eitaa logo
Foumani_ir
1هزار دنبال‌کننده
25 عکس
9 ویدیو
3 فایل
این کانال با هدف اطلاع‌رسانی و انتشار خلاصه‌ مطالب و به‌روزرسانی‌های سایت شخصی اینجانب محمد پور خوش سعادت به نشانی foumani.ir راه‌اندازی شده است.
مشاهده در ایتا
دانلود
انالله و انا الیه راجعون جناب آقای اسفندیار جوشن درگذشت پدر بزرگوارتان، حاج حسن جوشن، آن پیر بصیر جبهه‌ها و مجاهد نستوه انقلاب، موجب تأسف عمیق و اندوه قلبی گردید حاج جوشن، تنها رزمنده‌ای نستوده نبود، بلکه خود یک رسانه انسانی» بود در روزگاری که رسانه‌ها خاموش یا حاشیه‌نشین بودند. او با زبان، حضور، عمل و سلوک بی‌ادعا، پیام انقلاب اسلامی را بی‌واسطه به جان‌ها رساند. حضور خالصانه‌اش در بیش از دو هزار روز دفاع مقدس، ایستگاه‌های صلواتی‌اش، و شعارهایش که تا جماران می‌رسید، همگی نمایانگر کارکردی فرهنگی، اجتماعی و هویتی بودند که فراتر از یک فرد، به «پدیده‌ای مردمی» بدل شد. او را باید در شمار حاملان سرمایه نمادین انقلاب دانست؛ مردی که روایتگر نبود، خود روایت بود. ضمن تعظیم به مقام آن بزرگمرد، درگذشت‌شان را به حضرت‌عالی، خانواده معزز و مردم مؤمن گیلان تسلیت عرض می‌کنم. بی‌تردید، صدای او خاموش نخواهد شد محمد پورخوش سعادت دوم مرداد ۱۴۰۴
پرهیز از بحران‌زایی محمد پور خوش‌سعادت در پی تجاوز نظامی رژیم اسرائیل به خاک ایران و پیامدهای چندلایه آن، جامعه ایرانی بار دیگر با موجی از تنش روانی، آشفتگی رسانه‌ای، و قطب‌بندی‌های سیاسی مواجه شده است؛ فضایی غبارآلود که به‌جای آنکه بستری برای گفت‌وگوی عقلانی باشد، به میدان نزاع‌های گفتمانی بدل گشته است. این وضعیت، به‌ویژه در بستر شبکه‌های اجتماعی، با شتابی نگران‌کننده در حال گسترش است؛ چنان‌که گویی هر واژه نسنجیده‌ای می‌تواند جرقه‌ای برای التهابی فراگیرتر شود. بر پایه داده‌های منتشرشده از سوی پلتفرم متا، تمایل عمومی به مقوله مذاکره که بلافاصله پس از حمله یادشده، افت محسوسی یافته بود، طی هفته‌های اخیر با روندی ملایم به حدود ۵۰ درصد بازگشته است. این نوسان نه صرفاً یک عدد آماری، بلکه نشانه‌ای هشدارآمیز از شکل‌گیری یک دوقطبی ناپایدار پیرامون مقوله‌ای راهبردی است؛ آن‌ هم در شرایطی که هنوز چشم‌اندازی شفاف، واقع‌گرایانه و ملی از آینده سیاست خارجی کشور ترسیم نشده و کنشگران سیاسی، بیش از آنکه معطوف به آینده‌ای جمعی باشند، سرگرم تسویه‌حساب‌های تاریخی و تداوم رقابت‌های فرسوده جناحی‌اند. ما امروز با جامعه‌ای مواجه‌ایم که آمادگی بالایی برای جهش‌های عاطفی و تحریکات احساسی دارد؛ جامعه‌ای که در آن، اکسپلور اینستاگرام و اتاق‌های گفت‌وگوی روبیکا و ایتا، بدل به صحنه‌هایی از جدل‌های تند، تحقیر متقابل و حذف‌گرایی رسانه‌ای شده‌اند. در فضای توییتر فارسی نیز، نیش‌ و کنایه‌ها چون آتش زیر خاکستر، لحظه‌به‌لحظه بر التهابات روانی و بی‌اعتمادی جمعی می‌افزایند. تأسف‌بارتر آنکه این جدال‌ها نه بر سر برنامه‌ریزی برای آینده کشور، بلکه عموماً ریشه در خصومت‌های کهنه، رقابت‌های ایدئولوژیک و تعصبات سیاسی دارند. در چنین بزنگاه حساسی، امنیت ملی مستلزم نوعی انضباط در گفتار و عقلانیت در داوری است؛ اصلی که باید نخبگان دانشگاهی، فعالان سیاسی، مسئولان رسانه‌ای و چهره‌های فرهنگی آن را سرلوحه کنش عمومی خود قرار دهند. واقعیت آن است که آنچه من در این‌ روزها می‌بینم، مهندسی افکار عمومی داخلی از سوی همان دشمن بیرونی است؛ منتها از طریق برخی بازیگران داخلی که آگاهانه یا ناخودآگاه، دوقطبی‌سازی‌های زیان‌بار را بازتولید می‌کنند. در دوران مسئولیت فرمانداری، بارها به برخی مسئولانی که در تریبون‌های رسمی، سخنانی غلوآمیز، فاقد مستندات و تحریک‌آمیز بر زبان می‌راندند و خود را فراتر از قانون و محاسبه می‌پنداشتند، از طریق مصوبات شورای تأمین، تذکر کتبی داده‌ام. گرچه این تذکرات گاه برای مخاطبان سنگین بود و مقاومت‌هایی پدید آمد، اما منافع شهر، استان و کشور اقتضا می‌کرد که مصالح جمعی بر رضایت فردی ترجیح یابد. امروز نیز، همچنان بر این باورم که با همان منطق و از مسیر مسئولیت‌پذیری گفتاری، می‌توان افکار عمومی را مدیریت کرد. واقعیت آن است که مردم، حوصله دعواهای صدمن‌یک‌غاز سیاسیون را ندارند و به‌قدر کافی، در معرض دشواری‌های معیشتی و روانی قرار گرفته‌اند. در این میان، رسانه ملی نقشی خطیر و بی‌بدیل دارد. صدا و سیما باید از تریبون‌سپاری به چهره‌هایی که هرچند ناخواسته بر آتش اختلاف می‌دمند، پرهیز کند و به‌جای آن، بستری برای گفت‌وگوهای راهبردی، آرام، ملی و اقناعی فراهم آورد. همچنین، نهادهای ناظر بر فضای مجازی نمی‌توانند در برابر گسترش گفتارهای تفرقه‌افکن و روان‌آزار، بی‌تفاوت باشند. در دورانی که یک حساب کاربری گمنام می‌تواند با چند جمله خام، آرامش روانی میلیون‌ها ایرانی را مختل کند، سکوت ناظران به‌منزله همراهی با آشوب‌گران است. وظیفه ما آن است که جامعه را از فروغلتیدن به ورطه رؤیاهای بی‌پایه یا سقوط در یأس سیاسی برحذر داریم. اکنون زمان آن نیست که با شعارهای انتزاعی یا فرافکنی‌های کودکانه، بر التهاب عمومی بیفزاییم. بلکه باید با تکیه بر تحلیل‌های واقع‌گرایانه، توان داخلی و ظرفیت‌های تعامل منطقه‌ای و جهانی، راهکاری ملی و آینده‌محور ترسیم کرد. در پایان، باید تأکید کرد که امنیت ملی، در گرو انضباط رسانه‌ای، گفتار مسئولانه و آگاهی جمعی نسبت به خطر دوگانه‌سازی‌های کاذب است. تجربه تاریخی ملل مختلف به‌روشنی نشان داده است که جوامعی که در مدیریت پس‌لرزه‌های امنیتی دچار لغزش شده‌اند، بیش از آنکه از دشمنان بیرونی ضربه خورده باشند، قربانی شکاف‌های درونی، تشتت گفتاری و ناپختگی نخبگان شده‌اند. ما هنوز فرصت آن را داریم که از این تجربه‌ها بیاموزیم؛ اگر مسئولانه بیندیشیم و در گفتار، عقلانیت را جایگزین شورش کلمات کنیم. http://foumani.ir/post/125 https://eitaa.com/foumani
تأملی در خط قرمز زنگزور محمد پور خوش سعادت در ساحت سیاست خارجی، گاه آنچه در ظاهر جزئی به نظر می‌رسد، در حقیقت حامل دلالت‌هایی کلان و راهبردی است. موضوعات مرزی در شمال‌غرب کشور و تحولات قفقاز جنوبی، از همین سنخ‌اند. به‌ویژه در سال‌های اخیر که روندهای شتابان در مناسبات باکو، آنکارا، و حتی بازیگران فرامنطقه‌ای، شواهد روشنی از بازتعریف ژئوپلیتیک منطقه به‌ضرر ایران ارائه می‌دهند. دگرگونی موازنه‌ها در قفقاز جنوبی، صرفاً منازعه‌ای ارضی میان دو جمهوری شوروی‌زاده نیست. آنچه امروز تحت عنوان کریدور زنگزور مطرح می‌شود، در واقع تلاشی حساب‌شده برای انقطاع پیوند تاریخی و ژئوپلیتیکی ایران با حوزه اوراسیا و ائتلاف‌های یورآسیایی است. این پروژه، با حمایت پنهان و آشکار بازیگرانی چون ترکیه، رژیم صهیونیستی و برخی شرکای ناتو، ابعادی فراتر از اتصال نخجوان به جمهوری آذربایجان دارد. سیاست جمهوری اسلامی ایران در قبال قفقاز، همواره بر حفظ تمامیت ارضی کشورها، عدم‌تغییر مرزهای بین‌المللی و تأمین توازن راهبردی در منطقه استوار بوده است. از همین‌رو، کریدور زنگزور ـ اگر به مفهوم تضعیف ارتباط زمینی ایران با ارمنستان و تقویت محور پان‌ترکی تعبیر شود ـ برای تهران نه‌تنها خط قرمز، بلکه تهدیدی علیه موجودیت ژئوپلیتیک آن در شمال‌غرب تلقی می‌گردد. نمی‌توان از بی‌ادبی‌ها، جسارت‌ها و گزافه‌گویی‌های مقامات باکو ـ که گاه با لحنی خارج از عرف دیپلماتیک همراه است ـ گذشت و همزمان از گسترش تعاملات سازنده سخن گفت، بی‌آن‌که ملاحظات امنیتی و تاریخی خود را لحاظ کنیم. البته تعامل و هم‌زیستی با همسایگان اصلی‌ترین ستون سیاست منطقه‌ای ماست؛ اما هرگونه تعامل، باید در چارچوب حفظ عزت ملی، احترام متقابل و رعایت منافع راهبردی صورت گیرد. ایران، با وجود شرایط دشوار اقتصادی، تحریم‌ها و فشارهای فزاینده بین‌المللی، نشان داده است که در مقابل پروژه‌های خفگی ژئوپلیتیکی، ایستادگی خواهد کرد. تجربه تاریخی نشان داده که هیچ کشوری با عقب‌نشینی از عمق استراتژیک خود، قادر به حفظ امنیت و استقلال نخواهد بود. موضوع زنگزور صرفاً یک پرونده فنی ـ ترانزیتی نیست، بلکه مسأله‌ای راهبردی است که باید با صراحت، درایت و قاطعیت در برابر آن موضع‌گیری شود. هرگونه سستی یا ساده‌انگاری در برابر روندهای خزنده‌ای که در ظاهر اقتصادی، ولی در باطن ژئوپلیتیکی‌اند، هزینه‌هایی جبران‌ناپذیر به‌بار خواهد آورد. ایران نه خواهان تقابل است، نه طالب بحران؛ اما در برابر تغییرات ژئوپلیتیکی تحمیلی، به‌ویژه در مرزهای حساس شمال‌غرب، هرگز بی‌تفاوت نخواهد بود. قفقاز، میدان مماشات نیست؛ آزمون هشیاری ملی ماست. http://foumani.ir/post/126 https://eitaa.com/foumani
آش شور نفوذ محمد پور خوش‌سعادت در فضای پرهیاهوی این روزهای کشور، مفهومی که بیش از هر زمان دیگری دست‌مایه غوغاسالاری، برچسب‌زنی و مهندسی افکار عمومی شده، نفوذ است. واژه‌ای که تا دیروز معنایی دقیق و تخصصی در ادبیات امنیتی داشت، امروز با تورم معنایی و سوءمصرف سیاسی، به ابزاری برای تضعیف ساختار، تشویش روان عمومی و تخریب اعتماد ملی بدل شده است. از شکدم تا ادعاهای سریالی درباره رخنه در نهادهای عالی نظامی و امنیتی، جریانی در فضای مجازی و بعضی رسانه‌های داخلی در حال القای این گزاره خطرناک است که نظام از رأس تا قاعده دچار نفوذ است. گفتمانی که ظاهراً با داعیه شفافیت سخن می‌گوید، اما در حقیقت، زبان عملیات روانی دشمن را بازتولید می‌کند. به‌عبارت روشن‌تر: آش نفوذ آن‌قدر شور شده که حتی دشمن نیز دیگر نیازی به روایت‌سازی مستقل ندارد. در دکترین جنگ شناختی رژیم صهیونیستی، دشمن نیازی ندارد برای برهم‌زدن امنیت ذهنی یک ملت، حتماً عامل نفوذی در درون نهادها داشته باشد؛ کافی‌ست واژگان را دستکاری کند و بگذارد دشمنان داخلی یا ناآگاهان داخلی، همان کار را با چاشنی هیجان رسانه‌ای ادامه دهند. امروز نفوذ دیگر به معنای ورود فیزیکی نیست؛ به معنای ورود به میدان تصویر، روایت و احساسات عمومی است. هنگامی که جامعه‌ای به این باور برسد که هیچ نهادی از خیانت در امان نیست، و هیچ تصمیمی بی‌دست نفوذ اتخاذ نمی‌شود، دیگر نیازی به عملیات نظامی نیست. آن جامعه پیشاپیش دچار بی‌اعتمادی فلج‌کننده شده است. هیچ دستگاه امنیتی هوشمندی نفی خطر نفوذ نمی‌کند. نفوذ—در سطوح انسانی، فنی، سایبری و مفهومی—همچنان یک تهدید جدی است و باید با دقت، حساسیت و حکمت با آن مواجه شد. اما مسأله اصلی، بزرگ‌نمایی غیرمستند، تحلیل‌های فانتزی و روایت‌سازی‌های مبتنی بر شایعه و فضا‌سازی رسانه‌ای است. این آش شور، محصول یک خطای راهبردی است: خلط میان نقد امنیتی با برساخت تهدید فراگیر. بسیاری از آنچه امروز با عنوان افشاگری منتشر می‌شود، بدون تکیه بر داده امنیتی معتبر، درواقع یک طراحی هوشمندانه برای تخریب اعتماد به کلیت نظام است—حتی اگر ناخواسته باشد. در شرایطی که کشور با تهدیدات واقعی در ابعاد منطقه‌ای و بین‌المللی مواجه است، ایجاد تصور عمومی از سیطره کامل نفوذ، به نوعی خودتحریمی روانی و ادراکی منجر می‌شود. جامعه‌ای که نسبت به نهادهای امنیتی، تصمیم‌سازان و ساختار حکمرانی بی‌اعتماد شود، حتی در برابر واقعی‌ترین تهدیدات خارجی هم ناتوان از واکنش منسجم خواهد بود. دشمن این را به‌خوبی می‌داند. از همین‌رو، سرمایه‌گذاری اصلی‌اش را بر فروپاشی درونی از طریق عملیات ذهنی و اطلاعات آشکار قرار داده است. بزرگ‌نمایی نفوذ در رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور، دقیقاً در امتداد همین راهبرد است. و تأسف‌بارتر آنکه، برخی در داخل نیز—با نیت یا بی‌نیت—در حال تکمیل این پازل هستند. راه مقابله با نفوذ، نه پاک‌سازی ذهنی نهادها از توهم خیانت، و نه میدان دادن بی‌ضابطه به برچسب‌زنی‌های سیاسی است. راه حل، بازگشت به تحلیل حکیمانه، تفکیک دقیق میان مسأله امنیتی واقعی و جنگ ادراکی برساخته، و ارتقای فهم عمومی از مختصات تهدید مدرن است. ما باید بین نفوذ واقعی و نفوذ ادراکی‌شده تمایز قائل شویم. در غیر این صورت، ناخواسته به بازیگر نقشه‌ای تبدیل خواهیم شد که نقطه آغاز آن در اتاق فکر دشمن طراحی شده، اما نقطه اجرا، از زبان رسانه‌های داخلی و در دل جامعه ماست. در جهانی که جنگ‌ها با داده آغاز و با روایت به پایان می‌رسند، امنیت نه فقط مرز فیزیکی، که مرز ادراکی دارد. و پاسداری از مرز ادراک، امروز یکی از مهم‌ترین وظایف نخبگان، مسئولان و تحلیل‌گران حوزه امنیت ملی است. باید بپذیریم که بزرگ‌نمایی نفوذ، خود نفوذی‌ست خطرناک‌تر از جاسوس کلاسیک؛ نفوذ به ذهن، نفوذ به احساس، و نفوذ به بنیان‌های اعتماد ملی. اگر مراقب نباشیم، این آش شور، تنها ذائقه سیاست را خراب نمی‌کند؛ ممکن است کل سفره امنیت ملی را برچیند. http://foumani.ir/post/127 https://eitaa.com/foumani
تأملی بر تحولات رسانه‌ای در روابط تهران–باکو محمد پورخوش‌سعادت در فضای پرتحول منطقه قفقاز، تحرکات ژئوپلتیک همواره با تحرکات ادراکی همراه بوده‌اند. تغییر در الگوهای ادراک عمومی و نخبگانی، در بسیاری از موارد، زمینه‌ساز دگرگونی‌های سیاسی و امنیتی می‌شود. بر این مبنا، آنچه اخیراً از سوی یکی از رسانه‌های رسمی جمهوری آذربایجان پخش شد اشاراتی به شهرهای تبریز، اردبیل و زنجان در قالب گفتمان سرزمین‌های از دست‌رفته نمی‌تواند صرفاً به‌عنوان خطای فردی یا بی‌دقتی رسانه‌ای تلقی شود. این پدیده، نشانه‌ای از تحولی نرم و چندلایه در ساحت ذهن و روایت است؛ تحولی که اگر به‌درستی درک و مدیریت نشود، در بلندمدت می‌تواند بر ثبات منطقه‌ای و امنیت ادراکی تأثیرگذار باشد. رویکرد حاکم در برخی محافل رسمی و رسانه‌ای جمهوری آذربایجان را می‌توان مبتنی بر سه مؤلفه محوری دانست: 1. بازتعریف روایت تاریخی از قفقاز در سال‌های اخیر، نهادهای رسانه‌ای و پژوهشی در باکو با تمرکز بر تاریخ‌نگاری جدید، در پی ارائه خوانشی نو از گذشته‌اند؛ خوانشی که نقش تمدنی ایران در قفقاز را کم‌رنگ و جایگاه فرهنگی خود را پررنگ جلوه می‌دهد. واژگانی چون آذربایجان جنوبی بازتاب همین بازسازی تاریخی است که بیشتر از آن‌که متکی بر واقعیت‌های تاریخی باشد، حامل بار سیاسی است. 2. گسترش گفتمان قوم‌گرایانه با پشتوانه فرهنگی–رسانه‌ای ترکیب رسانه‌های ترکی–آذری، سیاست‌های زبانی هماهنگ با آنکارا، و تولید محتوای قوم‌محور، در واقع نوعی مهندسی فرهنگی را دنبال می‌کند. این روند، در تلاش است تا حس هم‌سرنوشتی فرامرزی میان اقوام ترک‌زبان تقویت شود موضوعی که اگر در چارچوب احترام به مرزهای ملی و تنوع فرهنگی مدیریت نشود، ممکن است دستاوردهای ثبات را تحت‌الشعاع قرار دهد. 3. نفوذ نرم و پیوندهای چندلایه در نهادهای داخلی ایران واقعیتی که باید با دقت و درایت بررسی شود، وجود برخی پیوندهای نرم و لابی‌های فعال جمهوری آذربایجان در نهادهای داخلی کشور ماست. این پیوندها، گاه در پوشش فعالیت‌های فرهنگی، اقتصادی یا مذهبی عمل می‌کنند و تلاش می‌کنند حساسیت‌ها نسبت به تحولات قومیتی و ادراکی را کاهش دهند. در مواردی حتی، روایت رسمی باکو، در لایه‌هایی از رسانه یا نهادهای غیردولتی ایران، تکرار می‌شود که این خود، نشانه‌ای از نوعی اختلال در روایت ملی است. ایران در مواجهه با جمهوری آذربایجان همواره بر اصل حسن همجواری، تعامل عزتمندانه و احترام متقابل به مرزهای سیاسی و فرهنگی تأکید داشته است. اما در عصر نوین، که روایت‌ها می‌توانند همان اندازه مهم باشند که توافق‌نامه‌ها، ضروری است دیپلماسی نرم جمهوری اسلامی نیز بازتعریف شود. تداوم وضع موجود و بی‌تفاوتی در برابر بازنویسی تدریجی حافظه منطقه‌ای، می‌تواند تبعاتی فراتر از یک اختلاف سیاسی صرف داشته باشد. مسیرهای پیشنهادی 1. تقویت روایت تاریخی و فرهنگی ایران از قفقاز، با استفاده از ظرفیت دانشگاه‌ها، مراکز مطالعاتی و رسانه‌های عمومی؛ 2. بازبینی در سازوکارهای نظارتی بر ارتباطات فرهنگی، مذهبی و اقتصادی با نهادهای خارجی، با هدف صیانت از انسجام هویتی کشور؛ 3. توسعه دیپلماسی عمومی و روایت‌محور، به‌ویژه در قفقاز جنوبی، آسیای مرکزی و جوامع ترک‌زبان؛ 4. بازتعریف روابط با باکو بر مبنای واقع‌گرایی انتقادی، نه خوش‌بینی احساسی یا بدبینی امنیتی صرف. تحولات اخیر را نه باید بزرگ‌نمایی کرد و نه نادیده گرفت. امنیت پایدار در عصر جدید، فقط از مسیر نظامی نمی‌گذرد؛ بلکه از مسیر شناخت، روایت، و ادراک شکل می‌گیرد. تبریز، اردبیل و زنجان فراتر از جغرافیا بخش‌های زنده‌ای از حافظه تاریخی ملت ایران‌اند. صیانت از آن‌ها، بیش و پیش از هر چیز، نیازمند تقویت روایت ملی، گفت‌وگوی فرهنگی اصیل، و هوشیاری در برابر پروژه‌های آرام و خزنده بازتعریف هویت است. http://foumani.ir/post/128 https://eitaa.com/foumani
جنگ انرژی باکو و تنگنای ژئوپلیتیکی ایران محمد پور خوش سعادت پس از پایان جنگ ۱۲روزه , شاهد سه اقدام هدفمند اقتصادی ـ امنیتی از سوی دولت آذربایجان بوده‌ایم: ۱. ورود رسمی به پروژه میدان گازی «تامار» اسرائیل سرمایه‌گذاری ۱.۲۵ میلیارد دلاری شرکت انرژی آذربایجان (SOCAR) در میدان گازی تامار، به معنای شراکت رسمی با اسرائیل در یکی از خطوط استراتژیک انتقال انرژی به اروپا است. این سرمایه‌گذاری صرفاً یک اقدام اقتصادی نیست، بلکه نوعی مشارکت ژئوپلیتیکی در مهار محور مقاومت و حمایت از زیرساخت‌های انرژی رژیم صهیونیستی تلقی می‌شود. برای ایران، این اقدام حامل دو پیام روشن است: نخست، نزدیک‌تر شدن باکو به سیاست‌های منطقه‌ای تل‌آویو، و دوم، بهره‌گیری از درآمدهای انرژی برای تقویت محورهای ژئوپلیتیک ضدایرانی. ۲. صدور گاز به اوکراین از مسیر ترانس‌بالکان در شرایطی که جنگ اوکراین به یک بحران تمام‌عیار انرژی در اروپا تبدیل شده، باکو توانسته است از مسیر ترانزیت ترانس‌بالکان، نخستین محموله گاز خود را به کی‌یف برساند. این اقدام عملاً در هماهنگی با استراتژی انرژی ناتو و اتحادیه اروپا برای کاهش وابستگی به گاز روسیه انجام شده است. این مسئله بیش از آنکه یک تحول تجاری باشد، حامل پیام ژئوپلیتیکی روشنی برای مسکو و تهران است: باکو، شریک غرب در مهار منابع انرژی اوراسیاست ۳. صادرات گاز به سوریه برای تأمین نیروگاه ۱۲۰۰ مگاواتی شاید در نگاه اول، این اقدام حرکتی انسان‌دوستانه یا در راستای بازسازی سوریه تلقی شود. اما واقعیت آن است که ورود باکو به زیرساخت انرژی سوریه، گامی بلند در راستای حضور ژئوپلیتیکی در یکی از مناطق کلیدی نفوذ محور مقاومت و همپیمان سابق روسیه است. این حضور می‌تواند مقدمه‌ای باشد برای پروژه‌های بلندمدت در حوزه انرژی، بازسازی و حتی نفوذ اطلاعاتی ـ امنیتی در ساختار سوریه. در کنار این سه تحول کلیدی، نباید از پروژه موسوم به کریدور زنگزورغافل شد؛ مسیری که باکو، آنکارا و تل‌آویو درصدد تحمیل آن به ارمنستان هستند و برخی بازیگران داخلی نیز به‌اشتباه از آن به‌عنوان فرصت ترانزیتی یاد می‌کنند. در صورتی که این کریدور بدون نظارت و مشارکت ایران شکل بگیرد، با پیامدهای زیر مواجه خواهیم بود: • حذف ایران از بخشی از ترانزیت قفقاز جنوبی • ایجاد اتصال زمینی ناتو به خزر و آسیای مرکزی • افزایش فشار بر ارمنستان و محدودسازی عمق استراتژیک ایران • تقویت نقش اسرائیل در قفقاز از طریق هم‌پیمانی با باکو و آنکارا در شرایطی که جنگ انرژی به این سطح از پیچیدگی رسیده، سکوت یا ابهام در موضع‌گیری دیپلماتیک و رسانه‌ای، نه تنها منفعتی ندارد بلکه فضا را برای تحکیم ائتلاف ضدایرانی باز می‌گذارد. بر این باورم که سیاست‌گذاری انرژی و دیپلماسی اقتصادی ما باید دستخوش تحولاتی جدی شود تحولات اخیر در حوزه انرژی، اثبات می‌کند که قفقاز جنوبی نه‌تنها میدان نزاع قومیتی یا نظامی، بلکه جغرافیای جدید جنگ انرژی و ژئوپلیتیک است. سکوت، تأخیر یا خوش‌باوری، در این میدان پرهزینه است http://foumani.ir/post/129 https://eitaa.com/foumani
تاملات ریالیسم روسی و ملاحظات ایرانی محمد پور خوش سعادت در روزهای پرتنش جنگ اخیر ایران و اسرائیل، بار دیگر این پرسش تاریخی با تمام وزن خود بر افکار نخبگان سنگینی کرد: چرا روسیه، با آن‌همه ادعای مشارکت و شراکت، در حساس‌ترین لحظات، سیاست سکوت و تماشاگر بودن را برگزید؟ پاسخ، نه در عرصه اتفاقات روز، که در عمق تاریخ و در ذاتِ ریالیسم روسی نهفته است؛ منطقی که گاه سکوتش از فریاد، گویاتر است. روسیه، از دیروز تزاری تا امروز پوتینی، همواره بازیگری بوده است که سیاست خارجی‌اش را نه بر مبنای دوستی، که بر اساس میزان نفع راهبردی تعریف کرده است. ریالیسم روسی اگرچه در ادبیات آکادمیک جهان کم‌تر به‌عنوان یک مکتب مجزا معرفی شده در عمل، ترکیبی است از وسواس ژئوپلیتیکی، بی‌اعتمادی تاریخی به غرب، و توازن‌گرایی انعطاف‌پذیر. در این منظومه فکری، اتحادها پایدار نیستند و اخلاقیات، تابع تراز سود و زیان است. از نگاه کرملین، ایران نه یک متحد حیاتی، که یک شریک ژئوپلیتیکی موقتی است که در صورت تغییر معادلات، جایگزین‌پذیر خواهد بود. اگر بخواهیم رفتار روسیه را در چارچوبی تطبیقی بررسی کنیم، چهار بحران منطقه‌ای سال‌های اخیر تصویری روشن از این منطق ارائه می‌دهند: • سوریه (۲۰۱۵): مداخله تمام‌عیار برای نجات دولت دمشق، زیرا سقوط اسد به معنای پایان نفوذ روسیه در مدیترانه بود؛ • اوکراین (۲۰۱۴ تا امروز): جنگی هویتی برای حفظ حیاط خلوت و جلوگیری از گسترش ناتو؛ • قره‌باغ (۲۰۲۰): سکوت در برابر شکست ارمنستان و ایفای نقش میانجی پس از پایان درگیری؛ • جنگ اخیر ایران–اسرائیل: بی‌طرفی فعال، تماس با هر دو طرف، و عدم تحویل سامانه‌های دفاعی پیشرفته، در عین افزایش صادرات گاز به اروپا. در همه این بحران‌ها، میزان مداخله روسیه تابع این سؤال بوده است: آیا منافع حیاتی ما در خطر است یا خیر؟ و آن‌گاه که پاسخ منفی بوده، روسیه ترجیح داده در سایه بایستد و بازی را از بیرون میدان تماشا کند. این نخستین بار نیست که روس‌ها در لحظات سرنوشت‌ساز، راه ضدما را برگزیده‌اند. از گلستان و ترکمانچای تا اشغال شمال ایران در جنگ جهانی دوم، از عدم همراهی در ملی شدن صنعت نفت تا محدودسازی همکاری دفاعی در دهه‌های اخیر، روسیه بارها نشان داده است که در بزنگاه، منافع خود را بر همراهی با تهران مقدم می‌دارد. حتی در حوزه‌هایی که تصور می‌رفت اتحاد استراتژیک حاکم است نظیر قراردادهای دفاعی یا پروژه‌های بزرگ اقتصادی روسیه همواره جانب احتیاط را نگه داشته و هرگاه مصالح بلندمدت‌اش اقتضا کرده، از تعهداتِ نانوشته یا حتی مکتوب عدول کرده است. واقع‌گرایی ایرانی اگر بخواهد به بلوغ برسد باید این درس ساده اما بنیادین را بپذیرد: در جهانی که دوستی‌ها سیال و رقابت‌ها بی‌امان است، هیچ قدرتی به جای ما، از منافع ما دفاع نخواهد کرد. سیاست خارجی ما، در امتداد تجربه و برآمده از حافظه تاریخی، باید بر سه اصل استوار باشد: ۱. استقلال در تصمیم،۲. تنوع در شراکت،۳. اتکا به توانمندی داخلی در تأمین امنیت. روسیه، چنان‌که هست، قابل فهم است. مشکلی از آن‌رو ایجاد می‌شود که تصور ما از روسیه، با واقعیت رفتارش فاصله دارد. اگر کرملین در بحران اخیر سکوت کرد، نه از سر خصومت، که از جنس همان عقل مصلحت‌اندیشی است که در سراسر تاریخ خود بدان وفادار بوده است. و ما به عنوان کشوری که در پی تثبیت جایگاه خویش در منطقه و جهان است باید این واقعیت را نه با گلایه، که با تدبیر پاسخ دهیم. در جهان پرآشوب امروز، جغرافیا سرنوشت نیست؛ بلکه فهم دقیق از دیگران، و اتکای سنجیده به خود، است که آینده را می‌سازد. http://foumani.ir/post/130 https://eitaa.com/foumani