eitaa logo
Foumani_ir
824 دنبال‌کننده
25 عکس
9 ویدیو
3 فایل
این کانال با هدف اطلاع‌رسانی و انتشار خلاصه‌ مطالب و به‌روزرسانی‌های سایت شخصی اینجانب محمد پور خوش سعادت به نشانی foumani.ir راه‌اندازی شده است.
مشاهده در ایتا
دانلود
خونخواهِ رهبر باشیم، نه ابزارِ دشمن محمدپور خوش‌سعادت تشییع رهبر شهید انقلاب، روز نمایش وحدت ایران است؛ نه میدان خودنمایی، تسویه‌حساب‌های سیاسی و اقدامات تفرقه‌افکنانه. سیدعلی خامنه‌ای، رهبر ایران بود؛ نه رهبر یک جناح، نه یک سلیقه و نه یک جمع محدود. او مقاومت را با عقلانیت به ما آموخت، دشمن‌شناسی را با بصیرت معنا کرد و بارها نشان داد که حفظ انسجام ملی، خود بخشی از جهاد است. اگر امروز به نام خونخواهی او، دل‌های مردم را از هم دور کنیم، اگر با شعارها و رفتارهای تفرقه‌آمیز جامعه را دوقطبی کنیم، اگر خود را انقلابی‌تر از نهادهای مسئول بدانیم، در حقیقت از همان مسیری خارج شده‌ایم که او برای این ملت ترسیم کرده بود. خونخواهی رهبر، با فریادهای هیجانی محقق نمی‌شود؛ با حفظ اقتدار نظام، با اعتماد به سازوکارهای جمهوری اسلامی و با ناکام گذاشتن نقشه دشمن معنا پیدا می‌کند. جمهوری اسلامی حرم است. حرمت حرم را با اختلاف، افراط و خودسری نمی‌توان پاس داشت. آنان که راه رهبر شهید را باور دارند، بیش از همه مراقب‌اند که حتی یک گام در زمین دشمن برندارند و حتی یک جمله بر آتش اختلاف ندمند. امروز، بزرگ‌ترین ادای احترام به رهبر شهید انقلاب، حفظ وحدت ملی است؛ زیرا دشمن از اختلاف ما زنده می‌شود و ایران با همدلی ما استوار می‌ماند. دوازدهم تیر 1405 http://foumani.ir/post/167 https://eitaa.com/foumani https://ble.ir/foomani
شهید سید علی خامنه‌ای ترور، در منطق قدرت‌های سلطه، حذف یک فرد است؛ اما در منطق تاریخ، گاه آغاز حیات یک اندیشه می‌شود. را نمی‌توان تنها در قامت یک رهبر سیاسی تحلیل کرد. دهه‌ها مجاهدت، نظریه‌پردازی، هدایت و مقاومت، از او شخصیتی ساخت که اثرش فراتر از حیات مادی‌اش امتداد می‌یابد. شهادت، پایان این مسیر نیست؛ مرحله‌ای تازه از آن است. ملت‌ها در تشییع رهبران خود فقط عزاداری نمی‌کنند؛ نسبت خود را با آینده بازتعریف می‌کنند. اگر سرمایه اجتماعی یک رهبر، در روزهای حیات او سنجیده می‌شود، سرمایه تاریخی او پس از شهادتش آشکار می‌گردد. از همین‌جاست که خون شهید، به جای آنکه یک جریان را متوقف کند، آن را به نیرویی ماندگار در حافظه تاریخی ملت تبدیل می‌کند. دشمن، با ترور، در پی شکستن اراده ملت‌هاست؛ اما تجربه تاریخ بارها نشان داده است که خون رهبران بزرگ، بیش از آنکه عامل خاموشی باشد، منشأ انسجام، بیداری و بازتولید قدرت اجتماعی است. ترور ، جسم را از میان برمی‌دارد؛ اما روایت را ماندگارتر می‌کند. از این پس، «شهید سید علی خامنه‌ای» نماد فصلی تازه در تاریخ ایران است. مردان بزرگ، در زمان حیات خود تاریخ را می‌سازند؛ اما پس از شهادت، خود به بخشی از تاریخ‌سازی ملت‌ها تبدیل می‌شوند. محمدپور خوش‌سعادت چهاردهم تیر 1405 http://foumani.ir/post/168 https://eitaa.com/foumani https://ble.ir/foomani
مرحله جنگ با ساختار محمدپور خوش‌سعادت وقتی دشمن در جنگ رمضان دید که با وجود شهادت رهبر و فرماندهان و موثرین و زدن زیر ساخت های نظامی و امنیتی ,جمهوری اسلامی دچار فروپاشی نشد و ساختار کشور به کار خود ادامه داد، راهبردش را تغییر داد. وقتی حذف اشخاص نتیجه ندهد، نوبت حمله به ساختارها می‌رسد؛ به نهادها، به اعتماد مردم و به وحدتی که در روزهای سخت جنگ شکل گرفته است. امروز، هدف اصلی جنگ ادراکی خودِ نظام حکمرانی است. برای رسیدن به این هدف، دوگانه‌های کاذب ساخته می‌شود؛ از «رهبری یا نهادها» گرفته تا روایت‌هایی مانند «کودتا»، «اختلاف درون نظام» یا القای این گزاره که «همه مسئولان خائن‌اند». مأموریت این روایت‌ها ، فرسایش اعتماد عمومی و ایجاد شکاف میان مردم و ارکان نظام است. جمهوری اسلامی , حاصل پیوند مردم، رهبری، قانون و نهادهایی است که در چهار دهه گذشته شکل گرفته و ضامن ثبات و اقتدار کشور بوده‌اند. هر ضربه به یکی از این ارکان، در نهایت ضربه به کل ساختار حکمرانی است. آنچه امروز نگران‌کننده است، بازنشر همین روایت‌ها از سوی برخی نیروهای دلسوز است. شاید نیتشان خیر باشد، اما در جنگ شناختی، نیت‌ها تعیین‌کننده نیست؛ نتیجه مهم است. وقتی یک روایت، همان خطی را تقویت می‌کند که لشکر سایبری رژیم صهیونیستی برای ایجاد شکاف در جامعه دنبال می‌کند، باید بیش از گذشته در بیان و تحلیل خود دقت کرد. دفاع از انقلاب فقط دفاع از اشخاص نیست؛ دفاع از ساختاری است که امنیت، ثبات و اقتدار کشور بر آن استوار است. دشمن وقتی از فروپاشی با بمباران ناامید شد، به سراغ فروپاشی با روایت آمد. امروز، مهم‌ترین وظیفه، مراقبت از اعتماد مردم به نهادهای کشور و جلوگیری از افتادن در دام دوگانه‌هایی است که تنها یک برنده دارد؛ دشمن. شانزدهم تیر 1405 http://foumani.ir/post/169 https://eitaa.com/foumani https://ble.ir/foomani
مرزِ انقلابی‌گری و انقلابی‌نمایی محمدپور خوش‌سعادت انقلاب‌ها، بیش از آنکه از دشمنان بیرونی آسیب ببینند، از فرو ریختن مرزهای درونی خود آسیب می‌بینند. یکی از مهم‌ترین این مرزها، مرز میان انقلابی‌گری و انقلابی‌نمایی است؛ مرزی که اگر مخدوش شود، هیجان جای تربیت را می‌گیرد، فریاد جای استدلال را و حذف جای گفت‌وگو را. رهبر شهید سید علی خامنه‌ای؛ سال‌ها پیش این آفت را دیده و درباره آن هشدار داده بود. تأکید می‌کرد که انقلابی‌گری با بی‌انضباطی و قانون‌شکنی نسبتی ندارد؛ هشدار می‌داد که گاهی انسان «از روی اخلاص، اما بدون بصیرت» کاری می‌کند که دشمن از همان رفتار بهره می‌برد. درباره «آتش به اختیار» نیز تصریح کرد که مقصود، بی‌قانونی و فحاشی نیست، بلکه مسئولیت‌پذیریِ عاقلانه و اقدام فرهنگیِ خودجوش است. آن روز که عده‌ای سخنرانی سید حسن خمینی را برهم زدند، شهید سید علی خامنه‌ای با یک جمله، همین مرز را ترسیم کرد: «این‌که انسان نگذارد کسی حرف بزند، کار درستی نیست؛ بنده این را قبول ندارم.» امروز همان مرز، دوباره محل آزمون است. اگر در مراسم تشییع شهید سید علی خامنه‌ای، به جای سکینه و وقار، فحاشی شنیده شود؛ به جای همبستگی، تسویه‌حساب سیاسی؛ و به جای پاسداشت خون شهید، مسئولان کشور آماج شعار و فحاشی قرار گیرند، پرسش اصلی این نیست که این شعارها از کدام طیف برخاسته‌اند؛ پرسش این است که این رفتارها در کدام سوی مرزِ انقلابی‌گری قرار می‌گیرند؟ اما مسئله فقط چند شعار تند نیست؛ مسئله، تبدیل شدن «هویت انقلابی» به «هویت ستیزه‌جو» است. در این وضعیت، فرد خود را معیار انقلاب می‌پندارد، هر مخالفی را حذف می‌کند، هر منتقدی را متهم می‌سازد و هر صدای متفاوتی را برنمی‌تابد. و خود را انقلابی تر از همه نهادهای انقلاب می‌پندارد . مسیری که، فارغ از نیت عاملان، بیش از همه مطلوب دشمن است. خوارج نیز از همین نقطه آغاز شدند؛ نه از کمبود غیرت، بلکه از کمبود تربیت. آنان نیز خود را معیار حق می‌دانستند و هر صدای متفاوتی را بیرون از دایره حق می‌دیدند. وفاداری به شهید سید علی خامنه‌ای، در بلندتر شعار دادن نیست؛ در پاسداری از همان مرزی است که او ترسیم کرد؛ مرزِ انقلابی‌گری و انقلابی‌نمایی. انقلاب امروز بیش از هر زمان، به انسان‌های تربیت‌یافته، قانون‌مدار و بصیر نیاز دارد؛ به عقلانیت، نه غوغا؛ به اخلاق، نه فحاشی. خون شهید سید علی خامنه‌ای، وارثِ هیجان نمی‌خواهد؛ وارثِ بصیرت می‌خواهد. مرزِ انقلابی‌گری و انقلابی‌نمایی را نیز نه شعار، که سیره و سخن قائدشهید ترسیم کرده است. هفدهم تیر ۱۴۰۵ http://foumani.ir/post/170 https://eitaa.com/foumani https://ble.ir/foomani
جامعه نق‌نقو ! محمدپور خوش‌سعادت این روزها کافی است تلفن همراه را برداریم و چند دقیقه در شبکه‌های اجتماعی بگردیم؛ زیر خبر افتتاح یک پروژه، ده‌ها نفر از پروژه‌ای دیگر می‌نویسند که بر زمین مانده است. زیر خبر یک موفقیت، شکست دیگری یادآوری می‌شود و زیر هر تصمیم، انبوهی از داوری‌ها صف می‌کشد. گویی ما بیش از آنکه در جست‌وجوی فهمیدن باشیم، در کمین قضاوت کردن نشسته‌ایم. اما آیا جامعه ایران، واقعاً جامعه‌ای نق‌نقو شده است؟ شاید پاسخ، آن‌قدرها ساده نباشد. آنچه بیش از هر چیز تغییر کرده، نه خلق‌وخوی ایرانیان، بلکه میدان ارتباطات است. گلایه‌هایی که روزگاری در چهاردیواری خانه‌ها، بازارها و محافل خصوصی باقی می‌ماند، امروز به لطف رسانه‌های نوین به عرصه عمومی آمده است. جامعه، بیش از گذشته سخن نمی‌گوید؛ بیشتر شنیده می‌شود. این تفاوت کوچکی نیست. با این حال، دیده شدنِ بیشتر، الزاماً به معنای گفت‌وگوی بهتر نیست. جامعه‌شناسان ایرانی، از زوایای مختلف به این مسئله پرداخته‌اند. زنده‌یاد دکتر هادی قانعی‌راد، از فقر گفت‌وگوی اجتماعی سخن می‌گفت؛ وضعیتی که در آن، صداها فراوان‌اند اما گوش‌ها اندک. دکتر نعمت‌الله فاضلی نشان می‌دهد که رسانه‌های جدید، فقط ابزار انتقال پیام نیستند؛ آن‌ها شیوه زیستن، قضاوت کردن و حتی احساس کردن ما را نیز دگرگون کرده‌اند. دکتر مقصود فراستخواه نیز از انباشت بی‌اعتمادی سخن می‌گوید؛ جایی که هر تصمیم، پیش از آنکه فهمیده شود، متهم می‌شود. از دل این وضعیت، پدیده‌ای آرام‌آرام سر برمی‌آورد که می‌توان آن را «غلبه نق‌زدن بر نقد» نامید. نقد و نق‌زدن، هر دو با زبان آغاز می‌شوند، اما در دو مسیر متفاوت حرکت می‌کنند. نقد، مسئله را روشن می‌کند؛ نق‌زدن، فضا را تیره. نقد، مسئولیت می‌آفریند؛ نق‌زدن، مسئولیت را میان دیگران پخش می‌کند. نقد، به دنبال اصلاح است؛ نق‌زدن، اغلب از افشای خطا رضایت می‌گیرد. نقد، افق می‌سازد؛ نق‌زدن، افق را می‌پوشاند. شاید به همین دلیل است که گاهی در جامعه ما، موفقیت یک مدیر چندان دیده نمی‌شود، اما لغزش او به سرعت به مسئله‌ای عمومی تبدیل می‌شود. خبر خوب، عمر کوتاهی دارد؛ خبر بد، سرمایه گردش در فضای مجازی است. الگوریتم‌ها نیز معمولاً همین منطق را تقویت می‌کنند؛ هیجان را بر تعمق و واکنش را بر تأمل ترجیح می‌دهند. البته این فقط محصول فناوری نیست. بخشی از آن، ریشه در تاریخ سیاسی و فرهنگ اجتماعی ما دارد. جامعه‌ای که در دوره‌هایی طولانی، امکان نقد نهادینه و گفت‌وگوی آزاد را کمتر تجربه کرده است، طبیعی است که با گشوده شدن عرصه عمومی، بخشی از نارضایتی‌های انباشته خود را به زبان گلایه بیان کند. اما اگر این گلایه‌ها به نقد مسئولانه تبدیل نشوند، همان سرمایه‌ای که می‌توانست موتور اصلاح باشد، به نیروی فرسایش اعتماد بدل خواهد شد. در این میان، تفاوتی هم میان منتقد و مدافع باقی نمی‌ماند. گاه حتی دلسوزترین نیروهای اجتماعی نیز ناخواسته در همان زمینی بازی می‌کنند که قواعدش را هیجان نوشته است، نه عقلانیت. آنجا که مچ‌گیری جای مسئله‌شناسی را می‌گیرد، اصلاح نیز جای خود را به نمایش می‌دهد. ادبیات کهن ما سال‌ها پیش این مرز را شناخته بود. حافظ می‌گفت: «عیبِ می جمله بگفتی، هنرش نیز بگو.» این فقط توصیه‌ای اخلاقی نیست؛ قاعده‌ای برای بقای جامعه است. جامعه‌ای که فقط عیب می‌بیند، اندک‌اندک توان دیدن امکان را از دست می‌دهد؛ و جامعه‌ای که امکان را نبیند، توسعه را نیز نخواهد دید. توسعه، پیش از آنکه در کارخانه‌ها، بودجه‌ها یا برنامه‌های پنج‌ساله متولد شود، در زبان یک جامعه شکل می‌گیرد. جامعه‌ای که نقد را جانشین نق‌زدن کند، سرمایه اجتماعی می‌اندوزد؛ اما جامعه‌ای که به نق‌زدن خو بگیرد، حتی اگر بر حقیقتی انگشت بگذارد، در نهایت تصویر خود را نیز تیره‌تر می‌کند. شاید پرسش اصلی امروز این نباشد که چرا این همه گلایه وجود دارد؛ پرسش مهم‌تر آن است که چگونه می‌توان گلایه را به گفت‌وگو، گفت‌وگو را به نقد، و نقد را به اصلاح تبدیل کرد. فاصله توسعه‌نیافتگی تا توسعه، گاه نه در اقتصاد، که در همین تغییر ظریفِ زبان و فرهنگ نهفته است. نوزدهم تیر ۱۴۰۵ http://foumani.ir/post/171 https://eitaa.com/foumani https://ble.ir/foomani
جامعه در آینه جنگ محمدپور خوش‌سعادت در روزهای عادی، همه زیر یک عنوان زندگی می‌کنیم؛ «مردم». اما با نخستین آژیر خطر، این عنوان کلی فرو می‌ریزد و جامعه، خود را با همه تفاوت‌هایش آشکار می‌کند. آنچه پیش چشم ما قرار می‌گیرد، نه یک جمعیت همگن، بلکه جامعه‌ای است با حافظه‌های تاریخی، امیدهای متفاوت، ترس‌های گوناگون و شیوه‌های متکثر مواجهه با بحران. بحران، جامعه را نمی‌سازد؛ جامعه را آشکار می‌کند و به سخن می آورد . این گزاره، یکی از مهم‌ترین آموزه‌های جامعه‌شناسی کلاسیک و معاصر است. امیل دورکیم نشان داد که بحران‌ها و مناسک جمعی، ظرفیت بازتولید همبستگی اجتماعی را دارند. ماکس وبر توضیح داد که در بزنگاه‌های تاریخی، اقتدار و هویت اجتماعی بازتعریف می‌شوند. رندال کالینز از «انرژی عاطفی» حاصل از آیین‌های جمعی سخن گفت و چارلز تیلی، جنگ را میدان بازآرایی کنش‌های اجتماعی دانست. در ایران نیز غلامعباس توسلی، عماد افروغ و تقی آزاد ارمکی، هر یک به شیوه‌ای یادآور شده‌اند که جامعه ایران را نمی‌توان با دوگانه‌های ساده فهمید؛ این جامعه، متکثر است و همین تکثر، واقعیت آن است. از همین منظر، جنگ رمضان بیش از آنکه صرفاً یک نبرد نظامی باشد، فرصتی برای شناخت جامعه ایران بود. شهادت رهبر انقلاب، آیت‌الله سید علی خامنه‌ای، و حضور گسترده مردم در آیین تشییع، برای جامعه‌شناس پیش از آنکه یک رویداد سیاسی باشد، یک «واقعه اجتماعی» است؛ لحظه‌ای که جامعه دوباره خود را روایت می‌کند و نسبت افراد با «ما»ی جمعی بازتعریف می‌شود. در چنین لحظاتی، بخشی از جامعه احساس می‌کند تاریخ، او را به میدان فراخوانده است. این بخش را می‌توان «جامعه مبعوث» نامید؛ جامعه‌ای که از تماشاگر بودن عبور می‌کند و به کنشگر تبدیل می‌شود. حضور در میدان، امدادرسانی، مشارکت در آیین‌های جمعی، دفاع رسانه‌ای و پذیرش مسئولیت اجتماعی، جلوه‌های این بعثت اجتماعی‌اند. اما جامعه ایران، تنها جامعه مبعوث نیست. در همان روزها، گروهی را دیدیم که با وجود نقدهای جدی به سیاست‌های رسمی، میان «ایران» و «اختلافات سیاسی» تمایز قائل شدند. آنان حفظ سرزمین و امنیت ملی را بر هر رقابت سیاسی مقدم دانستند. گروهی دیگر، جنگ را نه در میدان نبرد، بلکه در پشت ویترین مغازه، پشت فرمان تاکسی یا کنار سفره خانواده تجربه کردند. مسئله اصلی آنان، امنیت، آینده فرزندان و معیشت بود. جامعه‌شناسی این وضعیت را بی‌تفاوتی نمی‌نامد؛ این، «کنش بقا» است؛ تلاشی برای حفظ زندگی در دل بحران. در سوی دیگر نیز کسانی بودند که بحران را فرصتی برای دگرگونی سیاسی تلقی کردند و حتی امید خود را به نیروی بیرونی گره زدند. جامعه‌شناسی، پیش از آنکه این کنش را محکوم یا تأیید کند، می‌پرسد این رفتار از کدام تجربه تاریخی، کدام احساس محرومیت و کدام سطح از اعتماد یا بی‌اعتمادی اجتماعی سرچشمه گرفته است. جامعه‌شناس، بیش از آنکه به قضاوت علاقه‌مند باشد، به فهم علاقه دارد. در اینجا، حافظه تاریخی ایرانیان وارد میدان می‌شود. جامعه‌ها فقط با امروز زندگی نمی‌کنند؛ با خاطره‌های تاریخی نیز می‌اندیشند. از حمله اسکندر و تاخت‌وتاز مغول تا اشغال ایران به دست محمود افغان و تجربه جنگ‌های معاصر، یک دغدغه در حافظه تاریخی ایرانیان تکرار شده است؛ «حفظ ایران». به همین دلیل، در بزنگاه‌های تاریخی، اشخاص از مرز فردیت عبور می‌کنند و به نماد تبدیل می‌شوند. برای بخشی از جامعه، دونالد ترامپ صرفاً رئیس‌جمهور آمریکا نبود؛ نماد تهدیدی بود که موجودیت خانه مشترک ایرانیان را هدف گرفته است. فارغ از درستی یا نادرستی این برداشت، خود این ادراک، یک واقعیت جامعه‌شناختی است؛ زیرا انسان‌ها براساس معنایی که به پدیده‌ها می‌دهند کنش می‌کنند، نه صرفاً براساس واقعیت عینی آنها. شاید به همین دلیل بود که حتی بسیاری از منتقدان نیز در لحظه بحران، میان «خانه» و «اختلافات درون خانه» تفکیک قائل شدند؛ زیرا اگر خانه‌ای باقی نماند، دیگر مجالی برای اصلاح، رقابت و نقد نیز نخواهد ماند. فردوسی، قرن‌ها پیش این منطق را در شاهنامه روایت کرده است. پهلوان ایرانی، پیش از آنکه جنگاور باشد، نگهبان ایران است. رستم، گیو، گودرز و توس، برای افتخار شخصی نمی‌جنگند؛ برای بقای ایران می‌جنگند. حتی سوگ سیاوش نیز صرفاً اندوه یک شاهزاده نیست؛ اندوه زخمی است که بر پیکر ایران نشسته و همین رنج مشترک، اراده‌ای تازه برای دفاع از میهن می‌آفریند. گویی فردوسی، قرن‌ها پیش از دورکیم، با زبان حماسه همان حقیقتی را روایت کرده بود که جامعه‌شناسی بعدها با زبان علم بیان کرد؛ رنج مشترک، اگر به تجربه‌ای جمعی تبدیل شود، همبستگی اجتماعی می‌آفریند. اما مهم‌ترین درس جنگ، شاید در میدان نبرد نبود؛ در نسبت میان جامعه و حکمرانی بود. اگر جنگ، آینه جامعه است، حکمرانی نیز باید هنر نگاه کردن در این آینه را داشته باشد. نه فقط به آن بخشی از تصویر که مطلوب است، بلکه به
تمام آنچه دیده می‌شود. جامعه مبعوث، سرمایه‌ای بزرگ برای کشور است و باید تقویت شود؛ اما سرمایه اجتماعی، فقط از یک گروه تشکیل نشده است. کنش بقا، هشداری درباره دغدغه‌های اقتصادی، امنیتی و معیشتی مردم است و باید شنیده شود. گرایش به دگرگونی سیاسی نیز، پیش از آنکه موضوعی امنیتی باشد، مسئله‌ای اجتماعی است که ریشه در کیفیت اعتماد عمومی، احساس عدالت، مشارکت و امید به آینده دارد. نادیده گرفتن هیچ‌یک از این لایه‌ها، به انسجام ملی کمک نمی‌کند. جامعه، زمانی به بزرگ‌ترین پشتوانه امنیت ملی تبدیل می‌شود که همه احساس کنند دیده می‌شوند، شنیده می‌شوند و سهمی در آینده کشور دارند. از این منظر، امنیت ملی فقط محصول قدرت نظامی نیست؛ محصول کیفیت رابطه دولت و جامعه نیز هست. هرچه اعتماد عمومی، احساس عدالت، کارآمدی نهادها و مشارکت اجتماعی بیشتر باشد، تاب‌آوری ملی نیز افزایش می‌یابد. جنگ‌ها ممکن است در مرزها آغاز شوند، اما سرنوشت آنها در درون جامعه تعیین می‌شود. شاید مهم‌ترین رسالت جامعه‌شناسی نیز همین باشد؛ پیش از آنکه درباره مردم داوری کند، به فهم آنان کمک کند و پیش از آنکه برای حکمرانان نسخه بپیچد، آینه‌ای در برابر آنان بگذارد. جامعه را نمی‌توان با حذف تفاوت‌ها اداره کرد؛ باید آن را با همه صداهایش فهمید. هنر حکمرانی، ساختن جامعه مطلوب نیست؛ دیدن جامعه واقعی و تبدیل همین واقعیت متکثر به سرمایه‌ای برای همبستگی ملی است. در نهایت، بزرگ‌ترین درس جنگ این نیست که کدام موشک دورتر رفت یا کدام سامانه دقیق‌تر عمل کرد. بزرگ‌ترین درس آن است که هیچ کشوری، بدون جامعه‌ای برخوردار از اعتماد، احساس تعلق و سرمایه اجتماعی، امنیتی پایدار نخواهد داشت. بیستم تیرماه ۱۴۰۵ http://foumani.ir/post/172 https://eitaa.com/foumani https://ble.ir/foomani
وحدت را چه کسی شکست؟ محمد پورخوش سعادت پیام امروز رهبر انقلاب، فقط یک توصیه اخلاقی نبود؛ یک خط‌کشی سیاسی بود. خطابش نیز بیش از همه، کسانی هستند که در هفته‌های گذشته، به نام انقلابی‌گری، به جان انسجام ملی افتادند؛ آنان که به‌جای نقد، فحاشی کردند؛ به‌جای استدلال، تهمت زدند؛ به‌جای تقویت جبهه داخلی، مردم را علیه رئیس مجلس، رئیس‌جمهور، وزیر امور خارجه و حتی برخی فرماندهان نظامی شوراندند و از پشت تریبون‌ها و کانال‌های مجازی، آتش اختلاف را شعله‌ور کردند. رهبر انقلاب، امروز حق نقد را تأیید کردند؛ اما دو خط قرمز گذاشتند: ظلم به بی‌گناهان و شکستن وحدت و انسجام اجتماعی. این یعنی هرکس به بهانه انقلابی‌گری، آبروی افراد را ریخت، اتهام ساخت، تهمت زد، ذهن مردم را مشوش کرد، جامعه را دوقطبی ساخت و مردم را به روی مردم شوراند، از این دو خط قرمز عبور کرده است. آنان که با دروغ، تحریف، شایعه و تخریب، خدمتگزاران این کشور ـ از رئیس مجلس و رئیس‌جمهور گرفته تا وزیر امور خارجه و فرماندهان نظامی ـ را آماج توهین، افترا و تخریب قرار دادند، باید امروز به یک پرسش روشن پاسخ دهند: در برابر این پیام چه پاسخی دارند؟ آنهایی که مردم را به شعار، پلاکارد، نفرین، هتاکی و تخریب این مسئولان کشاندند، آیا مسئولیت اخلاقی، سیاسی و شرعی این رفتارها را می‌پذیرند؟ اگر اتهامی ناروا زده‌اند، اگر آبرویی را بی‌دلیل ریخته‌اند، اگر جامعه را علیه بخشی از مدیران و فرماندهان کشور تحریک کرده‌اند، آیا امروز حاضرند از همان تریبون‌ها و همان کانال‌ها، به همان صراحت، پاسخگو باشند؟ رهبر انقلاب، انتقاد را نفی نکردند؛ بلکه آن را سرمایه دانستند. اما همان‌جا هشدار دادند که انتقاد نباید به ظلم بر بی‌گناهان و شکستن وحدت و انسجام اجتماعی بینجامد. اکنون این سخن، معیار قضاوت درباره رفتار همه جریان‌های سیاسی است؛ نه با ادعا، بلکه با عملکردشان. امروز دیگر نمی‌توان پشت شعارهای انقلابی پنهان شد. پیام رهبر انقلاب، معیار را روشن کرده است؛ نقد، آری؛ هتک حرمت، هرگز. مطالبه‌گری، آری؛ افترا و تخریب، هرگز. اختلاف‌نظر، آری؛ شوراندن جامعه علیه مسئولان و فرماندهان کشور و شکستن وحدت ملی، هرگز. اگر معیار، سخن امروز رهبر انقلاب است، آنان که در این ماه‌ها به جای نقد، نفرت تولید کردند و به جای روشنگری، آتش دوقطبی را شعله‌ور ساختند، پیش از هر چیز باید در برابر وجدان عمومی پاسخ دهند. زیرا خسارت تنها متوجه چند مسئول یا چند فرمانده نبود؛ اعتماد عمومی آسیب دید، افکار عمومی ملتهب شد و انسجام ملی، که بزرگ‌ترین سرمایه کشور در برابر دشمن خارجی است، هدف قرار گرفت. از امروز، هرکس همچنان بر طبل نفرت، تهمت، افترا و دوقطبی بکوبد، نه می‌تواند خود را پشت نام انقلاب پنهان کند و نه پشت نام ولایت. زیرا رهبر انقلاب، مرز میان انقلابی‌گری و افراطی‌گری را با صراحت ترسیم کرده‌اند. بیست و هفتم تیرماه ۱۴۰۵ http://foumani.ir/post/173 https://eitaa.com/foumani https://ble.ir/foomani
چرا هنوز شریعتی مسئله است؟ محمد پور خوش سعادت دکتر موسی غنی‌نژاد، در اظهارنظری کم‌سابقه، دکتر علی شریعتی را «شیاد» خواند. این داوری، فارغ از اینکه تا چه اندازه منصفانه باشد، یک پرسش مهم جامعه‌شناختی را پیش روی ما می‌گذارد: چرا هنوز، نزدیک به نیم‌قرن پس از درگذشت شریعتی، او همچنان مسئله است؟ جامعه‌شناسان می‌گویند جامعه با مردگان نمی‌جنگد؛ با اندیشه‌هایی درگیر می‌شود که هنوز در حافظه جمعی، در گفتمان عمومی و در منازعات فکری زنده‌اند. اندیشه‌های بی‌اثر، موضوع جدال نمی‌شوند؛ به تاریخ سپرده می‌شوند. اگر امروز یکی از برجسته‌ترین نظریه‌پردازان اقتصاد لیبرال ایران، شریعتی را با چنین ادبیات تندی خطاب می‌کند، بیش از آنکه از شریعتی بگوید، از زنده بودن مسئله‌ای حکایت دارد که شریعتی نماینده آن بود. اختلاف، در حقیقت، اختلاف دو تصویر از جامعه است. شریعتی جامعه را از دریچه عدالت، مسئولیت اجتماعی، هویت و رهایی انسان می‌دید. در مقابل، بخشی از جریان لیبرال، اولویت را به آزادی اقتصادی، بازار و فرد می‌دهد. نزاع امروز نیز بر سر همین دو روایت است؛ روایتی که جامعه را صرفاً مجموعه‌ای از افراد می‌بیند و روایتی که جامعه را دارای وجدان، تاریخ، فرهنگ و مسئولیت مشترک می‌داند. در آثار شریعتی، از بازگشت به خویشتن تا اسلام‌شناسی و امت و امامت، مسئله اصلی، کرامت انسان و مسئولیت اجتماعی است. او بارها هشدار می‌دهد که انسان، اگر به مصرف‌کننده صرف یا ابزار تولید تقلیل یابد، از خود بیگانه خواهد شد. ممکن است کسی این تحلیل را نپذیرد، اما این یک نظریه اجتماعی است که باید با نظریه‌ای دیگر نقد شود، نه با برچسب. واژه «شیاد»، پاسخ یک استدلال نیست؛ جایگزین استدلال است. در سنت دانشگاهی، متفکران را از خلال آثارشان نقد می‌کنند، نه با داوری‌های شخصی. اگر شریعتی در تحلیل دین، جامعه یا اقتصاد خطا کرده است، باید نشان داد که کدام استدلال او نادرست است، نه اینکه با یک صفت، پرونده یک اندیشه بسته شود. شاید راز ماندگاری شریعتی همین باشد؛ او هنوز پرسش‌هایی را نمایندگی می‌کند که جامعه ایرانی پاسخی قطعی برای آنها نیافته است: نسبت آزادی و عدالت چیست؟ توسعه برای انسان است یا انسان برای توسعه؟ جامعه را بازار می‌سازد یا فرهنگ و مسئولیت اجتماعی؟ تا زمانی که این پرسش‌ها زنده‌اند، شریعتی نیز زنده است؛ نه به اعتبار نامش، بلکه به اعتبار مسئله‌هایی که هنوز حل نشده‌اند. سه شنبه ۳۰ تیرماه ۱۴۰۵ http://foumani.ir/post/174 https://eitaa.com/foumani https://ble.ir/foomani
توسعه قربانی حذف محمد پور خوش سعادت یکی از چرخه‌های تکرارشونده در حوزه بروکراسی اداری در ایران، «سیاست حذف» بوده است. هر جریان که به قدرت نزدیک شده، بیش از آنکه به افزایش ظرفیت ملی بیندیشد، در اندیشه محدود کردن ظرفیت رقیب بوده است. اصلاح‌طلبان که دولت را در اختیار گرفتند، بخش مهمی از مدیران و نیروهای منتسب به اصولگرایان را کنار گذاشتند. اصولگرایان نیز با بازگشت به قدرت، همان مسیر را در قبال اصلاح‌طلبان پیمودند. این چرخه، بارها تکرار شد؛ گویی در سیاست ایران، پیروزی نه به معنای اداره بهتر کشور، بلکه به معنای حذف رقیب تعریف شده است. اما پرسش اساسی اینجاست: بازنده واقعی این حذف‌های سیاسی چه کسی بوده است؟ پاسخ، نه اصلاح‌طلبان هستند و نه اصولگرایان؛ بازنده اصلی، «توسعه ایران» است. توسعه زمانی شکل می‌گیرد که تجربه‌ها روی هم انباشته شوند، نه اینکه با هر تغییر دولت از نو آغاز شوند. کشورهایی که مسیر توسعه را پیموده‌اند، میان رقابت سیاسی و اداره حرفه‌ای کشور مرز روشنی ترسیم کرده‌اند. دولت‌ها تغییر می‌کنند، اما حافظه نهادی باقی می‌ماند؛ مدیران متخصص، کارشناسان کارآزموده و نهادهای حرفه‌ای، سرمایه ملی تلقی می‌شوند، نه دارایی یک جناح. در ایران اما هر تغییر سیاسی، اغلب به معنای پاک کردن تخته‌ای است که سال‌ها برای نوشتن آن زمان صرف شده است. پروژه‌ها متوقف می‌شوند، مدیران کنار می‌روند، شبکه‌های کارشناسی از هم می‌پاشند و تجربه‌هایی که با هزینه‌های فراوان به دست آمده‌اند، بی‌استفاده می‌مانند. در نتیجه، کشور بارها و بارها یک مسیر را از ابتدا طی می‌کند. جامعه‌ای که نخبگانش احساس کنند ماندگاری آنان نه به شایستگی، بلکه به پیروزی یا شکست یک جناح وابسته است، به تدریج سرمایه انسانی خود را از دست می‌دهد. برخی مهاجرت می‌کنند، برخی خانه‌نشین می‌شوند و برخی نیز انگیزه‌ای برای ورود به عرصه عمومی پیدا نمی‌کنند. این، فرسایش آرام اما عمیق ظرفیت ملی است. توسعه، بیش از هر چیز، به اعتماد نیاز دارد؛ اعتماد میان دولت و جامعه، میان نهادها و میان جریان‌های سیاسی. سیاست حذف، دقیقاً همین اعتماد را هدف قرار می‌دهد. حذف، شاید در کوتاه‌مدت برای یک جریان سیاسی دستاوردی تاکتیکی ایجاد کند، اما در بلندمدت، توان حکمرانی کشور را کاهش می‌دهد؛ زیرا توسعه، پروژه یک جناح نیست، پروژه یک ملت است. شاید زمان آن رسیده باشد که رقابت سیاسی در ایران از منطق «حذف» به منطق «افزودن» تغییر کند. هنر حکمرانی آن نیست که رقیب را از میدان خارج کند؛ هنر حکمرانی آن است که ظرفیت‌های موجود را، فارغ از برچسب‌های سیاسی، در خدمت منافع ملی به کار گیرد. کشوری که همه سرمایه‌های انسانی خود را به رسمیت بشناسد، سریع‌تر توسعه می‌یابد. اما کشوری که هر چند سال یک‌بار بخشی از سرمایه انسانی خود را حذف کند، ناچار است هزینه تکرار، عقب‌ماندگی و فرصت‌های از دست‌رفته را بپردازد. شاید بزرگ‌ترین اصلاح سیاسی در ایران، نه تغییر دولت‌ها، بلکه تغییر این نگاه باشد؛ اینکه هیچ جریان سیاسی، مالک ایران نیست و هیچ نیروی متخصصی نباید صرفاً به دلیل تفاوت سلیقه سیاسی، از دایره خدمت به کشور کنار گذاشته شود. توسعه، از جایی آغاز می‌شود که ظرفیت ملی، جایگزین انحصار سیاسی می‌شود. ششم مرداد ۱۴۰۵ http://foumani.ir/post/175 https://eitaa.com/foumani https://ble.ir/foomani
از تبیین تا تکفیر محمد پورخوش سعادت «باب هر نوع تبیین درست و دقیق را می‌بندند.» شاید مهم‌ترین جمله‌ای که این روزها درباره فضای سیاسی کشور گفته شد، همین بود؛ جمله‌ای از سردار یدالله جوانی که بیش از آنکه درباره یک تفاهم‌نامه باشد، درباره سرنوشت عقلانیت در سیاست ایران است. هر جامعه‌ای، روزی بیمار می‌شود که «تحریک» جای «تبیین» را بگیرد. از آن روز، دیگر کسی در پی فهمیدن نیست؛ همه در پی موضع گرفتن‌اند. متن‌ها خوانده نمی‌شوند، استدلال‌ها شنیده نمی‌شوند و حقیقت، پیش از آنکه مجال ظهور پیدا کند، زیر آوار هیجان و برچسب دفن می‌شود. واکنش به سخنان سردار جوانی، خود گویاتر از هر تحلیلی بود. هنوز سخنش به پایان نرسیده بود که در برخی کانال‌های خاص ایتا، به جای نقد دیدگاهش، او را با عنوان «سردار اشعث» نواختند. این فقط بی‌اخلاقی سیاسی نیست؛ نشانه تغییری عمیق‌تر در فرهنگ سیاست‌ورزی ماست؛ جایی که حذف، جای گفت‌وگو را می‌گیرد و برچسب، جای برهان را. امام خمینی(ره) سال‌ها پیش از خطر متحجران و مقدس‌نمایانی سخن گفتند که به نام دفاع از انقلاب، راه عقلانیت را می‌بندند. شهید مطهری نیز بارها هشدار داد که تحجر، پیش از آنکه اندیشه را از پای درآورد، اخلاق گفت‌وگو را نابود می‌کند. این هشدارها امروز، بیش از هر زمان دیگری، معنای سیاسی یافته‌اند. فرقه، پیش از آنکه یک تشکیلات باشد، یک ذهنیت است؛ ذهنیتی که حقیقت را نه در متن، نه در قانون و نه در منافع ملی، بلکه در دایره تنگ حلقه خود جست‌وجو می‌کند. برای همین، از تبیین می‌ترسد؛ زیرا تبیین، انحصار روایت را می‌شکند و هیچ فرقه‌ای بدون انحصار، دوام نمی‌آورد. سیاست، هنر شنیدن صداهای متفاوت و یافتن راهی برای همزیستی آنهاست؛ اما فرقه، از تفاوت تغذیه نمی‌کند، از تقابل تغذیه می‌کند. سیاست، نهاد می‌سازد؛ فرقه، نهادها را به اندازه نزدیکی‌شان با خود اعتبار می‌بخشد یا از اعتبار می‌اندازد. سیاست، اعتماد می‌آفریند؛ فرقه، بی‌اعتمادی را تکثیر می‌کند. از همین‌جا، سیاست آرام‌آرام از رسالت خود فاصله می‌گیرد. شهید حاج قاسم سلیمانی، جمهوری اسلامی را «حرم» می‌دانست. این تعبیر، فقط یک استعاره عاطفی نبود؛ یک هشدار بود. حرم، همیشه از بیرون آسیب نمی‌بیند؛ گاهی ترک‌ها از درون آغاز می‌شوند؛ از روزی که هر دعوتی به تبیین، با اتهام پاسخ داده شود و هر صدای متفاوتی، به جای شنیده شدن، محکوم شود. آنچه در چنین فضایی فرسوده می‌شود، نه یک دولت است و نه یک تفاهم‌نامه؛ مرجعیت عقلانی نظام است. تاریخ، بارها این صحنه را دیده است؛ دشمن، موجودیت نظام‌ها را هدف می‌گیرد، اما فرقه‌ها، مرجعیت آنها را. اولی با جنگ می‌آید و دومی با شعار. و چه بسیار نظام‌هایی که پیش از آنکه از بیرون شکست بخورند، از درون و زیر سایه شعارهایی که جای عقل را گرفتند، فرسوده شدند. شاید امروز، بیش از هر زمان دیگری، باید از خود بپرسیم: فاصله میان «تبیین» و «تکفیر» چقدر است؟ گاهی، تنها به اندازه عبور از عقلانیت به فرقه‌گرایی جمعه نهم مرداد ۱۴۰۵ http://foumani.ir/post/176 https://eitaa.com/foumani https://ble.ir/foomani