وقتی امر ملی قربانی رقابتهای جناحی میشود
محمد پور خوش سعادت
بعد از تصمیم تروئیکای اروپایی برای فعالسازی مکانیسم ماشه، بحثهای اخیر درباره این سازوکار یا همان اسنپبک بار دیگر فضای سیاسی و رسانهای کشور را ملتهب ساخته است. طبیعی است که چنین موضوعی به دلیل ارتباط مستقیم با آینده کشور، معیشت مردم و موقعیت بینالمللی ایران، حساسیتبرانگیز باشد. اما آنچه این روزها بیش از خود تهدید خارجی نگرانکننده است، نحوه مواجهه جریانهای سیاسی داخلی با این مسئله است.
در حالی که جامعه ما بیش از هر زمان دیگری نیازمند همدلی، انسجام و حمایت متقابل است، برخی از نیروهای سیاسی چنان در کینهتوزی و رقابتهای جناحی غرق شدهاند که ترجیح میدهند حتی امر ملی را نیز به حراج بگذارند. گویی رنج و فشارهای اقتصادی که بر دوش مردم سنگینی میکند، برای آنان اهمیتی ندارد؛ مهم این است که بتوانند شکست رقیب را به رخ بکشند.
از منظر جامعهشناسی سیاسی، این وضعیت نشانهای از فرسایش سرمایه اجتماعی است؛ همان اعتماد عمومی، انسجام و احساس همسرنوشتی که جامعه را در برابر بحرانها مقاوم میسازد. در شرایطی که ملت نیازمند وحدت است، مشاهده میکنیم که برخی کنشگران سیاسی، به جای دفاع از نظام و مردم، تمام انرژی خود را صرف کوبیدن یکدیگر میکنند. آن هم با لحنی که به سختی میتوان نامی جز وقاحت سیاسی بر آن نهاد؛ گویی نه ملت، نه انقلاب و نه آینده کشور هیچ جایگاهی در محاسبات آنان ندارد.
این جدالهای بیپایان، نه تنها کمکی به حل مسائل نمیکند، بلکه اعتماد عمومی را تخریب کرده و جامعه را نسبت به همه نیروهای سیاسی دلسرد میسازد. وقتی مردم ببینند که نخبگان سیاسی تنها به فکر رقابتهای کوتاهمدت خود هستند و رنجهای ملت برایشان موضوعیتی ندارد، طبیعی است که فاصلهای عمیق میان جامعه و سیاست ایجاد شود.
تجربه تاریخی نشان داده است هرگاه نیروهای داخلی به جای همبستگی، به تضعیف یکدیگر روی آوردهاند، قدرتهای خارجی جسورتر و فشارهای بیرونی شدیدتر شده است. امروز نیز بیش از هر زمان دیگری روشن است که بدون همراهی و همدلی در داخل، نمیتوان با تهدیدهای بینالمللی مقابله کرد.
از همین رو، اکنون زمان آن است که همه جناحها و جریانها صرفنظر از اختلافات سیاسی درک کنند که ملت ایران تابِ این همه خودزنی جناحی را ندارد. امروز آزمون بزرگ ما این است: ترجیح امر ملی یا تداوم رقابتهای جناحی. تاریخ در اینباره قضاوت خواهد کرد.
http://foumani.ir/post/138
https://eitaa.com/foumani
گل آقای مردم ایران
در تاریخ اجتماعی ایران، نامهایی هستند که تنها یک نویسنده یا یک روزنامهنگار نیستند؛ بلکه به مثابه پدیدهی اجتماعی در حافظهی جمعی باقی میمانند.
۷ شهریور، روز تولد مردی است که تاریخ معاصر ایران او را نهتنها در زمرهی طنزپردازان، که در صف اندیشمندان و مصلحان این سرزمین ثبت کرده است؛
کیومرث صابری فومنی، گلآقا از این دست است: او نه صرفاً طنزپرداز، بلکه جامعهشناس با زبانی دیگر بود؛ کسی که با لبخند، حقیقت تلخ را روایت کرد.
جامعهشناسی طنز به ما میگوید که خنده، مکانیسمی است برای تخلیهی تنشهای اجتماعی و سیاسی. در دهههایی که فضای سیاست ایران سنگین، پرتنش و آکنده از محدودیتهای گفتار بود، گلآقا چون دریچهای کوچک، هوای تازه را به ریههای جامعه رساند. او خنده را به ابزاری برای بقا و امید بدل کرد.
صابری بهدرستی دریافته بود که طنز، نه سلاحِ تخریب، که زبانِ اصلاح است. وقتی سیاست، زبانِ خود را به عبوسی محدود کرده بود، او نشان داد که میتوان حقیقت را گفت، بیآنکه به پردهدری و بیحرمتی آلوده شد. در واقع، طنز او ترکیب ادب و آزادی بود؛ و همین است که آثارش هنوز هم تازگی دارند.
از نگاه ادبی، صابری وارث سنت دیرینهی طنز در ادبیات فارسی است؛ سنتی که از عبید زاکانی تا دهخدا امتداد یافت. اما تفاوت او این بود که طنز را از کتابخانه و محفل ادبی به عرصهی عمومی آورد و آن را به زبان روزنامه، به زبان کوچه و بازار و در عین حال به زبان دانشگاه ترجمه کرد.
از نگاه سیاسی، گلآقا به ما آموخت که قدرت، اگر از نقد خالی بماند، در خود فرومیپوسد. او در مقام یک روشنفکر متعهد، هم مردم را میخنداند و هم حاکمان را به اندیشه وامیداشت. بسیاری از مسئولان خود اعتراف کردند که نوشتههای او نه فقط افکار عمومی، بلکه تصمیمهای سیاسی را هم تحت تأثیر قرار میداد.
امروز، در روزگار شبکههای اجتماعی و آزادیهای متکثر مجازی، بیش از هر زمان دیگری به میراث گلآقا نیازمندیم. چراکه او یادمان داد آزادی بیان بدون اخلاق و ادب، به غوغا بدل میشود؛ و نقد بدون لبخند، به خشونت.
پس پاسداشت صابری، پاسداشت اخلاق نقد است؛ پاسداشت ادبیاتی است که هم جامعه را آرامتر میسازد و هم سیاست را انسانیتر
www.foumani.ir
محمد پور خوش سعادت
https://eitaa.com/foumani
سیاست و جامعه ایران در سایه مکانیزم ماشه
محمد پور خوش سعادت
در روزهای اخیر اصطلاح اسنپبک یا همان مکانیزم ماشه بار دیگر به صدر اخبار و مناقشات سیاسی بازگشته است. این سازوکار، که در توافق هستهای برجام گنجانده شد، به کشورهای طرف توافق این امکان را میدهد که در صورت ادعای نقض تعهدات از سوی ایران، تحریمهای سازمان ملل را بهطور خودکار بازگردانند. همین ابزار حقوقی که در ظاهر یک بند فنی-حقوقی است، در واقع به بستری برای کشمکشهای بزرگ سیاسی بدل شده و اکنون همه بازیگران، چه در سطح دولتها و چه در صحنه داخلی ایران، به نوعی درگیر پیامدهای آن هستند.
اما آنچه بیش از خود مکانیزم ماشه اهمیت دارد، واکنشهای داخلی است: فضایی که در آن بهجای تحلیل خونسردانه و عقلانی، اغلب شاهد حملههای رسانهای و منازعات جناحی هستیم. این وضعیت نیازمند بازخوانی در سه لایه است: سیاسی، اجتماعی و افکار عمومی.
1/ در سطح سیاسی، آنچه امروز مشاهده میشود بیشتر به تعارض انتقالی شباهت دارد: منازعات نخبگان بهجای آنکه در سطح تصمیمگیری حل شود، به جامعه تزریق میشود. در حالی که در موضوعی همچون مکانیزم ماشه، بیش از هر چیز نیازمند حداقلی از اجماع ملی هستیم.
سیاست، به معنای دقیق کلمه، هنر مدیریت قدرت در شرایط عدم قطعیت است. اگر جناحهای سیاسی این هنر را به منازعه تقلیل دهند، نتیجه آن تضعیف موقعیت کشور در سطح بینالمللی خواهد بود. در چنین لحظاتی، سیاست داخلی باید بهمثابه پشتوانهای برای سیاست خارجی عمل کند، نه بهعنوان پاشنه آشیل آن.
2/ جامعه ایران در سالهای اخیر با انبوهی از بحرانها مواجه بوده است؛ از فشارهای اقتصادی تا تنشهای اجتماعی. در این شرایط، هر گونه دوقطبیسازی جدید میتواند همچون ضربهای مضاعف بر پیکره سرمایه اجتماعی عمل کند.
به تعبیر پاتنام، سرمایه اجتماعی از اعتماد و همکاری متقابل تغذیه میکند. اگر شهروندان احساس کنند که سیاستمداران صرفاً به منافع جناحی خود میاندیشند، اعتماد فرومیریزد و جامعه در برابر تهدیدهای بیرونی تابآوری کمتری خواهد داشت. در نتیجه، در لحظات حساس باید بهجای قطبیسازی، بر مدیریت تنوع و تقویت تابآوری تمرکز کرد.
3/ افکار عمومی میدان اصلی منازعه امروز است. مکانیزم ماشه نه تنها یک بند حقوقی، بلکه یک روایت است؛ روایتی که میتواند به جامعه احساس محاصره، تهدید یا حتی بیپناهی القا کند. اگر این روایت به حال خود رها شود، بیتردید با سرعت در شبکههای اجتماعی بازتولید خواهد شد و هراس جمعی را افزایش خواهد داد.
اینجاست که اهمیت روایتسازی پیشدستانه آشکار میشود. به جای واکنشهای شتابزده و رسانهای، باید با زبان روشن و دقیق واقعیتها را توضیح داد، بیآنکه به دام بزرگنمایی یا پنهانکاری افتاد. تنها از این طریق است که میتوان از شوک اجتماعی جلوگیری کرد و اعتماد عمومی را تا حدی ترمیم نمود.
مکانیزم ماشه آینهای است که وضعیت سیاست داخلی، انسجام اجتماعی و کیفیت مدیریت افکار عمومی را منعکس میکند. اگر در سطح سیاسی اجماع شکل نگیرد، در سطح اجتماعی انسجام از دست برود و در سطح افکار عمومی روایتسازی هوشمندانهای صورت نگیرد، هزینههای چنین بحرانهایی بهمراتب بیشتر از متن حقوقی آن خواهد بود.
آنچه امروز در فضای رسانهای و سیاسی ایران مشاهده میکنیم نزاعهای کلامی، برچسبزنیهای جناحی و منازعات بیپایان نه تنها پاسخی به مکانیزم ماشه نیست، بلکه خود بخشی از بحران است. جامعه بیش از آنکه نیازمند جدل باشد، محتاج آرامش، انسجام و مدیریت مسئولانه روایتها است.
http://foumani.ir/post/140
https://eitaa.com/foumani
پیوند راهبردی ایران و چین
محمد پور خوش سعادت
سفر اخیر رئیسجمهور ایران به چین و حضور او در اجلاس سران سازمان همکاری شانگهای بار دیگر مناسبات تهران و پکن را به موضوع بحث رسانههای بینالمللی بدل ساخت. در همین حال، رسانههای غربی با انتشار گزارشهای متناقض از رها کردن ایران توسط چین تا تقویت توان موشکی ایران با حمایت پکن بار دیگر ناتوانی خود را در تحلیل روابط پیچیده دو کشور به نمایش گذاشتند. این تضادها محصول یک نگاه سطحی و تکبعدی است که نمیتواند همزمان ابعاد ژئوپلیتیک، اقتصادی، امنیتی و دیپلماتیک این رابطه را درک کند.
ایران در معادله شرق جایگاهی کلیدی دارد. برای چین، تهران نهتنها منبع انرژی پایدار است بلکه بهعنوان حلقهای راهبردی در کمربند میانی طرح کمربند–راه، مسیر اتصال شرق آسیا به مدیترانه و اروپا را تسهیل میکند. این موقعیت ژئوپلیتیک منحصربهفرد سبب شده روابط ایران و چین فراتر از دادوستدهای مقطعی انرژی باشد و به بخشی از معماری بلندمدت نظم اوراسیایی بدل شود. غربیها که غالباً از دریچه بحرانهای کوتاهمدت به این رابطه نگاه میکنند، نمیتوانند این بُعد ساختاری را ببینند و به همین دلیل هر بار دچار تناقض در روایت میشوند.
در سطح واقعگرایانه، چین به اصل عدم مداخله مستقیم در بحرانهای منطقهای پایبند است. در مقابل، ایران نیز با درکی واقعبینانه به روابط با چین مینگرد: چین نه یک متحد نظامی ، بلکه یک شریک راهبردی در حوزههای انرژی، فناوری، تجارت و دیپلماسی چندجانبه است. این درک متقابل سبب شده روابط دو کشور بر پایه منافع عینی و پایدار استوار شود، نه بر اساس شعارهای کوتاهمدت یا انتظارات غیرواقعی.
سفر اخیر به چین اما صرفاً در حوزه اقتصادی یا دیپلماتیک خلاصه نمیشود؛ ابعاد نظامی و امنیتی آن نیز قابلتوجه است. سازمان همکاری شانگهای سالهاست بهعنوان بستری برای امنیت جمعی در اوراسیا تعریف شده است. حضور فعال ایران در این چارچوب به معنای ورود رسمی تهران به ترتیبات امنیتی چندجانبهای است که بر مقابله با تروریسم، افراطگرایی و تهدیدات مرزی متمرکز است. در عین حال، گسترش همکاریهای دفاعی و امنیتی میان ایران و چین میتواند ظرفیت تازهای برای ارتقای دیپلماسی نظامی ایران فراهم کند؛ دیپلماسیای که در سالهای اخیر از سطح دوجانبه فراتر رفته و اکنون در قالب چندجانبه و نهادی (مانند شانگهای) نیز عمل میکند.
ایران با استفاده از این بسترها قادر خواهد بود نهتنها تعاملات دفاعی خود با چین و روسیه را گسترش دهد، بلکه تجربهها و توانمندیهای خود در حوزه مقابله با جنگهای ترکیبی، عملیات پهپادی و بازدارندگی موشکی را نیز در قالب همکاریهای آموزشی و راهبردی به اشتراک بگذارد. این امر بهطور طبیعی جایگاه ایران را بهعنوان یک قدرت امنیتساز در معادلات منطقهای و اوراسیایی ارتقا میدهد.
از منظر دیپلماسی عمومی نیز حضور رئیسجمهور ایران در کنار رهبران چین، روسیه و کره شمالی در رژه سوم سپتامبر در پکن، تصویری نمادین از همگرایی قدرتهای ضد هژمونیک ارائه کرد. این نمایش سیاسی در کنار گفتوگوهای دوجانبه با شیجینپینگ، نشان داد که ایران نه عضو منفعل بلکه کنشگری فعال در معماری جدید شرق است. غربیها تلاش دارند چنین نمادهایی را کوچک جلوه دهند .
در نهایت، باید پذیرفت که سردرگمی رسانههای غربی در تحلیل روابط ایران و چین بیش از آنکه نشانه تغییر واقعی در رفتار پکن باشد، ناشی از ناتوانی آنها در درک لایههای پیچیده این مناسبات است. آنها یا بر اساس نشانههای تاکتیکی و کوتاهمدت (مانند خروج اتباع) قضاوت میکنند، یا با انتشار گزارشهای مبهم امنیتی درباره همکاریهای نظامی، تصویری اغراقآمیز میسازند. حقیقت این است که روابط ایران و چین در سه سطح موازی در حال توسعه است: نخست انرژی و اقتصاد بهعنوان زیربنا، دوم ژئوپلیتیک اوراسیایی بهعنوان چارچوب، و سوم
همکاریهای امنیتی و نظامی بهعنوان ضامن پایداری و بازدارندگی.
واقعگرایی ایجاب میکند که ایران ضمن استفاده از ظرفیتهای شرقی، استقلال تصمیمگیری خود را حفظ کند و با تقویت توان داخلی و سازوکارهای اجرایی، از توافقات و همکاریها بهرهبرداری واقعی نماید. آنچه امروز در حال شکلگیری است، نه یک اتحاد شعاری، بلکه یک پیوند راهبردی چندلایه است که میتواند جایگاه ایران را در معادلات منطقهای و جهانی بهطور جدی ارتقا دهد.
http://foumani.ir/post/141
https://eitaa.com/foumani
بذل و بخششهای پهلوی و پیامدهای ژئوپلیتیک امروز
محمد پور خوش سعادت
هویت و قدرت ملی ایران در طول تاریخ نه تنها بر ظرفیتهای درونی و تمدنی آن استوار بوده، بلکه همواره بر اساس موقعیت ممتاز ژئوپلیتیکش تعریف شده است؛ موقعیتی که پیونددهنده آسیای مرکزی، قفقاز، خلیج فارس و شرق مدیترانه بوده است.
اما هرگاه در اثر تصمیمهای کوتاهمدت یا فشارهای خارجی بخشی از این موقعیت از دست رفته، آثارش نه در دهههای بعد، که در سدههای آینده بر منافع ملی ایران سایه انداخته است.
یکی از این تصمیمهای پرهزینه، توافق مرزی ایران و ترکیه در اوایل دهه ۱۳۱۰ بود. در آن مقطع، پهلوی اول با واگذاری مناطق مهم و استراتژیک آرارات کوچک و قرهسو به ترکیه، به خیال تثبیت ثبات مرزی و تحکیم روابط با دولت نوپای آتاتورک، یک مسیر حیاتی ژئوپلیتیکی را از دست داد.
این واگذاری اگرچه در کوتاهمدت تنش مرزی را پایان داد، اما در بلندمدت ایران را از امکان اتصال مستقیم به قفقاز جنوبی و نخجوان محروم ساخت؛ مسیری که امروز در قلب منازعات مربوط به گذرگاه زنگزور قرار دارد.
واقعیت این است که اگر آن بخش از جغرافیای ملی به دست ترکیه سپرده نشده بود، ایران امروز میتوانست بهجای تماشاگر، بازیگر اصلی معادلات ترانزیتی قفقاز باشد.
تهران میتوانست حلقه واسط بین شرق و غرب قفقاز باشد و نقش تعیینکنندهای در پروژههای اتصال آسیای میانه به اروپا ایفا کند.
به بیان دیگر، یک تصمیم جغرافیایی در گذشته، اکنون به اهرمی در دست آنکارا و باکو بدل شده تا مسیرهای ژئواکونومیک منطقه را بدون در نظر گرفتن جایگاه ایران بازتعریف کنند.
این خطای تاریخی را میتوان در کنار شوهر دادن بحرین در دوران پهلوی دوم قرار داد. در هر دو مورد، منافع بلندمدت ملی قربانی محاسبات مقطعی و خواست قدرتهای مسلط شد.
این تجربهها به ما یادآوری میکند که جغرافیا نه ملک شخصی حاکمان که بخشی از سرمایه تاریخی و تمدنی ملت ایران است و هیچ دولت و حکومتی حق معامله کوتاهمدت بر سر آن را ندارد.
از این منظر، نگاه امروز جمهوری اسلامی ایران به معادلات قفقاز باید ریشه در همان درسی داشته باشد که تاریخ به ما داده است: هیچ گذرگاهی، هیچ کریدوری و هیچ توافق منطقهای نباید بدون حضور و نقشآفرینی ایران تعریف شود.
ایران نه تنها صاحب یکی از استراتژیکترین موقعیتهای ژئوپلیتیک جهان است، بلکه با تاریخ و تمدنی کهن، حافظ توازن منطقهای بوده است. حذف ایران از معادلات منطقه، نه تنها ضربهای به منافع ملی ما، بلکه تهدیدی برای ثبات قفقاز و غرب آسیا خواهد بود.
همان گونه که مقام معظم رهبری خط قرمز تغییر ژئوپلتیک منطقه را تذکر دادند ؛ دیپلماسی امروز جمهوری اسلامی باید بر این اصل استوار باشد که ایران اجازه نخواهد داد گذرگاههایی چون زنگزور بدون لحاظ منافع و امنیت ملی کشورمان شکل بگیرند.
اگر در دوره پهلوی اول و دوم ، بخشی از خاک و موقعیت استراتژیک از دست رفت، امروز ملت ایران با تکیه بر قدرت ملی، ظرفیتهای بازدارنده و عمق استراتژیک خود اجازه تکرار آن تجربه تلخ را نخواهد داد.
جغرافیا سرمایه است؛ سرمایهای که اگر از دست برود، بازپسگیریاش قرنها به طول میانجامد. از همین روست که امروز باید بیش از هر زمان دیگر هوشیار بود: آینده قفقاز بدون ایران نوشته نخواهد شد، همانگونه که تاریخ این منطقه بدون ایران نوشته نشده است.
http://foumani.ir/post/142
https://eitaa.com/foumani
زنجیره بحرانها و فرصتهای نوین ژئوپلیتیکی برای ایران
بلافاصله پس از اعلام توافق میان جمهوری اسلامی ایران و آژانس بینالمللی انرژی اتمی، نظام بینالملل با سلسلهای از تحولات پرشتاب و تکاندهنده روبهرو شد: حمله اسرائیل به قطر، عملیات پهپادی روسیه علیه لهستان به عنوان یکی از اعضای ناتو، و ترور یکی از طرفداران ترامپ مخالف مداخله نظامی در ایران. این رخدادها در نگاه نخست پراکنده و غیرمرتبط مینمایند، اما در واقع بازتابی از مرحله تازهای در سیر تحولات بینالمللی هستند؛ مرحلهای که میتوان آن را ورود جهان به وضعیت چندبحرانی نامید؛ وضعیتی که در آن بحرانها نه به صورت منفرد، بلکه در پیوند و همافزایی با یکدیگر، ساختار قدرت جهانی را متحول میسازند.
رژیم صهیونیستی در بدترین موقعیت تاریخی خود از منظر مشروعیت بینالمللی قرار دارد. جنگ طولانی در غزه، چهره اسرائیل را در افکار عمومی جهان مخدوش ساخته و حتی در جوامع غربی نیز روایت امنیتمحور تلآویو با تردیدهای جدی مواجه شده است. حمله اسرائیل به قطر که هم به عنوان میانجی فعال در بحران غزه شناخته میشود و هم نقشی اساسی در تسهیل مذاکرات ایران ایفا کرده است بیش از آنکه جنبه نظامی داشته باشد، تلاشی است برای بازگرداندن خود به محوریت معادلات منطقهای. اما در سطح ژئواستراتژیک، چنین اقدامی بیش از هر چیز بر انزوای تلآویو و فقدان عقلانیت راهبردی آن صحه میگذارد.
در سوی دیگر، اقدام پهپادی روسیه علیه لهستان را باید نوعی سنجش مستقیم کارآمدی ماده ۵ ناتو دانست. کرملین با علم به اینکه واشنگتن و متحدان اروپاییاش درگیر چندین جبهه همزمان از اوکراین تا شرق آسیا هستند، دست به چنین جسارتی زده است. این اقدام کمتر در پی دستاورد نظامی است و بیشتر در پی ایجاد یک مانور ژئوپلیتیکی برای آزمودن انسجام غرب. اگر پاسخ ناتو به این اقدام دچار تزلزل یا دودستگی شود، توازن قوا در اروپا آشکارا به نفع مسکو تغییر خواهد یافت.
ترور سناتور جمهوریخواه مخالف حمله به ایران، گویای پیوند عمیق میان سیاست خارجی و کشاکشهای داخلی آمریکاست. در سنت واقعگرایی کلاسیک، امنیت ملی برآمده از اجماع نخبگان تلقی میشود؛ اما در شرایط کنونی، شکاف میان دو جریان اصلی مداخلهگرایان و انزواطلبان نهتنها سیاست خاورمیانهای آمریکا را شکننده کرده، بلکه موقعیت جهانی واشنگتن را نیز به لرزه انداخته است. این رخداد، بیش از آنکه صرفاً یک اقدام جنایی باشد، آینهای از تلاطم درونی آمریکا و ناتوانی آن در تعریف یک راهبرد پایدار است.
در میانه این آشوب ژئوپلیتیکی، جمهوری اسلامی ایران با دو فرصت مهم مواجه است:
نخست، تثبیت مشروعیت بینالمللی از رهگذر توافق اخیر با آژانس، که ایران را در قامت یک بازیگر مسئول و قابل اعتماد بازنمایی میکند؛ و دوم، بهرهبرداری از انزوای روزافزون اسرائیل و شکافهای جهان غرب برای تقویت یک جبهه جهانی ضدصهیونیسم.
در کنار این دو فرصت بیرونی، شرایط کنونی اقتضا میکند که ایران بیش از هر زمان دیگری به بازسازی توان دفاعی و دیپلماسی نهضتی بیندیشد؛ دیپلماسیای که نه صرفاً در قالب رایزنیهای رسمی، بلکه در قامت یک حرکت اجتماعی ـ تمدنی بتواند ظرفیتهای امت اسلامی و جبهه مقاومت را فعال سازد. همزمان، حفظ انسجام داخلی، ارتقای سرمایه اجتماعی و کاستن از تشتتهای سیاسی و اجتماعی، شرط لازم برای بهرهگیری از فرصتهای بیرونی است. چرا که هیچ ملتی بدون پشتوانه انسجام و سرمایه اجتماعی، توانایی بهرهبرداری از فرصتهای ژئوپلیتیک را نخواهد داشت.
در پرتو رویکرد واقعگرایانه در روابط بینالملل، آنچه امروز بیش از هر چیز اهمیت دارد، اتخاذ سیاست صبر فعال و بهرهگیری هوشمندانه از مشروعیت دیپلماتیک برای بازتعریف جایگاه ژئوپلیتیکی ایران است. جهان وارد مرحلهای از بیثباتی عمیق شده است، اما درست در دل این بیثباتی است که فرصتهای نوین برای بازیگری استراتژیک ایران شکل میگیرد؛ فرصتی که تنها با ترکیب توان دفاعی، دیپلماسی نهضتی، انسجام داخلی و سرمایه اجتماعی میتواند به دستاوردی پایدار بدل شود.
http://foumani.ir/post/143
https://eitaa.com/foumani
مصادیق ایرانزدایی در قفقازجنوبی
محمد پور خوش سعادت
یکی از سیاستهای پنهان اما مستمر دولت جمهوری آذربایجان، مکاننامزدایی از جغرافیای تالشنشین است؛ سیاستی که این روزها با تصمیم اخیر باکو برای تغییر نام ۱۸ روستای شهرستان لریک بار دیگر آشکار شده است. توجیه رسمی مقامات اصلاح اشتباهات نوشتاری عنوان میشود، اما واقعیت این است که این تغییرات، بخشی از یک طرح هدفمند برای حذف نشانههای زبانی، فرهنگی و تاریخی تالشان است؛ طرحی که ریشه در یک پروژه کلانتر دارد(ایرانزدایی از قفقاز جنوبی).
از فروپاشی شوروی تاکنون، صدها نام تالشی تغییر یافته و جای خود را به نامهایی با ساختار زبانی ترکی آذربایجانی داده است. این روند تحت پوشش قوانینی چون ساختار سرزمینی و تقسیمات اداری سرزمینی و قانون نامهای جغرافیایی صورت میگیرد. اگرچه این قوانین به ظاهر بر انطباق با زبان رسمی تأکید دارند، در عمل ابزار حذف حافظه تاریخی و هویت بومی تالشها شدهاند.
این سیاستها در ادبیات علمی مصداق مکاننامزدایی و حتی ژنوساید فرهنگی هستند. تغییر اجباری نامها نهتنها حافظه سرزمینی را نابود میکند، بلکه پیوند نسلهای جدید با ریشههای تاریخی را قطع میسازد. و این تنها بخشی از ماجراست , محدودیت در آموزش زبان تالشی، محرومیت از رسانه و محدودیت در بیان هویت زبانی، نشان میدهد که سیاست باکو نه اصلاحات اداری بلکه سرکوب سیستماتیک فرهنگی است.
پیامدهای استراتژیک سیاستهای باکو
1. محو هویت بومی و مقاومت فرهنگیتغییر نامها، ضربهای مستقیم بر سرمایه اجتماعی و فرهنگی تالشان است.
2. بازتولید ناامنی هویتی و تنشهای قومیاین سیاستها شکافهای اجتماعی را عمیقتر کرده و انسجام ملی ادعایی باکو را تضعیف میکنند.
3. ایرانزدایی و ژئوپلیتیکمناطق تالشنشین، بخشی از جغرافیای تاریخی ایرانشهریاند. سیاستهای باکو آشکارا در پی زدودن این لایه ایرانی و جایگزینی آن با هویت ترکی هستند. در واقع، ایرانزدایی در قفقاز یک پروژه ژئوپلیتیکی است، نه صرفاً فرهنگی.
این سیاستها را نمیتوان جدا از محور آنکاراباکو فهمید. الهام علیاف در سالهای اخیر، سیاستهای هویتی خود را در چارچوب پروژه جهان تُرکی تعریف کرده است؛ پروژهای که اردوغان نیز آن را ستون اصلی سیاست خارجی نوعثمانی معرفی میکند. در این چارچوب، هویتهای غیرترک از تالشان در جمهوری آذربایجان گرفته تا کردها در ترکیه مانعی بر سر راه این پروژه تلقی میشوند.
همانگونه که اردوغان علیه کردها سیاست تغییر نامها، سرکوب زبان مادری و حذف هویت فرهنگی را بهکار میگیرد، باکو نیز با تالشان چنین میکند. اما تفاوت مهم در اینجاست که هویت ایرانی، به دلیل ریشههای تاریخی و تمدنیاش، بزرگترین مانع در برابر نوعثمانیگری و جهان تُرکی است. به همین دلیل است که سیاست ایرانزدایی، به ستون پنهان سیاستهای باکو و آنکارا تبدیل شده است.
آنچه امروز در لریک و دیگر مناطق تالشنشین جریان دارد، تغییر ساده چند نام روستا نیست؛ بلکه بخشی از پروژهای سازمانیافته برای حذف هویت ایرانی و بومی از قفقاز جنوبی است. پروژهای که در ظاهر با شعار جهان تُرکی پیش میرود، اما در عمل چیزی جز سرکوب تنوع فرهنگی و نابودی حافظه تاریخی ملتها نیست.
سیاستهای باکو و آنکارا، نهتنها علیه تالشان بلکه علیه میراث مشترک ایرانی در قفقاز جنوبی است. این روند، بیش از آنکه به انسجام منطقهای بینجامد، بذر بیاعتمادی، ناامنی و تنشهای پایدار را میکارد. تاریخ بهروشنی نشان داده است که هیچ پروژه یکسانسازانهای نمیتواند ریشههای هویتی ملتها را برای همیشه حذف کند؛ بهویژه زمانی که آن ریشهها، درخت تناور فرهنگ ایرانی باشند که قرنها در این سرزمین ریشه دوانده است.
http://foumani.ir/post/144
https://eitaa.com/foumani
تحولات گرجستان و پیامدهای آن برای ایران
پس از پایان دوران میخائیل ساکاشویلی و تلاش دولت گرجستان برای حذف حزب جنبش ملی متحد، این کشور مسیر جدیدی در سیاستهای داخلی و خارجی خود در پیش گرفته است.
این تحولات نه تنها بر روابط گرجستان با غرب و روسیه تاثیر میگذارد، بلکه میتواند پیامدهای استراتژیک مهمی برای ایران در حوزههای ژئوپلیتیک، اقتصادی و امنیتی در قفقاز جنوبی داشته باشد.
گرجستان پس از انقلاب گل رز و دوران ریاستجمهوری ساکاشویلی بهشدت به سمت غرب گرایش پیدا کرده بود. این رویکرد باعث تنشهای جدی با روسیه و ایجاد چالشهایی برای ایران شد. اما در حال حاضر، گرجستان به سمت استقلال راهبردی و بیطرفی حرکت کرده است. این تغییر رویکرد میتواند فرصتهایی برای ایران فراهم کند تا روابط خود را با گرجستان در زمینههای اقتصادی و امنیتی تقویت کند. سیاست بیطرفی گرجستان در بحرانهای جهانی، نظیر جنگ اوکراین، میتواند به ایران کمک کند تا از فشارهای غربی فاصله بگیرد و در عین حال ثبات منطقهای را حفظ نماید.
گرجستان با اتخاذ سیاست بیطرفی، تصمیم گرفته در بحرانهای بینالمللی نظیر جنگ اوکراین دخالت نکند. این تصمیم گرجستان برای ایران سیگنالی مثبت است، چراکه امکان همکاریهای امنیتی و دفاعی در زمینههایی نظیر مبارزه با تروریسم و قاچاق مواد مخدر را فراهم میکند. ایران میتواند از این فرصت برای تقویت روابط دفاعی و استراتژیک با گرجستان استفاده کند
در شرایط تحریمهای اقتصادی جهانی، ایران بهدنبال فرصتهایی برای همکاریهای اقتصادی با همسایگان خود است. گرجستان میتواند بهعنوان پلی برای دسترسی ایران به بازارهای آسیای میانه و اروپا عمل کند. تقویت روابط اقتصادی، توسعه پروژههای مشترک در زمینه حمل و نقل و انرژی، و بهرهبرداری از موقعیت جغرافیایی گرجستان به ایران این امکان را میدهد تا از فشار تحریمها بکاهد و نفوذ خود را در منطقه قفقاز گسترش دهد.
گرجستان که در گذشته روابط پرتنشی با روسیه داشت، اکنون در حال بازسازی این روابط است. این تغییر رویکرد میتواند به ایران فرصت دهد تا از نزدیکی گرجستان به روسیه بهرهبرداری کند و روابط خود را با دو کشور همسایهاش تقویت کند. ایران میتواند با استفاده از این فضا، همکاریهای اقتصادی و امنیتی خود را با گرجستان و روسیه گسترش دهد و در جهت تقویت امنیت و ثبات منطقهای گام بردارد.
در کنار تحولات گرجستان، باید به تغییرات ژئوپلیتیکی گستردهتر در منطقه قفقاز نیز توجه داشت نیو-عثمانیگرایی ترکیه که نفوذ خود را در قفقاز گسترش میدهد، تهدیدات جدیدی برای ایران به همراه دارد. ترکیه با نفوذ خود در آذربایجان و گرجستان بهدنبال افزایش قدرت خود در این منطقه است. ایران باید این تحولات را رصد کرده و با تقویت روابط با گرجستان و روسیه، در برابر این نفوذ مقابله کند.
در مجموع، تحولات اخیر در گرجستان فرصتهایی را برای ایران در زمینههای اقتصادی، امنیتی و ژئوپلیتیکی فراهم میآورد. ایران میتواند از سیاست بیطرفی گرجستان بهرهبرداری کند و روابط خود را با این کشور در جهت حفظ استقلال و تقویت امنیت ملی گسترش دهد.
در عین حال، با توجه به چالشهای ناشی از محور ترامپ و نفوذ ترکیه، ایران باید سیاستی متوازن و چندجانبه در قفقاز جنوبی دنبال کند تا منافع ملی خود را تأمین نماید. این تحولات میتواند زمینهساز یک استراتژی همافزایانه و مستقل برای ایران در مواجهه با چالشهای منطقهای و بینالمللی باشد.
http://foumani.ir/post/145
https://eitaa.com/foumani
ترکیه و بازی چندلایه در قبال ایران
محمد پور خوش سعادت
مسدودسازی داراییهای ۱۸ نهاد و شرکت ایرانی از سوی دولت ترکیه را میتوان یکی از روشنترین نشانههای رفتار متناقض آنکارا در قبال تهران دانست. این اقدام نه صرفاً در چارچوب فشارهای ایالات متحده بر متحدان منطقهای خود، بلکه در بستر تحولات ژئوپلیتیکی بزرگتر و اهداف راهبردی ترکیه معنا پیدا میکند.
ترکیه طی سالهای گذشته یکی از مهمترین واردکنندگان گاز ایران و شریک نسبی در حوزه انرژی بود. با این حال، تبعیت بیکموکاست آنکارا از تحریمهای آمریکا، موقعیت این کشور را از یک شریک اقتصادی به کنشگر فشار تغییر داده است. این چرخش در شرایطی رخ میدهد که روسیه با وجود تحریمهای غرب، اجرای بخشهایی از قرارداد راهبردی خود با ایران را آغاز کرده و بهنوعی بر نزدیکی سیاسی ـ اقتصادی با تهران تأکید دارد.
مقایسه این دو رویکرد نشان میدهد که آنکارا برخلاف ظاهر دوستانه، در عمل به بخشی از سازوکار محدودسازی ایران بدل شده است.
سیاست خارجی ترکیه در دوران اردوغان را نمیتوان صرفاً در قالب همسویی تاکتیکی با غرب توضیح داد.
هدف اصلی آنکارا تثبیت موقعیت منطقهای و گسترش حوزه نفوذ به آسیای مرکزی و قفقاز جنوبی است. پیوند راهبردی با جمهوری آذربایجان و تقویت گفتمان پانترکیسم در این چارچوب معنا پیدا میکند. در این نگاه، ایران نه تنها رقیب ژئوپلیتیکی بلکه مانعی بر سر اتصال مستقیم ترکیه ـ آذربایجان به آسیای مرکزی و حتی خلیج فارس تلقی میشود.
تجربه جنگ دوم قرهباغ بهخوبی نشان داد که این راهبرد تا چه اندازه به عمل نزدیک شده است.
اقدام اخیر ترکیه همزمان با نزدیک شدن پایان قرارداد ۲۵ ساله صادرات گاز ایران به این کشور (آذر ۱۴۰۵) رخ داده است. آنکارا با پیشنهاد تمدید کوتاهمدت قرارداد (۵ ساله) در پی آن است که دست خود را برای مانور در مذاکرات باز نگه دارد و فشارهای سیاسی را با کارت انرژی ترکیب کند.
در چنین شرایطی، ایران هرچند نیازمند حفظ بازار ترکیه است، اما تن دادن به توافقهای کوتاهمدت آسیبپذیری کشور را در برابر بازیهای فرصتطلبانه آنکارا افزایش خواهد داد.
نکته مهم دیگر، بهرهگیری ترکیه و جمهوری آذربایجان از شکافهای هویتی داخل ایران است. گروههای پانترک فعال در داخل کشور، آگاهانه یا ناآگاهانه، با تضعیف گفتمان امنیت ملی و بازتولید روایتهای قومگرایانه، بستر ذهنی و اجتماعی لازم برای نفوذ خارجی را فراهم میکنند.
تجربه سالهای اخیر نشان داده که بازیگران منطقهای هیچ تردیدی در استفاده از این فرصتها برای اعمال فشار بر تهران ندارند.
ایران در قبال ترکیه ناگزیر از اتخاذ رویکردی دوگانه است:
از یک سو، باید از طریق دیپلماسی فعال، بهویژه در حوزه انرژی، برای دستیابی به توافقهای بلندمدت تلاش کند تا منافع ملی کشور از ثبات بیشتری برخوردار شود.
از سوی دیگر، ضروری است که انسجام داخلی تقویت شود و با جریانهایی که به نحوی در خدمت راهبردهای پانترکی عمل میکنند، برخوردی آگاهانه و هوشمندانه صورت گیرد.
ترکیه امروز دیگر صرفاً یک همسایه مسلمان با ادعای برادری اسلامی نیست؛ بلکه رقیبی فرصتطلب است که منافع ایران را بهسادگی قربانی اهداف ژئوپلیتیکی و نئوعثمانیگرایانه خود میسازد.
از این رو، نگاه واقعگرایانه و چندلایه به سیاستهای آنکارا پیششرط طراحی هرگونه راهبرد ملی در قبال این کشور است. تنها در پرتو چنین نگاهی میتوان ضمن حفظ منافع ایران، از تضعیف موقعیت ژئوپلیتیکی و امنیت ملی کشور جلوگیری کرد.
http://foumani.ir/post/146
https://eitaa.com/foumani
آذربایجان و مسیر قدرتافزایی نظامی
محمد پورخوشسعادت
تحولات نظامی جمهوری آذربایجان در سالهای اخیر، موجب دگرگونی بنیادین در ساختار امنیتی قفقاز جنوبی شده است. باکو با تکیه بر حمایتهای سیاسی، نظامی و فناورانه ترکیه و اسرائیل، و بهرهگیری از خلأ ژئوپلیتیکی ناشی از درگیری روسیه در اوکراین تردید های ایران در مسیر تبدیلشدن به یکی از قدرتهای نظامی نوظهور منطقه حرکت میکند.
مجله نظامی Defense Arabia در گزارشی با عنوان مشت آهنین باکو تأکید کرده است که آذربایجان پس از جنگ قرهباغ، استراتژی قدرتافزایی ترکیبی را دنبال میکند؛ راهبردی که شامل نوسازی ساختار نظامی، توسعه صنایع دفاعی بومی، گسترش همکاریهای تسلیحاتی و نمایش قدرت بازدارندگی در برابر رقبای منطقهای است.
بر اساس دادههای منتشرشده، آذربایجان تاکنون ۴۸ سامانه توپخانهای Nora-B52 NG، بیش از ۴۰۰ واحد خودکششی زرهی و دستکم ۶۰۰ سامانه پرتاب چندگانه موشکی MLRS – شامل حدود ۱۰۰ سامانه هدایتشونده با قابلیتی فراتر از HIMARS – خریداری کرده است.
ناوگان زرهی این کشور نیز متشکل از بیش از ۱۳۰۰ تانک T-72 است که با زره Kontakt-5 و سامانههای الکترونیکی مدرن ارتقا یافتهاند. خودروهای زرهی جدید نیز به موشکهای SPIKE NLOS اسرائیلی مجهز شدهاند که توان هدفگیری دقیق در فواصل بلند را فراهم میکند.
در حوزه پدافند هوایی، سرمایهگذاری چندمیلیارددلاری آذربایجان منجر به ایجاد شبکهای چندلایه از سامانههای روسی و اسرائیلی شده است. سامانههای S-300PMU2، Pantsir-S1، نسخههای مدرنشده OSA، سامانهی گنبد آهنین و مجموعههای BARAK MX / BARAK 8 اسرائیلی، بخش مهمی از این ساختار دفاعی را تشکیل میدهند. به موازات این فرایند، همکاری موشکی با اسرائیل و ترکیه نیز گسترش یافته است؛ اسرائیل تاکنون حدود ۱۰۰ موشک شبهبالستیک LORA به آذربایجان تحویل داده و مذاکراتی میان باکو، آنکارا و اسلامآباد برای خرید موشکهای کروز SOM ŞAHIN جهت نصب بر روی ۵۰ تا ۶۰ فروند جنگنده JF-17 Thunder/C در جریان است. ارزش احتمالی این قرارداد بیش از شش میلیارد دلار برآورد میشود.
آذربایجان علاوه بر واردات گسترده، در سالهای اخیر بهصورت جدی بر ارتقای توان صنعتی دفاعی داخلی متمرکز شده است. خرید هواپیمای ترابری C-27J Spartan از ایتالیا، نوسازی تجهیزات ساخت شوروی سابق با همکاری صنایع نظامی ترکیه و اسرائیل و توسعه شرکت بومی Azersilah بخشی از این سیاست است. گفته میشود صادرات تسلیحات سبک و قطعات زرهی از سوی این شرکت در دو سال گذشته افزایش یافته و پروازهای ترابری نظامی بین باکو و فرودگاههای نظامی اسرائیل نیز رشد محسوسی داشته است.
دکترین نظامی جدید آذربایجان را میتوان در قالب الگوی قدرتافزایی ترکیبی تعریف کرد:
۱. خودکفایی نسبی نظامی از طریق ارتقای ظرفیت تولید و تعمیر تجهیزات در داخل کشور؛
۲. دیپلماسی تسلیحاتی فعال با تمرکز بر آموزش، لجستیک و همکاری اطلاعاتی با ترکیه و اسرائیل؛
۳. ایجاد بازدارندگی در برابر روسیه و ارمنستان با اتکا بر سرعت واکنش و توان موشکی دقیق؛
۴. سرمایهگذاری در فناوریهای نوین جنگی شامل پهپادهای تهاجمی، جنگ الکترونیک و پدافند چندلایه.
در مجموع، آذربایجان در حال استفاده از ظرفیتهای فناورانه و حمایت سیاسی شرکای منطقهای برای ارتقای موقعیت خود به یک بازیگر امنیتی مؤثر است.
در این شرایط، ضروری است ایران با رویکردی هوشمندانه و متوازن، تحولات قفقاز را مدیریت کند :
• تقویت اشراف اطلاعاتی و پدافندی در مرزهای شمالی، بهویژه در حوزه مقابله با پهپادها و جنگ الکترونیک؛
• توسعه همکاریهای دفاعی و فناورانه با کشورهای همسو، از جمله روسیه و ارمنستان، در چارچوبهای شفاف و مبتنی بر ثبات منطقهای؛
• تمرکز بر امنیت سایبری و اطلاعاتی برای مقابله با تهدیدات ناشی از همکاریهای نظامی آذربایجان و اسرائیل؛
• و مدیریت هوشمندانه افکار عمومی و فضای رسانهای برای جلوگیری از تحریکات قومی و تنشهای داخلی در شمال کشور.
آنچه امروز در باکو جریان دارد، صرفاً فرایند خرید تسلیحات نیست، بلکه تلاشی هدفمند برای بازتعریف نقش آذربایجان در نظم امنیتی جدید قفقاز است. کاهش نفوذ روسیه و ایران تردیدهای غرب نسبت به ارمنستان و افزایش نقش ترکیه، شرایطی ایجاد کرده که آذربایجان خود را در موقعیتی ممتاز میبیند.
در چنین شرایطی، حفظ ثبات منطقهای و جلوگیری از شکلگیری رقابت پرهزینه نظامی، نیازمند راهبردی سهوجهی از سوی تهران است: اشراف اطلاعاتی گسترده، بازدارندگی فناورانه و دیپلماسی فعال منطقهای. تنها از طریق ترکیب این سه مؤلفه میتوان از تغییر نامتوازن توازن قوا در قفقاز جنوبی پیشگیری کرد و امنیت پایدار مرزهای شمالی کشور را تضمین نمود. http://foumani.ir/post/147
https://eitaa.com/foumani
تصفیهخانه انزلی و چرخه معیوب مدیریت، بودجه و نظارت
محمد پور خوش سعادت
براساس دادههای رسمی، تا امروز حدود ۵۷۰ میلیارد تومان برای پروژههای تصفیه فاضلاب شهرهای حاشیه تالاب، از جمله انزلی، رشت، فومن و صومعهسرا هزینه شده است. اما این رقم در برابر برآورد واقعی مورد نیاز برای تکمیل پروژه، تنها قطرهای در اقیانوس است.
مدیرعامل آب و فاضلاب گیلان اخیراً اعلام کرده است که تکمیل کل طرحهای فاضلاب استان به بیش از ۲۲ هزار میلیارد تومان اعتبار نیاز دارد؛ درحالیکه کل بودجه سالانه آبفای استان، حدود ۵۰۰ میلیارد تومان است. استاندار گیلان نیز در مصاحبهای رقم مورد نیاز برای حل مشکل فاضلاب رشت و انزلی را حدود ۲۰ هزار میلیارد تومان اعلام کرده است.
در مورد خاص تصفیهخانه شرق انزلی، که بیش از چهار سال است متوقف مانده، گزارشها از نیاز به بیش از دو هزار میلیارد تومان اعتبار جدید حکایت دارند. بخشی از اختلافات حقوقی میان پیمانکار و شرکت آبفا نیز بر سر همین تأخیرها، تعدیلها و کمبود تخصیصهاست؛ اختلافی که عملاً پروژه را به بنبست کشانده است.
این ارقام تنها یک معنا دارند: تخصیص ناکافی و تأخیرهای مکرر در بودجه، حلقه نخست زنجیره شکست مدیریتی در پروژههای زیستمحیطی کشور است.
پروژه تصفیهخانه انزلی، از همان ابتدا گرفتار قراردادهای غیرمنعطف و مدیریت ناکارآمد پیمانکاری شد. پیمانکاران با تغییرات شدید اقتصادی، تورم مصالح و تأخیر در پرداختها مواجه شدند و بخشی از آنان خواستار تعدیل یا فسخ قرارداد شدند. در برخی موارد، آبفا و پیمانکاران حتی کار را به مراجع قضایی کشاندند؛ فرآیندی که عملاً چند سال از عمر پروژه را بلعید. ادامه و متن کامل در
http://foumani.ir/post/148
https://eitaa.com/foumani
نامه دوم.pdf
حجم:
465.1K
نامه دوم
از گیلان، برای گیلان
گامی از گفتوگو تا اقدام
http://foumani.ir/post/149
https://eitaa.com/foumani