#ابن_عربی #توحید #نفس #ابوسعید
هنگامی که از او سوال شد خدا را به چه شناختی گفت به جمع کردنش بین ضدین زیرا او (ابوسعید خراز) جمع ضدین را در نفس خودش یافت و می دانست که خودش بر صورت خدا آفریده شده است از خدا شنید که میگوید هوالاول و الآخر و الظاهر و الباطن و با این آیه بر این مطلب احتجاج نمود سپس به عالم نگریست و آن را از نظر جِرم انسان کبیر یافت و دید که عالم نیز بین ضدین جمع کرده است... پس بنگر که این کلام ابوسعید چقدر اعجاب انگیز است.
الفتوحات المکیة جلد ۲ صفحه ۵۱۲ .
@fotuhat
#توحید #ابوسعید #ابن_عربی
ابن عربی: "در آن منزل جمع بین ضدین دانسته میشود و آن عبارت است از وجود خود ضد در عین ضد خودش. این علم قویترین علمی است که وحدانیت در آن دانسته میشود. این علم مشهود محقق است. از کسانی که در این منزل بارز بودند در میان قدما از ابوسعید خراز میتوان نام برد. من این امر را از او شنیدم تا اینکه خودم در این منزل داخل شدم و برایم حاصل شد آنچه حاصل شد. و به حق بودن این امر پی بردم مردم نیز در انکار آن بر حقند زیرا آنان این امر را عقلا انکار می کنند و عقل از حیث نظر قوه ای بیشتر از این ندارد."
الفتوحات المکیه جلد ۲ صفحه ۶۰۵ .
در همین منزل است که ابن عربی همه پارادوکسهای عقلی را به طور محسوس و ملموس حس می نماید چنانچه می گوید:
"مشهد عظیمی دیدم که حسی بود نه عقلی و حقیقتاً صورت بود نه معنا در این تجلی وسعت یافتن صغیر برای آنکه بتواند کبیر را در خود جای دهد ظاهر شد با باقی بودن صغیر بر صغر خود و کبیر بر کبر خویش مانند شتری که از سوراخ سوزن بگذرد
الفتوحات المکیة جلد ۲ صفحه ۶۳۳ .
@fotuhat
#ابن_عربی #ابوسعید #توحید #فلسفه
برخی برای توجیه فلسفی و منطقی پارادوکسهای وحدت وجود قائل به نظریه تعدد مصادیق یا ذووجهین بودن هستند .
به این بیان که نفی و اثبات از دو حیثیت و به دو اعتبار است بنابراین اجتماع ضدین یا نقیضین رخ نداده است مثلاً شیء واحد از یک وجه حق است و از وجه دیگر حق نیست، از یک وجه ظاهر است و از جهت دیگر باطن. این راهحل طرفداران بسیاری دارد .
اما بعضی از محققان در انتقاد از نظریه وحدت وجود مدعیاند که تعدد جهات نمیتواند شی واحد را به آن معنی که در وحدت وجود مورد نظر است متکثر و در نتیجه تناقض را از پارادوکسهای وحدت وجود رفع نماید، به اعتقاد ایشان: "کلمه وجه از آن کلماتی است که در مواقعی که از حل فلسفی و متافیزیکی یک مسئله معیوب می شوند بدان متوسل می گردند این کلمه معنای واضحی ندارد"
ابن عربی با این محقق موافق است که هر نوع کوششی برای پیدا کردن جهات متعدد برای رفع تناقض از این پارادوکس ها بی فایده است چرا که با این تعدد جهات اعتباری، آن شیء واحد متکثر نمی شود و در نتیجه تناقض به قوت خویش باقی میماند لیکن برخلاف محقق یادشده متناقض بودن وحدت وجود را مساوی غیر واقعی بودن آن نمی انگارد بلکه صرفاً آنرا غیر عقلانی و مربوط به طوری که ورای طور عقل می داند. وی تصریح میکند که هر نوع کوشش عقلی برای پیدا کردن تعدد جهات در مورد این پارادوکس ها دست و پا زدن عقل است برای توجیه ادراکی که عقلانی نیست مثلاً در مورد آیه شریفه هوالاول و الآخر و الظاهر و الباطن میگوید که:
"خدا در مرتبهی مقدم است و دارای اسم اول و در مرتبهای موخر است و دارای اسم آخر. از یک جهت خاص حکم به اصل بودن او می شود و از جهت دیگر حکم به فرع بودن او، نظر عقلی چنین می گوید، ولی معرفت ذوقی خدا را از آن جهت که باطن است ظاهر می داند و از آن جهت که ظاهر است باطن، او را از همان جهت که اول است آخر می داند و همینطور درباره آخر [او را از آن جهت که آخر است اول می داند]... پس بر خلاف آنچه عقل تقریر می کند و از راه فکر تعلق می نماید خدا هیچ گاه متصف به دو نسبت مختلف نمی شود از همین روی وقتی به ابوسعید خراز گفته شد به چه چیز خدا را شناختی گفت به جمع کردنش ببین اضداد سپس تلاوت کرد: هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن اگر علم به دو نسبت مختلف در ذهن او بود این گفته اش که میگوید به جمع کردن بین اضداد او را شناختم درست نبود"
الفتوحات المکیة جلد ۲ صفحه ۴۰ .
به علاوه اگر تعداد جهت را به حساب آوریم هر فهم عادی در مورد هر موجودی تصدیق میکند که مثلاً از یک جهت اول است و از جهت دیگر آخر این امر مختص خدا نخواهد بود که ابوسعید خدا را به آن بشناسد و ثانیاً این مطلب امری عجیب و از اسرار به حساب نمی آید .
این است که ابن عربی در ادامه مطلب قبل میگوید:
"اگر نسبت معقولیت اولیت و آخریت و ظاهریت و باطنیت به خدا مانند نسبت آنها به خلق بود این مطلب مدح خدا محسوب نمیشد و عارفان به حقایق اسماء ورود این نسبت ها را درباره خدا عظیم نمی شمردند پس در نتیجه باید گفت عبد هنگامی که به حق متحقق باشد این اضداد و غیر آن ها از جهت واحد و بدون تعدد جهت به او نسبت داده می شوند هنگامی که چنین امری در مورد عبد روا باشد در مورد حق سزاوارتر است"
الفتوحات المکیة جلد ۲ صفحه ۴۱ .
در جای دیگر به این نکته با صراحت بیشتری چنین تذکر میدهد:
"او اول است و آخر و ظاهر و باطن لیکن با یک عین و با یک نسبت واحد نه با نسبت ها و جهات مختلف و متعدد"
الفتوحات المکیة جلد ۳ صفحه ۳۹۶ .
و باز هم در موضعی دیگر میگوید:
"اگر این نسبتها از عین واحدی نبود فایدهای در این گفته وجود نمی داشت زیرا هیچکس تعداد نسبت ها را منکر نیست چرا که مثلاً شخص واحدی دارای نسبت های متعدد میشود و پدر پسر عمو دایی و امثال اینها می گردد و حال آنکه یک شخص بیشتر نیست هوهو"
الفتوحات المکیة جلد ۴ صفحه ۳۲۵ .
@fotuhat
#ابن_عربی #توحید #ایمان #عقل
کسی عاقل تر از پیامبران وجود ندارد آنان اخباری را از جانب خدا آوردهاند که طبق آنها آنچه را عقل اثبات میکند اثبات کردند به علاوه آنچه را عقل در ادراک آن مستقل نیست بدان ها افزودند و [بالاتر آن که] آنچه را عقل کلاً محال میشمرد ولی در تجلی مورد تایید قرار میگیرد بدان مجموعه افزودند. هنگامی که عارف پس از تجلی با عقل خود رها می شود در آنچه دیده حیران می ماند حال اگر عبد رب باشد عقل را به آن برمی گرداند و اگر عبد فکر و نظر باشد حق را به حکم عقل برمیگرداند این امر تا زمانی است که در نشئه دنیا قرار دارد دارد و از نشئه آخرت محجوب است.
فصوص الحکم جلد ۱ صفحه ۸۶ .
@fotuhat
#عقل #سر #ابن_عربی #توحید
برخی از محققان قائلند منطق پذیری جزو طبیعت کلی وقایع جهان نیست این است که به گفته ابن عربی:
"عرفا از معقول فاصله گرفتند. عقل آنان را مقید نکرد بلکه آنان الهیان محققی هستند که خدا آنان را به شهود واقعیت محقق کرده است. آنان اند و آنان نیستند. و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی، پس اثبات کرد و نفی نمود."
الفتوحات المکیة جلد ۳ صفحه ۳۹۶
همین نفی و اثبات که ورای طور عقل است از اسرار محسوب میشود و عقل را به حیرت وا داشته است اگر برای وحدت وجود منطقی یافت میشد دیگر ورای طور عقل نبود و موجب حیرت نیز نمی گشت:
"به ابوسعید خراز گفته شد که خدا را به چه چیز شناختی؟ گفت به جمع کردنش بین اضداد و این با قوه عقل فهمیده نمی شود زیرا قوه عقل آن را اعطا نمی کند و صرفاً از مقامی ورای طور عقل فهمیده میشود."
الفتوحات المکیة جلد ۲ صفحه ۶۶۰ .
@fotuhat
#توحید #ابن_عربی #حیرت
جهان بینی که بر مبنای وحدت وجود بنا شده باشد نهایتاً به حیرت میانجامد بلکه وحدت وجود عین حیرت است. آنجا که همه اشیا که کثرت شان قابل انکار نیست و یک چیز بیشتر نباشند اضداد با هم جمع شوند و در وجود خدا، وجود جهان و وجود عارف که یک وجود بیشتر نیستند آشتی نمایند. و آنجا که تمایز ذهنی و عینی، اول شخص و دوم شخص (انا و انت) دوم شخص و سوم شخص (انت و هو) اول شخص و سوم شخص (انا و هو) خود و غیر، خدا و انسان، همه از بین برود جز حیرت چه نامی میتوان بدان داد و به جز زبان حیرت با کدام زبان می توان از آن سخن گفت؟ این است که به اعتقاد ابن عربی خاص اهل الله:
"...گاهی می گویند ما ماییم و او او، دیگر بار می گویند او ماست و ما اوییم و وقتی دیگر میگویند نه ما به طور خالص ماییم و نه او به طور خالص اوست... علم به خدا خیرت است و علم به خلق حیرت است."
الفتوحات المکیة جلد ۴ صفحه ۲۷۹ .
@fotuhat
#ابن_عربی #حیرت #توحید #عقل
هنگامی که عقل بخواهد معنای واقعی و مراد شارع مقدس را از توحید در یابد دچار حیرت می شود زیرا توحید عبارت است از عملی که در طی آن "موحد" خدا را "واحد" میداند ولی چنین امری عین دوگانگی بین موحِد و موحَد است. چنانکه ابن عربی میگوید:
"کسیکه واحد را در عینش جستجو کند غیر از حیرت نصیبش نمی شود زیرا نمی تواند خود را از جمع و کثرت و دوگانگی طالب و مطلوب منفک سازد. چگونه وی قادر بر نفی کثرت است در حالی که خودش را طالب و مطلوبش را مطلوب میدانند"
الفتوحات المکیة جلد ۱ صفحه ۱۷۵ .
@fotuhat
#حیرت #ابن_عربی #توحید
حیرت ناشی از قبول حق در صور متضاد، ابن عربی را به مرحلهای میرساند که به جمیع معتقدات خلایق درباره خدا معتقد شود:
"اعتقادات در مورد خدا مختلف شد و احوال دگرگون گشت، طایفه ای می گویند او چنین است و عدهای دیگر میگویند چنین نیست بلکه چنان است بنگر به حیرتی که در هر اعتقادی ساری است کامل کسی است که حیرتش عظیم و حیرتش دائم است و به مقصودش از معبود نائل نمی آید زیرا تحصیل چیزی را می طلبد که قابل حصول نیست وی راه کسی (خدا) را میپیماید که راهش معلوم نیست. اکمل از کامل کسی است که درباره خدا هر اعتقادی را معتقد باشد و او را هم در ایمان و هم در دلایل و هم در الحاد بشناسند"
الفتوحات المکیه جلد ۲ صفحه ۲۱۲
در جای دیگر ابنعربی تصریح میکند که اعتقاد صحیح همانا اعتقاد به جمیع عقاید خلق در مورد حق است: عقد الخلایق فی الاله عقائدا / و انا اعتقدت جمیع ما عقدوه"
فصوص الحکم جلد ۲ صفحه ۹۳ .
@fotuhat
#ابن_عربی #توحید
از نظر ابن عربی وجود مطلق فقط خداست، غیر او نیستی محض است، ولی ما به پیروی حس و وجدان وجود را برای عالم نیز اثبات میکنیم پس عالم بین وجود مطلق و عدم مطلق قرار دارد یعنی برزخ بین وجود و عدم است هم موجود است و هم معدوم نه موجود است و نه معدوم یعنی خیال است:
"انما الکون خیال/و هو حق فی الحقیقة/و الذی یفهم هذا/حاز اسرارالطریقة
هستی یک خیال است و در حقیقت حق است. کسی که این را بفهمد اسرار طریقت را به دست آورده است"
فصوص الحکم جلد ۱ صفحه ۱۵۹ .
@fotuhat