وحدت را چه کسی شکست؟
محمد پورخوش سعادت
پیام امروز رهبر انقلاب، فقط یک توصیه اخلاقی نبود؛ یک خطکشی سیاسی بود.
خطابش نیز بیش از همه، کسانی هستند که در هفتههای گذشته، به نام انقلابیگری، به جان انسجام ملی افتادند؛ آنان که بهجای نقد، فحاشی کردند؛ بهجای استدلال، تهمت زدند؛ بهجای تقویت جبهه داخلی، مردم را علیه رئیس مجلس، رئیسجمهور، وزیر امور خارجه و حتی برخی فرماندهان نظامی شوراندند و از پشت تریبونها و کانالهای مجازی، آتش اختلاف را شعلهور کردند.
رهبر انقلاب، امروز حق نقد را تأیید کردند؛ اما دو خط قرمز گذاشتند: ظلم به بیگناهان و شکستن وحدت و انسجام اجتماعی.
این یعنی هرکس به بهانه انقلابیگری، آبروی افراد را ریخت، اتهام ساخت، تهمت زد، ذهن مردم را مشوش کرد، جامعه را دوقطبی ساخت و مردم را به روی مردم شوراند، از این دو خط قرمز عبور کرده است.
آنان که با دروغ، تحریف، شایعه و تخریب، خدمتگزاران این کشور ـ از رئیس مجلس و رئیسجمهور گرفته تا وزیر امور خارجه و فرماندهان نظامی ـ را آماج توهین، افترا و تخریب قرار دادند، باید امروز به یک پرسش روشن پاسخ دهند: در برابر این پیام چه پاسخی دارند؟
آنهایی که مردم را به شعار، پلاکارد، نفرین، هتاکی و تخریب این مسئولان کشاندند، آیا مسئولیت اخلاقی، سیاسی و شرعی این رفتارها را میپذیرند؟
اگر اتهامی ناروا زدهاند، اگر آبرویی را بیدلیل ریختهاند، اگر جامعه را علیه بخشی از مدیران و فرماندهان کشور تحریک کردهاند، آیا امروز حاضرند از همان تریبونها و همان کانالها، به همان صراحت، پاسخگو باشند؟
رهبر انقلاب، انتقاد را نفی نکردند؛ بلکه آن را سرمایه دانستند. اما همانجا هشدار دادند که انتقاد نباید به ظلم بر بیگناهان و شکستن وحدت و انسجام اجتماعی بینجامد. اکنون این سخن، معیار قضاوت درباره رفتار همه جریانهای سیاسی است؛ نه با ادعا، بلکه با عملکردشان.
امروز دیگر نمیتوان پشت شعارهای انقلابی پنهان شد. پیام رهبر انقلاب، معیار را روشن کرده است؛ نقد، آری؛ هتک حرمت، هرگز. مطالبهگری، آری؛ افترا و تخریب، هرگز. اختلافنظر، آری؛ شوراندن جامعه علیه مسئولان و فرماندهان کشور و شکستن وحدت ملی، هرگز.
اگر معیار، سخن امروز رهبر انقلاب است، آنان که در این ماهها به جای نقد، نفرت تولید کردند و به جای روشنگری، آتش دوقطبی را شعلهور ساختند، پیش از هر چیز باید در برابر وجدان عمومی پاسخ دهند.
زیرا خسارت تنها متوجه چند مسئول یا چند فرمانده نبود؛ اعتماد عمومی آسیب دید، افکار عمومی ملتهب شد و انسجام ملی، که بزرگترین سرمایه کشور در برابر دشمن خارجی است، هدف قرار گرفت.
از امروز، هرکس همچنان بر طبل نفرت، تهمت، افترا و دوقطبی بکوبد، نه میتواند خود را پشت نام انقلاب پنهان کند و نه پشت نام ولایت. زیرا رهبر انقلاب، مرز میان انقلابیگری و افراطیگری را با صراحت ترسیم کردهاند.
بیست و هفتم تیرماه ۱۴۰۵
http://foumani.ir/post/173
https://eitaa.com/foumani
https://ble.ir/foomani
چرا هنوز شریعتی مسئله است؟
محمد پور خوش سعادت
دکتر موسی غنینژاد، در اظهارنظری کمسابقه، دکتر علی شریعتی را «شیاد» خواند.
این داوری، فارغ از اینکه تا چه اندازه منصفانه باشد، یک پرسش مهم جامعهشناختی را پیش روی ما میگذارد: چرا هنوز، نزدیک به نیمقرن پس از درگذشت شریعتی، او همچنان مسئله است؟
جامعهشناسان میگویند جامعه با مردگان نمیجنگد؛ با اندیشههایی درگیر میشود که هنوز در حافظه جمعی، در گفتمان عمومی و در منازعات فکری زندهاند.
اندیشههای بیاثر، موضوع جدال نمیشوند؛ به تاریخ سپرده میشوند.
اگر امروز یکی از برجستهترین نظریهپردازان اقتصاد لیبرال ایران، شریعتی را با چنین ادبیات تندی خطاب میکند، بیش از آنکه از شریعتی بگوید، از زنده بودن مسئلهای حکایت دارد که شریعتی نماینده آن بود.
اختلاف، در حقیقت، اختلاف دو تصویر از جامعه است. شریعتی جامعه را از دریچه عدالت، مسئولیت اجتماعی، هویت و رهایی انسان میدید.
در مقابل، بخشی از جریان لیبرال، اولویت را به آزادی اقتصادی، بازار و فرد میدهد.
نزاع امروز نیز بر سر همین دو روایت است؛ روایتی که جامعه را صرفاً مجموعهای از افراد میبیند و روایتی که جامعه را دارای وجدان، تاریخ، فرهنگ و مسئولیت مشترک میداند.
در آثار شریعتی، از بازگشت به خویشتن تا اسلامشناسی و امت و امامت، مسئله اصلی، کرامت انسان و مسئولیت اجتماعی است.
او بارها هشدار میدهد که انسان، اگر به مصرفکننده صرف یا ابزار تولید تقلیل یابد، از خود بیگانه خواهد شد.
ممکن است کسی این تحلیل را نپذیرد، اما این یک نظریه اجتماعی است که باید با نظریهای دیگر نقد شود، نه با برچسب.
واژه «شیاد»، پاسخ یک استدلال نیست؛ جایگزین استدلال است.
در سنت دانشگاهی، متفکران را از خلال آثارشان نقد میکنند، نه با داوریهای شخصی.
اگر شریعتی در تحلیل دین، جامعه یا اقتصاد خطا کرده است، باید نشان داد که کدام استدلال او نادرست است، نه اینکه با یک صفت، پرونده یک اندیشه بسته شود.
شاید راز ماندگاری شریعتی همین باشد؛ او هنوز پرسشهایی را نمایندگی میکند که جامعه ایرانی پاسخی قطعی برای آنها نیافته است: نسبت آزادی و عدالت چیست؟ توسعه برای انسان است یا انسان برای توسعه؟ جامعه را بازار میسازد یا فرهنگ و مسئولیت اجتماعی؟
تا زمانی که این پرسشها زندهاند، شریعتی نیز زنده است؛ نه به اعتبار نامش، بلکه به اعتبار مسئلههایی که هنوز حل نشدهاند.
سه شنبه ۳۰ تیرماه ۱۴۰۵
http://foumani.ir/post/174
https://eitaa.com/foumani
https://ble.ir/foomani
توسعه قربانی حذف
محمد پور خوش سعادت
یکی از چرخههای تکرارشونده در حوزه بروکراسی اداری در ایران، «سیاست حذف» بوده است. هر جریان که به قدرت نزدیک شده، بیش از آنکه به افزایش ظرفیت ملی بیندیشد، در اندیشه محدود کردن ظرفیت رقیب بوده است. اصلاحطلبان که دولت را در اختیار گرفتند، بخش مهمی از مدیران و نیروهای منتسب به اصولگرایان را کنار گذاشتند. اصولگرایان نیز با بازگشت به قدرت، همان مسیر را در قبال اصلاحطلبان پیمودند. این چرخه، بارها تکرار شد؛ گویی در سیاست ایران، پیروزی نه به معنای اداره بهتر کشور، بلکه به معنای حذف رقیب تعریف شده است.
اما پرسش اساسی اینجاست: بازنده واقعی این حذفهای سیاسی چه کسی بوده است؟
پاسخ، نه اصلاحطلبان هستند و نه اصولگرایان؛ بازنده اصلی، «توسعه ایران» است.
توسعه زمانی شکل میگیرد که تجربهها روی هم انباشته شوند، نه اینکه با هر تغییر دولت از نو آغاز شوند. کشورهایی که مسیر توسعه را پیمودهاند، میان رقابت سیاسی و اداره حرفهای کشور مرز روشنی ترسیم کردهاند. دولتها تغییر میکنند، اما حافظه نهادی باقی میماند؛ مدیران متخصص، کارشناسان کارآزموده و نهادهای حرفهای، سرمایه ملی تلقی میشوند، نه دارایی یک جناح.
در ایران اما هر تغییر سیاسی، اغلب به معنای پاک کردن تختهای است که سالها برای نوشتن آن زمان صرف شده است. پروژهها متوقف میشوند، مدیران کنار میروند، شبکههای کارشناسی از هم میپاشند و تجربههایی که با هزینههای فراوان به دست آمدهاند، بیاستفاده میمانند. در نتیجه، کشور بارها و بارها یک مسیر را از ابتدا طی میکند.
جامعهای که نخبگانش احساس کنند ماندگاری آنان نه به شایستگی، بلکه به پیروزی یا شکست یک جناح وابسته است، به تدریج سرمایه انسانی خود را از دست میدهد. برخی مهاجرت میکنند، برخی خانهنشین میشوند و برخی نیز انگیزهای برای ورود به عرصه عمومی پیدا نمیکنند. این، فرسایش آرام اما عمیق ظرفیت ملی است.
توسعه، بیش از هر چیز، به اعتماد نیاز دارد؛ اعتماد میان دولت و جامعه، میان نهادها و میان جریانهای سیاسی. سیاست حذف، دقیقاً همین اعتماد را هدف قرار میدهد. حذف، شاید در کوتاهمدت برای یک جریان سیاسی دستاوردی تاکتیکی ایجاد کند، اما در بلندمدت، توان حکمرانی کشور را کاهش میدهد؛ زیرا توسعه، پروژه یک جناح نیست، پروژه یک ملت است.
شاید زمان آن رسیده باشد که رقابت سیاسی در ایران از منطق «حذف» به منطق «افزودن» تغییر کند. هنر حکمرانی آن نیست که رقیب را از میدان خارج کند؛ هنر حکمرانی آن است که ظرفیتهای موجود را، فارغ از برچسبهای سیاسی، در خدمت منافع ملی به کار گیرد.
کشوری که همه سرمایههای انسانی خود را به رسمیت بشناسد، سریعتر توسعه مییابد. اما کشوری که هر چند سال یکبار بخشی از سرمایه انسانی خود را حذف کند، ناچار است هزینه تکرار، عقبماندگی و فرصتهای از دسترفته را بپردازد.
شاید بزرگترین اصلاح سیاسی در ایران، نه تغییر دولتها، بلکه تغییر این نگاه باشد؛ اینکه هیچ جریان سیاسی، مالک ایران نیست و هیچ نیروی متخصصی نباید صرفاً به دلیل تفاوت سلیقه سیاسی، از دایره خدمت به کشور کنار گذاشته شود.
توسعه، از جایی آغاز میشود که ظرفیت ملی، جایگزین انحصار سیاسی میشود.
ششم مرداد ۱۴۰۵
http://foumani.ir/post/175
https://eitaa.com/foumani
https://ble.ir/foomani
از تبیین تا تکفیر
محمد پورخوش سعادت
«باب هر نوع تبیین درست و دقیق را میبندند.»
شاید مهمترین جملهای که این روزها درباره فضای سیاسی کشور گفته شد، همین بود؛ جملهای از سردار یدالله جوانی که بیش از آنکه درباره یک تفاهمنامه باشد، درباره سرنوشت عقلانیت در سیاست ایران است.
هر جامعهای، روزی بیمار میشود که «تحریک» جای «تبیین» را بگیرد. از آن روز، دیگر کسی در پی فهمیدن نیست؛ همه در پی موضع گرفتناند. متنها خوانده نمیشوند، استدلالها شنیده نمیشوند و حقیقت، پیش از آنکه مجال ظهور پیدا کند، زیر آوار هیجان و برچسب دفن میشود.
واکنش به سخنان سردار جوانی، خود گویاتر از هر تحلیلی بود. هنوز سخنش به پایان نرسیده بود که در برخی کانالهای خاص ایتا، به جای نقد دیدگاهش، او را با عنوان «سردار اشعث» نواختند. این فقط بیاخلاقی سیاسی نیست؛ نشانه تغییری عمیقتر در فرهنگ سیاستورزی ماست؛ جایی که حذف، جای گفتوگو را میگیرد و برچسب، جای برهان را.
امام خمینی(ره) سالها پیش از خطر متحجران و مقدسنمایانی سخن گفتند که به نام دفاع از انقلاب، راه عقلانیت را میبندند. شهید مطهری نیز بارها هشدار داد که تحجر، پیش از آنکه اندیشه را از پای درآورد، اخلاق گفتوگو را نابود میکند. این هشدارها امروز، بیش از هر زمان دیگری، معنای سیاسی یافتهاند.
فرقه، پیش از آنکه یک تشکیلات باشد، یک ذهنیت است؛ ذهنیتی که حقیقت را نه در متن، نه در قانون و نه در منافع ملی، بلکه در دایره تنگ حلقه خود جستوجو میکند. برای همین، از تبیین میترسد؛ زیرا تبیین، انحصار روایت را میشکند و هیچ فرقهای بدون انحصار، دوام نمیآورد.
سیاست، هنر شنیدن صداهای متفاوت و یافتن راهی برای همزیستی آنهاست؛ اما فرقه، از تفاوت تغذیه نمیکند، از تقابل تغذیه میکند. سیاست، نهاد میسازد؛ فرقه، نهادها را به اندازه نزدیکیشان با خود اعتبار میبخشد یا از اعتبار میاندازد. سیاست، اعتماد میآفریند؛ فرقه، بیاعتمادی را تکثیر میکند. از همینجا، سیاست آرامآرام از رسالت خود فاصله میگیرد.
شهید حاج قاسم سلیمانی، جمهوری اسلامی را «حرم» میدانست. این تعبیر، فقط یک استعاره عاطفی نبود؛ یک هشدار بود. حرم، همیشه از بیرون آسیب نمیبیند؛ گاهی ترکها از درون آغاز میشوند؛ از روزی که هر دعوتی به تبیین، با اتهام پاسخ داده شود و هر صدای متفاوتی، به جای شنیده شدن، محکوم شود. آنچه در چنین فضایی فرسوده میشود، نه یک دولت است و نه یک تفاهمنامه؛ مرجعیت عقلانی نظام است.
تاریخ، بارها این صحنه را دیده است؛ دشمن، موجودیت نظامها را هدف میگیرد، اما فرقهها، مرجعیت آنها را. اولی با جنگ میآید و دومی با شعار. و چه بسیار نظامهایی که پیش از آنکه از بیرون شکست بخورند، از درون و زیر سایه شعارهایی که جای عقل را گرفتند، فرسوده شدند.
شاید امروز، بیش از هر زمان دیگری، باید از خود بپرسیم: فاصله میان «تبیین» و «تکفیر» چقدر است؟
گاهی، تنها به اندازه عبور از عقلانیت به فرقهگرایی
جمعه نهم مرداد ۱۴۰۵
http://foumani.ir/post/176
https://eitaa.com/foumani
https://ble.ir/foomani