیاء و اولیا) بر این معنی ما را خبر داد. پس خودش را برای ما بوسیله خودمان توصیف کرد، در نتیجه هنگامی که او را مشاهده کردیم، خود را مشاهده کرده ایم و حق تعالی نیز هنگامی که ما را مشاهده کرد، خودش را مشاهده کرده است.