جنگ انرژی باکو و تنگنای ژئوپلیتیکی ایران
محمد پور خوش سعادت
پس از پایان جنگ ۱۲روزه , شاهد سه اقدام هدفمند اقتصادی ـ امنیتی از سوی دولت آذربایجان بودهایم:
۱. ورود رسمی به پروژه میدان گازی «تامار» اسرائیل
سرمایهگذاری ۱.۲۵ میلیارد دلاری شرکت انرژی آذربایجان (SOCAR) در میدان گازی تامار، به معنای شراکت رسمی با اسرائیل در یکی از خطوط استراتژیک انتقال انرژی به اروپا است. این سرمایهگذاری صرفاً یک اقدام اقتصادی نیست، بلکه نوعی مشارکت ژئوپلیتیکی در مهار محور مقاومت و حمایت از زیرساختهای انرژی رژیم صهیونیستی تلقی میشود.
برای ایران، این اقدام حامل دو پیام روشن است: نخست، نزدیکتر شدن باکو به سیاستهای منطقهای تلآویو، و دوم، بهرهگیری از درآمدهای انرژی برای تقویت محورهای ژئوپلیتیک ضدایرانی.
۲. صدور گاز به اوکراین از مسیر ترانسبالکان
در شرایطی که جنگ اوکراین به یک بحران تمامعیار انرژی در اروپا تبدیل شده، باکو توانسته است از مسیر ترانزیت ترانسبالکان، نخستین محموله گاز خود را به کییف برساند. این اقدام عملاً در هماهنگی با استراتژی انرژی ناتو و اتحادیه اروپا برای کاهش وابستگی به گاز روسیه انجام شده است.
این مسئله بیش از آنکه یک تحول تجاری باشد، حامل پیام ژئوپلیتیکی روشنی برای مسکو و تهران است: باکو، شریک غرب در مهار منابع انرژی اوراسیاست
۳. صادرات گاز به سوریه برای تأمین نیروگاه ۱۲۰۰ مگاواتی
شاید در نگاه اول، این اقدام حرکتی انساندوستانه یا در راستای بازسازی سوریه تلقی شود. اما واقعیت آن است که ورود باکو به زیرساخت انرژی سوریه، گامی بلند در راستای حضور ژئوپلیتیکی در یکی از مناطق کلیدی نفوذ محور مقاومت و همپیمان سابق روسیه است.
این حضور میتواند مقدمهای باشد برای پروژههای بلندمدت در حوزه انرژی، بازسازی و حتی نفوذ اطلاعاتی ـ امنیتی در ساختار سوریه.
در کنار این سه تحول کلیدی، نباید از پروژه موسوم به کریدور زنگزورغافل شد؛ مسیری که باکو، آنکارا و تلآویو درصدد تحمیل آن به ارمنستان هستند و برخی بازیگران داخلی نیز بهاشتباه از آن بهعنوان فرصت ترانزیتی یاد میکنند.
در صورتی که این کریدور بدون نظارت و مشارکت ایران شکل بگیرد، با پیامدهای زیر مواجه خواهیم بود:
• حذف ایران از بخشی از ترانزیت قفقاز جنوبی
• ایجاد اتصال زمینی ناتو به خزر و آسیای مرکزی
• افزایش فشار بر ارمنستان و محدودسازی عمق استراتژیک ایران
• تقویت نقش اسرائیل در قفقاز از طریق همپیمانی با باکو و آنکارا
در شرایطی که جنگ انرژی به این سطح از پیچیدگی رسیده، سکوت یا ابهام در موضعگیری دیپلماتیک و رسانهای، نه تنها منفعتی ندارد بلکه فضا را برای تحکیم ائتلاف ضدایرانی باز میگذارد.
بر این باورم که سیاستگذاری انرژی و دیپلماسی اقتصادی ما باید دستخوش تحولاتی جدی شود تحولات اخیر در حوزه انرژی، اثبات میکند که قفقاز جنوبی نهتنها میدان نزاع قومیتی یا نظامی، بلکه جغرافیای جدید جنگ انرژی و ژئوپلیتیک است. سکوت، تأخیر یا خوشباوری، در این میدان پرهزینه است
http://foumani.ir/post/129
https://eitaa.com/foumani
تاملات ریالیسم روسی و ملاحظات ایرانی
محمد پور خوش سعادت
در روزهای پرتنش جنگ اخیر ایران و اسرائیل، بار دیگر این پرسش تاریخی با تمام وزن خود بر افکار نخبگان سنگینی کرد:
چرا روسیه، با آنهمه ادعای مشارکت و شراکت، در حساسترین لحظات، سیاست سکوت و تماشاگر بودن را برگزید؟
پاسخ، نه در عرصه اتفاقات روز، که در عمق تاریخ و در ذاتِ ریالیسم روسی نهفته است؛ منطقی که گاه سکوتش از فریاد، گویاتر است.
روسیه، از دیروز تزاری تا امروز پوتینی، همواره بازیگری بوده است که سیاست خارجیاش را نه بر مبنای دوستی، که بر اساس میزان نفع راهبردی تعریف کرده است.
ریالیسم روسی اگرچه در ادبیات آکادمیک جهان کمتر بهعنوان یک مکتب مجزا معرفی شده در عمل، ترکیبی است از وسواس ژئوپلیتیکی، بیاعتمادی تاریخی به غرب، و توازنگرایی انعطافپذیر.
در این منظومه فکری، اتحادها پایدار نیستند و اخلاقیات، تابع تراز سود و زیان است. از نگاه کرملین، ایران نه یک متحد حیاتی، که یک شریک ژئوپلیتیکی موقتی است که در صورت تغییر معادلات، جایگزینپذیر خواهد بود.
اگر بخواهیم رفتار روسیه را در چارچوبی تطبیقی بررسی کنیم، چهار بحران منطقهای سالهای اخیر تصویری روشن از این منطق ارائه میدهند:
• سوریه (۲۰۱۵): مداخله تمامعیار برای نجات دولت دمشق، زیرا سقوط اسد به معنای پایان نفوذ روسیه در مدیترانه بود؛
• اوکراین (۲۰۱۴ تا امروز): جنگی هویتی برای حفظ حیاط خلوت و جلوگیری از گسترش ناتو؛
• قرهباغ (۲۰۲۰): سکوت در برابر شکست ارمنستان و ایفای نقش میانجی پس از پایان درگیری؛
• جنگ اخیر ایران–اسرائیل: بیطرفی فعال، تماس با هر دو طرف، و عدم تحویل سامانههای دفاعی پیشرفته، در عین افزایش صادرات گاز به اروپا.
در همه این بحرانها، میزان مداخله روسیه تابع این سؤال بوده است: آیا منافع حیاتی ما در خطر است یا خیر؟
و آنگاه که پاسخ منفی بوده، روسیه ترجیح داده در سایه بایستد و بازی را از بیرون میدان تماشا کند.
این نخستین بار نیست که روسها در لحظات سرنوشتساز، راه ضدما را برگزیدهاند. از گلستان و ترکمانچای تا اشغال شمال ایران در جنگ جهانی دوم، از عدم همراهی در ملی شدن صنعت نفت تا محدودسازی همکاری دفاعی در دهههای اخیر، روسیه بارها نشان داده است که در بزنگاه، منافع خود را بر همراهی با تهران مقدم میدارد.
حتی در حوزههایی که تصور میرفت اتحاد استراتژیک حاکم است نظیر قراردادهای دفاعی یا پروژههای بزرگ اقتصادی روسیه همواره جانب احتیاط را نگه داشته و هرگاه مصالح بلندمدتاش اقتضا کرده، از تعهداتِ نانوشته یا حتی مکتوب عدول کرده است.
واقعگرایی ایرانی اگر بخواهد به بلوغ برسد باید این درس ساده اما بنیادین را بپذیرد: در جهانی که دوستیها سیال و رقابتها بیامان است، هیچ قدرتی به جای ما، از منافع ما دفاع نخواهد کرد.
سیاست خارجی ما، در امتداد تجربه و برآمده از حافظه تاریخی، باید بر سه اصل استوار باشد:
۱. استقلال در تصمیم،۲. تنوع در شراکت،۳. اتکا به توانمندی داخلی در تأمین امنیت.
روسیه، چنانکه هست، قابل فهم است. مشکلی از آنرو ایجاد میشود که تصور ما از روسیه، با واقعیت رفتارش فاصله دارد.
اگر کرملین در بحران اخیر سکوت کرد، نه از سر خصومت، که از جنس همان عقل مصلحتاندیشی است که در سراسر تاریخ خود بدان وفادار بوده است.
و ما به عنوان کشوری که در پی تثبیت جایگاه خویش در منطقه و جهان است باید این واقعیت را نه با گلایه، که با تدبیر پاسخ دهیم.
در جهان پرآشوب امروز، جغرافیا سرنوشت نیست؛
بلکه فهم دقیق از دیگران، و اتکای سنجیده به خود، است که آینده را میسازد.
http://foumani.ir/post/130
https://eitaa.com/foumani
هدایت شده از زهردارو | شیبانی
آلمان ها همیشه به دنبال مسیری برای رسیدن به مدیترانه بودند. فرض کنید یک کسانی در فرانسه پیدا شوند و بگویند ما باید بپذیریم مرز خود با سوییس و ایتالیا را به آلمان بدهیم و خودمان هم عضو شورای ژرمانیا بشویم.
طرفداران کریدور #زنگزور در ایران، چنان خائنان رسوایی هستند.
@zahrdaroo
از زنگزور تا هرمز
محمد پورخوش سعادت
بر اساس گزارشها، پیشنویس توافقی میان ایروان و باکو، با میانجیگری واشنگتن، در آستانه امضاست که طی آن کریدور سیونیک به مدت ۹۹ سال در اختیار ایالات متحده قرار میگیرد؛ اقدامی که همچون تیغ جراحی، پیوندهای ژئواستراتژیک منطقه را قطع خواهد کرد.
تحولات پیرامون کریدور زنگزور، دیگر یک مناقشه مرزی میان ارمنستان و جمهوری آذربایجان نیست؛ بلکه بخشی از طرحی کلان برای بازترسیم نقشه ارادهها در اوراسیاست.
این پروژه، جزئی از استراتژی خفگی ژئوپلیتیکی ایران است که از طریق طراحی پنج کریدور به پیش میرود:
1. کریدور زنگزور (شمالغرب): قطع ارتباط ایران و ارمنستان و مسدودسازی مسیر شمال–جنوب میان روسیه، ایران و هند.
2. کریدور لاجورد (شرق و شمالشرق): حذف ایران از مسیر آسیای مرکزی–قفقاز–اروپا.
3. کریدور آیمک (جنوب): کاهش نقش ایران در آبراههای جنوبی از دریای سرخ تا اقیانوس هند.
4. کریدور راه توسعه (غرب): اتصال ترکیه به جهان عرب از مسیر عراق و سوریه بدون عبور از ایران.
5. کریدور داوود (قلب محور مقاومت): ایجاد گسست راهبردی با تثبیت حضور امنیتی–اطلاعاتی اسرائیل در کردستان عراق.
پیامد این راهبرد، همزمان ضربه به سه قدرت کلیدی نظم نوظهور چندقطبی
ایران، چین و روسیه و مهار ساختار نوپای بریکس است.
• برای ایران: تضعیف موقعیت ژئواکونومیک، کاهش وابستگی انرژی خلیج فارس به تنگه هرمز و تحکیم کمربند امنیتی اطلاعاتی رقبای منطقهای در پیرامون مرزها.
• برای چین: محدودسازی دسترسی به منابع آسیای مرکزی و مهار کمربند و جاده از مسیر قفقاز.
• برای روسیه: قطع مسیر ارتباطی راهبردی با ایران و حذف تدریجی از زیرساختهای حیاتی قفقاز.
این روند، مرز ارادهها را تغییر میدهد. اگر امروز سیونیک واگذار شود، فردا نوبت به حوزههای ژئوپلیتیکی حساستر چون جزایر سهگانه، تنگه هرمز و خلیج فارس خواهد رسید. طرف مقابل با تکیه بر پیشبینیپذیری رفتار ما، سناریوهای غافلگیرکننده و پرریسک طراحی میکند.
زنگزور صرفاً یک کریدور ترانزیتی نیست؛ بلکه خط مقدم نبرد ارادههاست. در چنین میدانی، تداوم نقش بچه خوب و قابل محاسبه ، به معنای افتادن در دام غفلت و فریب استراتژیک است. راه برونرفت، بهرهگیری هوشمندانه از دیپلماسی پنهان برای تغییر معادلات پشت پرده و دیپلماسی نهضتی برای ایجاد شبکهای از همپیمانان منطقه ای و دیپلماسی رسمی برای مواضع اعلانی , راهبردی که میتواند ابتکار عمل را بازگرداند و مانع تکرار این سناریو از زنگزور تا هرمز شود.
http://foumani.ir/post/131
https://eitaa.com/foumani
هدایت شده از مطالعات قفقاز و آسیای مرکزی
بررسی ابعاد و تبعات کریدور ترامپ (مسیر ترامپ برای صلح و رفاه بین المللی) در برنامه میزگرد شبکه خبر
چنانچه از پنج سال پیش بارها تاکید شده است الهام علی اف و نیکول پاشینیان مانند دو لبه قیچی هر دو در قالب نظم آنگلوساسکونی فعالیت می کنند و تحولات امروز گویای این موضوع است. چشم پوشی پاشینیان از پاکسازی قومی ارامنه بومی قراباغ، دلیل بارز همسوی دولت ایروان با محور آنگلوساکسونی است.
جمهوری آذربایجان در پس از جنگ دوم قراباغ (2020) علیرغم اینکه به تمامیت سرزمینی دست یافته بود بمنظور اخذ کریدور جعلی زنگزور از طریق تهدید نظامی حدود پنجاه رزمایش به صورت انفرادی یا مشترک با برادران مورد تاکید خود (اسرائیل و ترکیه و پاکستان) برگزار کرده است، دولت ارمنستان نیز از این تهدیدات نظامی به عنوان توجیه برای اقناع افکار عمومی ارمنستان برای واگذاری کریدور استفاده کرده است .
رحب طیب اردوغان چندین بار ایران را تنها مانع برای اجرای کریدور جعلی زنگروز خوانده بود؛ باکو و آنکارا پس از آنکه با اقتدار تهران نتوانستند راسا مانع ایران برای اجرای دالان تورانی ناتو را مرتفع سازند تلاش کردند بازیگران پشت صحنه یعنی انگلستان و امریکا را مستقیم در موضوع وارد سازند. ایده کریدور ترامپ، پیشنهاد اردوغان است که در سفر 30 خرداد 1404 پاشینیان به ترکیه مطرح و ابتدا از زبان سفیر امریکا در ترکیه عنوان شد و سپس از سوی امریکا به ارمنستان ابلاغ گردید.
کریدور ترامپ همان دالان تورانی ناتو یا کریدور جعلی زنگزور است که اهداف ژئوپلیتیکی، ژئواکونومیکی و ژئوکالچرال علیه ایران، روسیه و چین دنبال می کند، برای تسریع اجرای این کریدور و از بین بردن مانع ایران و روسیه و چین؛ دو کشور ترکیه و جمهوری آذربایجان تلاش کردند منافع و علایق شخصی دونالد ترامپ را نیز به این کریدور گره برنند، بنابراین با پیشنهاد اعطاء جایزه صلح نوبل، نام ترامپ را برآن نهادند و قرار است شرکت های وابسته به ترامپ در این طرح سرمایه گذاری بلند مدت کنند.
در بند یک بیانیه هفت ماده ای سران امریکا ، ارمنستان و جمهوری آذربایجان آمده است که باکو و ایروان در آینده تلاشهای تکمیلی خود برای امضاء و تصویب نهایی توافقنامه صلح را ادامه خواهند داد؛ این بدان معناست که دو طرف تنها در مورد موارد توافق شده، سند چارچوبی را امضاء کردند و «معاهده صلح» که می بایست توسط سران امضاء شود، هنوز نهایی نشده است. برخی وجوه اختلاف از جمله در مورد زندانیان نظامی ارمنی، نحوه تعیین مرزها، درخواست تغییر قانون اساسی ارمنستان و حق بازگشت ارامنه به قراباغ باقی است.
برای احتراز از تحریک افکار عمومی ارمنستان و کشورهای منطقه بویژه ایران و روسیه، در سند مربوط به «مسیر ترامپ برای صلح و امنیت بین المللی» از واژه «کریدور» استفاده نشده است و در عین حال بر تمامیت ارضی، حاکمیت، صلاحیت قضایی ارمنستان بر این مسیر، و برابری مدیریت در کنسرسیوم مشترک تاکید شده است، اما پلان نهایی و اعلام نشده جبهه آنگلوساکسونی، ایجاد کریدوری به عرض حدود شش کیلومتر و عرض حدود 43 کیلومتر و واگذاری زمین و فضای آن به امریکا و ناتو در پوشش یک کنسرسیوم امریکایی – ارمنی می باشد، قرار است در این خصوص امریکا و ارمنستان سند مجزایی امضاء کنند.
ایران با رفع عادی انسداد خطوط مواصلاتی البته به صورت جامع در قفقاز مخالف نیست اما هر گونه کریدوری که موجد تغییرات ژئوپلیتیکی باشد، موجب مخدوش شدن شناسایی حقوقی جمهوری آذربایجان و ارمنستان توسط ایران خواهد شد.
جمهوری آذربایجان در حال حاضر به قرارگاه تامین انرژی محور ضدایرانی، ضد روسی و ضد چینی تبدیل شده است. باکو بیش از 60 درصد نفت اسرائیل، گاز سوریه، و نفت و گاز اوکراین را تامین کند.
اقدام روسیه در حمله به اطراف ساختمان سفارت جمهوری آذربایجان در کی یف، انفجار انبار نفت سوکار در مرز اوکراین – رومانی و حمله به ایستگاه کمپرسور گاز جمهوری آذربایجان در دونتسک حاکی از عصبانیت مسکو از اقدامات فریبکارانه علی اف می باشد و نشان می دهد روسیه کریدور ترامپ را صرفا یک طرح ترانزیتی نمی داند.
در صورت تحقق کریدور ترامپ که دقیقا روز پایان ضرب الاجل ترامپ به پوتین برای توقف جنگ در اوکراین یا پذیرش تحریم های بیشتر، اسناد آن امضاء شد، روسها از قفقاز اخراج می شوند و گسترش ناتو به شرق وارد فاز جدیدی می گردد.
برای مقابله با کریدور ترامپ یا همان دالان تورانی ناتو، ایران علاوه بر فرصت بی نظیر همکاری با روسیه و چین، باید بساط شبکه نفوذ در داخل کشور که با ایجاد نبرد ادارکی و شناختی، شائبه پراکنی، ساده سازی فتنه ها و خودمقصر نمایی، مانع اجماع ملی می شوند، جمع کند.
لینک کامل :
https://ahmadkazemi.com/?p=10073
لینک فایل ویدئویی برنامه میزگرد شبکه خبر مورخ 17 مرداد 1404 در تلوبیون
https://telewebion.com/episode/0x142e03fa
پاییز قفقاز جوجه های ترامپ را خواهد شمرد
محمد پور خوش سعادت
راهاندازی کریدور ترامپ میان ارمنستان و آذربایجان، در ظاهر نوید صلحی تاریخی را میدهد، اما در باطن، صحنه یک صلح مینگذاریشده است؛ صلحی که بوی باروت میدهد و پیامدهای عمیقی برای امنیت منطقه و معادلات اوراسیا به همراه خواهد داشت.
البته این بار ما غافلگیر نشدیم، بلکه خود را به خواب زدیم.
کریدور زنگزور که به مدت ۹۹ سال در اختیار شرکتهای آمریکایی قرار گرفته، یک مسیر ساده ترانزیتی نیست؛ بلکه قطعهای از پازل مهار ژئوپلیتیک ایران، چین و روسیه و سدسازی در برابر پیوندهای بریکس است. این کریدور بخشی از زنجیره پنجگانهای است که اتصالهای حیاتی ایران را در نقاط کلیدی قطع میکند. گام بعدی شاید کریدور داوود باشد ؛ مسیری از اسرائیل تا کردستان عراق و آسیای مرکزی.
البته علیف پاداش همراهی خود با اسراییل در جنگ ۱۲ روزه علیه ایران را گرفت ولی شاید سناریوی بعدی جزایر سه گانه و یا تنگه هرمز باشد .
پیامدها برای ایران روشن است: کاهش نقش در معادلات انرژی، تضعیف جایگاه ژئواکونومیک، تحکیم کمربند امنیتی رقبای منطقهای، قطع مسیرهای راهبردی به روسیه و محدودسازی دسترسی چین به آسیای مرکزی.
هم علیاف و هم پاشینیان، فارغ از اختلافات ظاهری، در خدمت طرحیاند که همزمان منافع واشنگتن، لندن، آنکارا و تلآویو را پیش میبرد.
اما این پایان ماجرا نیست !
ابهام حقوقی در تعریف کریدور یکی از مهمترین مینهای این زمین بازی است. پاشینیان میگوید مسیر، تماماً تحت حاکمیت ارمنستان خواهد بود، اما علیاف از وضعیتی شبهحاکمیتی سخن میگوید. آنچه اهمیت دارد، این است که توافق اخیر چراغ سبزی به اتصال مستقیم ترکیه به آذربایجان از خاک ارمنستان داده است؛ خواه آن را دالان بنامیم، خواه مسیر ، خواه زیر پرچم روسیه یا آمریکا.
نکتهای که در تحلیل بسیاری مغفول میماند، این است که روسیه الزاماً در قفقاز جنوبی همراستا با ایران حرکت نمیکند. همانگونه که ترکیه توانسته با وجود رقابتها، بازدارندگی مؤثری در برابر مسکو ایجاد کند، ایران نیز باید با ترکیبی از دیپلماسی فعال و قدرت سخت، این تعارضات را مدیریت کند.
نقشه مهندسان این پروژه، سرگرمکردن ایران بر سر یک پرونده تکمحوره (زنگزور و الان ترامپ ) و غفلت از سایر جبهههای قفقاز است.
در حالی که بازسازی پایگاه اجتماعی ایران در منطقه، تقویت بازدارندگی، و توانمندسازی شبکههای فرهنگی مذهبی و قومی پیوندخورده با ایران، کلید معادله آینده خواهد بود.
مقاومت تجربهای گرانبها از اخراج آمریکا از عراق و افغانستان دارد. همان طوری که ترامپ در ذیل این صلح با اشاره مستقیم به حاج قاسم سلیمانی و ضربات مهلکی که از مقاومت خورده اند متصور است با نبود سپهبد شهید سلیمانی ، دیگر مزاحمی در این مسیر ندارد، اما واقعیت آن است که شبکه مقاومت بر محور یک فرد بنا نشده است. رؤسای جمهور بسیار باتجربهتر از ترامپ پیشتر از این منطقه به اجبار خارج شدهاند، و این بار نیز پاییز قفقاز، جوجههای خود را خواهد شمرد.
فرجام محتوم این ماجرا روشن است: حضور ایالات متحده در سیونیک، مانند بغداد و کابل، نهایتاً به فرار ختم خواهد شد. آنچه سرنوشت کریدور ترامپ را رقم خواهد زد، نه متن توافق در کاخ سفید، بلکه میدان ژئوپلیتیک قفقاز و اراده بازیگران بومی است.
صلح فرا منطقه ای امروز، مینگذاری فرداست؛ و تنها با دکترین جامع امنیتی و دیپلماسی (رسمی، پنهان و نهضتی) و خارج ساز ی نفوذی های پانترک و پانترک الهی از چرخه تصمیم سازی میتوان از انفجار آن به زیان ایران جلوگیری کرد
http://foumani.ir/post/132
https://eitaa.com/foumani
ارمنستان در بزنگاه تغییر
محمد پور خوش سعادت
دولت نیکول پاشینیان، که در سال ۲۰۱۸ بر موج اعتراضات اجتماعی و با شعار اصلاحات و شفافیت به قدرت رسید، امروز با چالشی مضاعف روبهروست: شکاف میان وعدههای آغازین و نتایج عینی، بهویژه پس از شکست در جنگ دوم قرهباغ، سبب شده بخش قابل توجهی از افکار عمومی از پاشینیان فاصله بگیرند.
۱. نیروهای داخلی
حامیان دولت:
هسته اجتماعی دولت پاشینیان را طیف لیبرال و غربگرا، لایههایی از طبقه متوسط شهری، نسل جوان تحصیلکرده و کنشگران مدنی تشکیل میدهند. با این حال، این پایگاه در مقایسه با سالهای نخست قدرت، فرسودهتر شده و دیگر از شور و اشتیاق گذشته برخوردار نیست.
ملیگرایان سنتی:
متشکل از فرماندهان و نظامیان پیشین که پس از شکست در جنگ دوم قرهباغ (۲۰۲۰) اعتماد خود را به دولت از دست دادهاند. این جریان، بهواسطه پیوندهای تاریخی و ساختاری با روسیه، سیاستهای غربگرایانه پاشینیان را تهدیدی برای امنیت ملی ارمنستان میانگارد.
کلیسای اچمیادزین:
بهعنوان کهنترین نهاد هویتی ارمنیان، امروز به یکی از قطبهای مخالف دولت تبدیل شده است. اتهامهای مستقیم پاشینیان علیه کاتولیکوس و بازداشت اسقف باگرات گلستانیان، صفآرایی بیسابقهای میان تخت و محراب ایجاد کرده و این شکاف، بیش از هر زمان، بنیادهای مشروعیت سیاسی را به چالش کشیده است.
اپوزیسیون پارلمانی:
ائتلافهایی همچون ارمنستان شکوفا و جریانهای محافظهکار سنتی، با بهرهگیری از تعارضات دولت با کلیسا و ملیگرایان، در پی فرسایش پایگاه اجتماعی پاشینیان هستند و کاهش محبوبیت او را فرصتی برای بازسازی موقعیت خود میدانند.
۲. بحران مشروعیت
اعلام دولت در ژوئن ۲۰۲۵ مبنی بر کشف و خنثیسازی توطئه کودتا توسط گروه نبرد مقدس به رهبری گلستانیان که عمدتاً از افسران و نیروهای امنیتی پیشین تشکیل شده با واکنشهای دوگانه مواجه شد. در حالیکه دولت این رویداد را تهدیدی جدی علیه امنیت ملی معرفی کرد، بخش مهمی از افکار عمومی آن را نه یک خطر فوری، بلکه نشانهای از فرسایش سرمایه اجتماعی و محبوبیت پاشینیان دانست. این دوگانگی، به فضای چندصدایی و پرتنش سیاست داخلی ارمنستان افزوده است.
۳. میدان رقابت قدرتهای خارجی
روسیه:
هرچند حضور میدانی و نظامی مسکو در ارمنستان کاهش یافته، نفوذ آن در میان نیروهای ملیگرا، نهادهای امنیتی پیشین و بخشی از ساختار اقتصادی پابرجاست. خروج تدریجی ارمنستان از سازمان پیمان امنیت جمعی، در نگاه کرملین، نوعی چرخش ژئواستراتژیک غیرقابلپذیرش است.
ایالات متحده:
با امضای منشور شراکت راهبردی در ژانویه ۲۰۲۵ و نقشآفرینی مستقیم در توافق صلح با آذربایجان (اوت ۲۰۲۵)، واشنگتن به مهمترین شریک امنیتی و سیاسی ایروان بدل شده است. سفارت آمریکا در ایروان، افزون بر نقش دیپلماتیک، به کانونی برای پیشبرد برنامههای آموزشی، رسانهای و پرورش نخبگان جوان تبدیل شده است.
فرانسه:
بهدلیل پیوندهای تاریخی با دیاسپورای ارمنی و مواضع سختگیرانه نسبت به باکو و آنکارا، پاریس از حامیان پرنفوذ رویکرد دولت پاشینیان در اروپا محسوب میشود. همکاری فعال سفارت فرانسه با جامعه مدنی و رسانههای ارمنستان، نفوذ نرم این کشور را در ایروان تثبیت کرده است.
ایران:
با وجود همسایگی جغرافیایی و پیوندهای تاریخی و فرهنگی، نقش ایران در تحولات سیاسی ارمنستان بهطور محسوسی کمرنگ و عمدتا تحت تاثیر لابی های باکودر ایران بوده است.
۴. چشمانداز پیشرو
امضای توافق صلح با آذربایجان ، بهظاهر نقطه پایانی بر مناقشه نظامی گذاشته، اما آغاز مرحلهای تازه از رقابت سیاسی داخلی است. پاشینیان برای تثبیت دستاوردهای خود، نیازمند مدیریت همزمان سه پرونده حساس است: کاهش تنش با کلیسا،مهار اپوزیسیون ملیگرا و بهرهگیری از حمایت غرب برای توسعه اقتصادی . با این حال، کاهش محبوبیت و فرسایش سرمایه اجتماعی، اجرای این راهبرد را با موانع جدی مواجه میسازد.
انتخابات پارلمانی ژوئن ۲۰۲۶ آزمون نهایی این مسیر خواهد بود:
در صورت موفقیت در تثبیت صلح و بهبود معیشت، دولت میتواند پایگاه اجتماعی خود را بازسازی کند. اما در صورت ناکامی، ملیگرایان و جریانهای نزدیک به روسیه شانس بازگشت به قدرت را خواهند داشت و کاهش محبوبیت پاشینیان این احتمال را بیشتر میکند.
ایران با وجود همه ظرفیتهای ژئوپولیتیکی و فرهنگی تاکنون نتوانسته نقش خود را در موازنه قفقازی ایفا کند. بازتعریف راهبرد منطقهای و فعالسازی دیپلماسی چندلایه با ایروان، نه یک انتخاب اختیاری، بلکه ضرورتی امنیتی و اقتصادی برای آینده شمالغرب کشور است.
http://foumani.ir/post/133
https://eitaa.com/foumani