eitaa logo
Foumani_ir
989 دنبال‌کننده
25 عکس
9 ویدیو
3 فایل
این کانال با هدف اطلاع‌رسانی و انتشار خلاصه‌ مطالب و به‌روزرسانی‌های سایت شخصی اینجانب محمد پور خوش سعادت به نشانی foumani.ir راه‌اندازی شده است.
مشاهده در ایتا
دانلود
بررسی ابعاد و تبعات کریدور ترامپ (مسیر ترامپ برای صلح و رفاه بین المللی) در برنامه میزگرد شبکه خبر چنانچه از پنج سال پیش بارها تاکید شده است الهام علی اف و نیکول پاشینیان مانند دو لبه قیچی هر دو در قالب نظم آنگلوساسکونی فعالیت می کنند و تحولات امروز گویای این موضوع است. چشم پوشی پاشینیان از پاکسازی قومی ارامنه بومی قراباغ، دلیل بارز همسوی دولت ایروان با محور آنگلوساکسونی است. جمهوری آذربایجان در پس از جنگ دوم قراباغ (2020) علیرغم اینکه به تمامیت سرزمینی دست یافته بود بمنظور اخذ کریدور جعلی زنگزور از طریق تهدید نظامی حدود پنجاه رزمایش به صورت انفرادی یا مشترک با برادران مورد تاکید خود (اسرائیل و ترکیه و پاکستان) برگزار کرده است، دولت ارمنستان نیز از این تهدیدات نظامی به عنوان توجیه برای اقناع افکار عمومی ارمنستان برای واگذاری کریدور استفاده کرده است . رحب طیب اردوغان چندین بار ایران را تنها مانع برای اجرای کریدور جعلی زنگروز خوانده بود؛ باکو و آنکارا پس از آنکه با اقتدار تهران نتوانستند راسا مانع ایران برای اجرای دالان تورانی ناتو را مرتفع سازند تلاش کردند بازیگران پشت صحنه یعنی انگلستان و امریکا را مستقیم در موضوع وارد سازند. ایده کریدور ترامپ، پیشنهاد اردوغان است که در سفر 30 خرداد 1404 پاشینیان به ترکیه مطرح و ابتدا از زبان سفیر امریکا در ترکیه عنوان شد و سپس از سوی امریکا به ارمنستان ابلاغ گردید. کریدور ترامپ همان دالان تورانی ناتو یا کریدور جعلی زنگزور است که اهداف ژئوپلیتیکی، ژئواکونومیکی و ژئوکالچرال علیه ایران، روسیه و چین دنبال می کند، برای تسریع اجرای این کریدور و از بین بردن مانع ایران و روسیه و چین؛ دو کشور ترکیه و جمهوری آذربایجان تلاش کردند منافع و علایق شخصی دونالد ترامپ را نیز به این کریدور گره برنند، بنابراین با پیشنهاد اعطاء جایزه صلح نوبل، نام ترامپ را برآن نهادند و قرار است شرکت های وابسته به ترامپ در این طرح سرمایه گذاری بلند مدت کنند. در بند یک بیانیه هفت ماده ای سران امریکا ، ارمنستان و جمهوری آذربایجان آمده است که باکو و ایروان در آینده تلاشهای تکمیلی خود برای امضاء و تصویب نهایی توافقنامه صلح را ادامه خواهند داد؛ این بدان معناست که دو طرف تنها در مورد موارد توافق شده، سند چارچوبی را امضاء کردند و «معاهده صلح» که می بایست توسط سران امضاء شود، هنوز نهایی نشده است. برخی وجوه اختلاف از جمله در مورد زندانیان نظامی ارمنی، نحوه تعیین مرزها، درخواست تغییر قانون اساسی ارمنستان و حق بازگشت ارامنه به قراباغ باقی است. برای احتراز از تحریک افکار عمومی ارمنستان و کشورهای منطقه بویژه ایران و روسیه، در سند مربوط به «مسیر ترامپ برای صلح و امنیت بین المللی» از واژه «کریدور» استفاده نشده است و در عین حال بر تمامیت ارضی، حاکمیت، صلاحیت قضایی ارمنستان بر این مسیر، و برابری مدیریت در کنسرسیوم مشترک تاکید شده است، اما پلان نهایی و اعلام نشده جبهه آنگلوساکسونی، ایجاد کریدوری به عرض حدود شش کیلومتر و عرض حدود 43 کیلومتر و واگذاری زمین و فضای آن به امریکا و ناتو در پوشش یک کنسرسیوم امریکایی – ارمنی می باشد، قرار است در این خصوص امریکا و ارمنستان سند مجزایی امضاء کنند. ایران با رفع عادی انسداد خطوط مواصلاتی البته به صورت جامع در قفقاز مخالف نیست اما هر گونه کریدوری که موجد تغییرات ژئوپلیتیکی باشد، موجب مخدوش شدن شناسایی حقوقی جمهوری آذربایجان و ارمنستان توسط ایران خواهد شد. جمهوری آذربایجان در حال حاضر به قرارگاه تامین انرژی محور ضدایرانی، ضد روسی و ضد چینی تبدیل شده است. باکو بیش از 60 درصد نفت اسرائیل، گاز سوریه، و نفت و گاز اوکراین را تامین کند. اقدام روسیه در حمله به اطراف ساختمان سفارت جمهوری آذربایجان در کی یف، انفجار انبار نفت سوکار در مرز اوکراین – رومانی و حمله به ایستگاه کمپرسور گاز جمهوری آذربایجان در دونتسک حاکی از عصبانیت مسکو از اقدامات فریبکارانه علی اف می باشد و نشان می دهد روسیه کریدور ترامپ را صرفا یک طرح ترانزیتی نمی داند. در صورت تحقق کریدور ترامپ که دقیقا روز پایان ضرب الاجل ترامپ به پوتین برای توقف جنگ در اوکراین یا پذیرش تحریم های بیشتر، اسناد آن امضاء شد، روسها از قفقاز اخراج می شوند و گسترش ناتو به شرق وارد فاز جدیدی می گردد. برای مقابله با کریدور ترامپ یا همان دالان تورانی ناتو، ایران علاوه بر فرصت بی نظیر همکاری با روسیه و چین، باید بساط شبکه نفوذ در داخل کشور که با ایجاد نبرد ادارکی و شناختی، شائبه پراکنی، ساده سازی فتنه ها و خودمقصر نمایی، مانع اجماع ملی می شوند، جمع کند. لینک کامل : https://ahmadkazemi.com/?p=10073 لینک فایل ویدئویی برنامه میزگرد شبکه خبر مورخ 17 مرداد 1404 در تلوبیون https://telewebion.com/episode/0x142e03fa
پاییز قفقاز جوجه های ترامپ را خواهد شمرد محمد پور خوش سعادت راه‌اندازی کریدور ترامپ میان ارمنستان و آذربایجان، در ظاهر نوید صلحی تاریخی را می‌دهد، اما در باطن، صحنه یک صلح مین‌گذاری‌شده است؛ صلحی که بوی باروت می‌دهد و پیامدهای عمیقی برای امنیت منطقه و معادلات اوراسیا به همراه خواهد داشت. البته این بار ما غافل‌گیر نشدیم، بلکه خود را به خواب زدیم. کریدور زنگزور که به مدت ۹۹ سال در اختیار شرکت‌های آمریکایی قرار گرفته، یک مسیر ساده ترانزیتی نیست؛ بلکه قطعه‌ای از پازل مهار ژئوپلیتیک ایران، چین و روسیه و سدسازی در برابر پیوندهای بریکس است. این کریدور بخشی از زنجیره پنج‌گانه‌ای است که اتصال‌های حیاتی ایران را در نقاط کلیدی قطع می‌کند. گام بعدی شاید کریدور داوود باشد ؛ مسیری از اسرائیل تا کردستان عراق و آسیای مرکزی. البته علیف پاداش همراهی خود با اسراییل در جنگ ۱۲ روزه علیه ایران را گرفت ولی شاید سناریوی بعدی جزایر سه گانه و یا تنگه هرمز باشد . پیامدها برای ایران روشن است: کاهش نقش در معادلات انرژی، تضعیف جایگاه ژئواکونومیک، تحکیم کمربند امنیتی رقبای منطقه‌ای، قطع مسیرهای راهبردی به روسیه و محدودسازی دسترسی چین به آسیای مرکزی. هم علی‌اف و هم پاشینیان، فارغ از اختلافات ظاهری، در خدمت طرحی‌اند که همزمان منافع واشنگتن، لندن، آنکارا و تل‌آویو را پیش می‌برد. اما این پایان ماجرا نیست ! ابهام حقوقی در تعریف کریدور یکی از مهم‌ترین مین‌های این زمین بازی است. پاشینیان می‌گوید مسیر، تماماً تحت حاکمیت ارمنستان خواهد بود، اما علی‌اف از وضعیتی شبه‌حاکمیتی سخن می‌گوید. آنچه اهمیت دارد، این است که توافق اخیر چراغ سبزی به اتصال مستقیم ترکیه به آذربایجان از خاک ارمنستان داده است؛ خواه آن را دالان بنامیم، خواه مسیر ، خواه زیر پرچم روسیه یا آمریکا. نکته‌ای که در تحلیل بسیاری مغفول می‌ماند، این است که روسیه الزاماً در قفقاز جنوبی هم‌راستا با ایران حرکت نمی‌کند. همان‌گونه که ترکیه توانسته با وجود رقابت‌ها، بازدارندگی مؤثری در برابر مسکو ایجاد کند، ایران نیز باید با ترکیبی از دیپلماسی فعال و قدرت سخت، این تعارضات را مدیریت کند. نقشه مهندسان این پروژه، سرگرم‌کردن ایران بر سر یک پرونده تک‌محوره (زنگزور و الان ترامپ ) و غفلت از سایر جبهه‌های قفقاز است. در حالی که بازسازی پایگاه اجتماعی ایران در منطقه، تقویت بازدارندگی، و توانمندسازی شبکه‌های فرهنگی مذهبی و قومی پیوندخورده با ایران، کلید معادله آینده خواهد بود. مقاومت تجربه‌ای گران‌بها از اخراج آمریکا از عراق و افغانستان دارد. همان طوری که ترامپ در ذیل این صلح با اشاره مستقیم به حاج قاسم سلیمانی و ضربات مهلکی که از مقاومت خورده اند متصور است با نبود سپهبد شهید سلیمانی ، دیگر مزاحمی در این مسیر ندارد، اما واقعیت آن است که شبکه مقاومت بر محور یک فرد بنا نشده است. رؤسای جمهور بسیار باتجربه‌تر از ترامپ پیش‌تر از این منطقه به اجبار خارج شده‌اند، و این بار نیز پاییز قفقاز، جوجه‌های خود را خواهد شمرد. فرجام محتوم این ماجرا روشن است: حضور ایالات متحده در سیونیک، مانند بغداد و کابل، نهایتاً به فرار ختم خواهد شد. آنچه سرنوشت کریدور ترامپ را رقم خواهد زد، نه متن توافق در کاخ سفید، بلکه میدان ژئوپلیتیک قفقاز و اراده بازیگران بومی است. صلح فرا منطقه ای امروز، مین‌گذاری فرداست؛ و تنها با دکترین جامع امنیتی و دیپلماسی (رسمی، پنهان و نهضتی) و خارج ساز ی نفوذی های پانترک و پانترک الهی از چرخه تصمیم سازی می‌توان از انفجار آن به زیان ایران جلوگیری کرد http://foumani.ir/post/132 https://eitaa.com/foumani
ارمنستان در بزنگاه تغییر محمد پور خوش سعادت دولت نیکول پاشینیان، که در سال ۲۰۱۸ بر موج اعتراضات اجتماعی و با شعار اصلاحات و شفافیت به قدرت رسید، امروز با چالشی مضاعف روبه‌روست: شکاف میان وعده‌های آغازین و نتایج عینی، به‌ویژه پس از شکست در جنگ دوم قره‌باغ، سبب شده بخش قابل توجهی از افکار عمومی از پاشینیان فاصله بگیرند. ۱. نیروهای داخلی حامیان دولت: هسته اجتماعی دولت پاشینیان را طیف لیبرال و غرب‌گرا، لایه‌هایی از طبقه متوسط شهری، نسل جوان تحصیل‌کرده و کنشگران مدنی تشکیل می‌دهند. با این حال، این پایگاه در مقایسه با سال‌های نخست قدرت، فرسوده‌تر شده و دیگر از شور و اشتیاق گذشته برخوردار نیست. ملی‌گرایان سنتی: متشکل از فرماندهان و نظامیان پیشین که پس از شکست در جنگ دوم قره‌باغ (۲۰۲۰) اعتماد خود را به دولت از دست داده‌اند. این جریان، به‌واسطه پیوندهای تاریخی و ساختاری با روسیه، سیاست‌های غرب‌گرایانه پاشینیان را تهدیدی برای امنیت ملی ارمنستان می‌انگارد. کلیسای اچمیادزین: به‌عنوان کهن‌ترین نهاد هویتی ارمنیان، امروز به یکی از قطب‌های مخالف دولت تبدیل شده است. اتهام‌های مستقیم پاشینیان علیه کاتولیکوس و بازداشت اسقف باگرات گلستانیان، صف‌آرایی بی‌سابقه‌ای میان تخت و محراب ایجاد کرده و این شکاف، بیش از هر زمان، بنیادهای مشروعیت سیاسی را به چالش کشیده است. اپوزیسیون پارلمانی: ائتلاف‌هایی همچون ارمنستان شکوفا و جریان‌های محافظه‌کار سنتی، با بهره‌گیری از تعارضات دولت با کلیسا و ملی‌گرایان، در پی فرسایش پایگاه اجتماعی پاشینیان هستند و کاهش محبوبیت او را فرصتی برای بازسازی موقعیت خود می‌دانند. ۲. بحران مشروعیت اعلام دولت در ژوئن ۲۰۲۵ مبنی بر کشف و خنثی‌سازی توطئه کودتا توسط گروه نبرد مقدس به رهبری گلستانیان که عمدتاً از افسران و نیروهای امنیتی پیشین تشکیل شده با واکنش‌های دوگانه مواجه شد. در حالی‌که دولت این رویداد را تهدیدی جدی علیه امنیت ملی معرفی کرد، بخش مهمی از افکار عمومی آن را نه یک خطر فوری، بلکه نشانه‌ای از فرسایش سرمایه اجتماعی و محبوبیت پاشینیان دانست. این دوگانگی، به فضای چندصدایی و پرتنش سیاست داخلی ارمنستان افزوده است. ۳. میدان رقابت قدرت‌های خارجی روسیه: هرچند حضور میدانی و نظامی مسکو در ارمنستان کاهش یافته، نفوذ آن در میان نیروهای ملی‌گرا، نهادهای امنیتی پیشین و بخشی از ساختار اقتصادی پابرجاست. خروج تدریجی ارمنستان از سازمان پیمان امنیت جمعی، در نگاه کرملین، نوعی چرخش ژئواستراتژیک غیرقابل‌پذیرش است. ایالات متحده: با امضای منشور شراکت راهبردی در ژانویه ۲۰۲۵ و نقش‌آفرینی مستقیم در توافق صلح با آذربایجان (اوت ۲۰۲۵)، واشنگتن به مهم‌ترین شریک امنیتی و سیاسی ایروان بدل شده است. سفارت آمریکا در ایروان، افزون بر نقش دیپلماتیک، به کانونی برای پیشبرد برنامه‌های آموزشی، رسانه‌ای و پرورش نخبگان جوان تبدیل شده است. فرانسه: به‌دلیل پیوندهای تاریخی با دیاسپورای ارمنی و مواضع سخت‌گیرانه نسبت به باکو و آنکارا، پاریس از حامیان پرنفوذ رویکرد دولت پاشینیان در اروپا محسوب می‌شود. همکاری فعال سفارت فرانسه با جامعه مدنی و رسانه‌های ارمنستان، نفوذ نرم این کشور را در ایروان تثبیت کرده است. ایران: با وجود همسایگی جغرافیایی و پیوندهای تاریخی و فرهنگی، نقش ایران در تحولات سیاسی ارمنستان به‌طور محسوسی کمرنگ و عمدتا تحت تاثیر لابی های باکودر ایران بوده است. ۴. چشم‌انداز پیش‌رو امضای توافق صلح با آذربایجان ، به‌ظاهر نقطه پایانی بر مناقشه نظامی گذاشته، اما آغاز مرحله‌ای تازه از رقابت سیاسی داخلی است. پاشینیان برای تثبیت دستاوردهای خود، نیازمند مدیریت هم‌زمان سه پرونده حساس است: کاهش تنش با کلیسا،مهار اپوزیسیون ملی‌گرا و بهره‌گیری از حمایت غرب برای توسعه اقتصادی . با این حال، کاهش محبوبیت و فرسایش سرمایه اجتماعی، اجرای این راهبرد را با موانع جدی مواجه می‌سازد. انتخابات پارلمانی ژوئن ۲۰۲۶ آزمون نهایی این مسیر خواهد بود: در صورت موفقیت در تثبیت صلح و بهبود معیشت، دولت می‌تواند پایگاه اجتماعی خود را بازسازی کند. اما در صورت ناکامی، ملی‌گرایان و جریان‌های نزدیک به روسیه شانس بازگشت به قدرت را خواهند داشت و کاهش محبوبیت پاشینیان این احتمال را بیشتر می‌کند. ایران با وجود همه ظرفیت‌های ژئوپولیتیکی و فرهنگی تاکنون نتوانسته نقش خود را در موازنه قفقازی ایفا کند. بازتعریف راهبرد منطقه‌ای و فعال‌سازی دیپلماسی چندلایه با ایروان، نه یک انتخاب اختیاری، بلکه ضرورتی امنیتی و اقتصادی برای آینده شمال‌غرب کشور است. http://foumani.ir/post/133 https://eitaa.com/foumani
قیمت‌گذاری دستوری برنج؛ خطری برای آینده کشاورزی گیلان محمد پور خوش سعادت دولت قیمت رسمی برنج را ۱۵۰ هزار تومان اعلام کرده است. در نگاه نخست شاید چنین سیاستی اقدامی در جهت حمایت از مصرف‌کننده به نظر برسد، اما واقعیت‌های اقتصادی و اجتماعی حکایت دیگری دارند. این تصمیم نه‌تنها سودی مصرف‌کننده ندارد، بلکه می‌تواند به نابودی تدریجی کشاورزی خرده‌پای گیلان بینجامد. استان گیلان به طور میانگین سالانه بین ۶۰۰ تا ۶۵۰ هزار تن برنج سفید تولید می‌کند و سطح زیر کشت برنج در استان‌های شمالی کشور حدود ۵۵۰ هزار هکتار برآورد می‌شود و ایران سالانه بین ۲ تا ۲.۵ میلیون تن برنج سفید تولید می‌کند. اما نیاز مصرفی کشور به برنج بیش از این ظرفیت تولید است و سالانه تا ۳.۵ میلیون تن برآورد می‌شود. همین شکاف موجب می‌شود که تا یک میلیون تن برنج سفید از طریق واردات به کشور سرازیر شود. آمارهای رسمی نشان می‌دهند که ایران در سال گذشته نزدیک به یک میلیون تن برنج به ارزش حدود ۱.۲ میلیارد یورو وارد کرده است؛ رقمی که بخش مهمی از آن با ارز ترجیحی تأمین شده است. وزیر جهاد کشاورزی نیز اذعان کرده که نیمی از برنج مصرفی امسال وارداتی است. در چنین شرایطی، تعیین قیمت دستوری برای برنج داخلی آن هم با نادیده گرفتن هزینه‌های واقعی تولید از بذر و کود و سم گرفته تا دستمزد کارگر و آب‌بها نه‌تنها حمایت از مصرف‌کننده محسوب نمی‌شود، بلکه مستقیماً به زیان کشاورزان خواهد بود. کشاورز گیلانی با مشقت بسیار و در زمین‌های کوچک، برنجی معطر و با کیفیت تولید می‌کند که مشتریان خاص خود را دارد. حال اگر این محصول به قیمت دستوری و غیرواقعی عرضه شود، انگیزه تولیدکننده کاهش یافته و او یا ناچار به ترک زمین خواهد شد یا محصول خود را به بازار غیررسمی می‌برد؛ بازاری که در آن دلالی و فساد به سرعت رشد می‌کند و هم کشاورز و هم مصرف‌کننده بازنده اصلی خواهند بود. این سیاست علاوه بر آثار اقتصادی، از منظر توسعه نیز خطا است. کشاورز شمالی در شرایطی که می‌تواند به سمت محصولاتی با ارزش افزوده بیشتر همچون مرکبات یا محصولات گلخانه‌ای و میوه هایی همچون کیوی و میوه های پرطرفدار جدید , حرکت کند، به اجبار به کشت برنجی وادار می‌شود که بازده اقتصادی‌اش بسیار محدود است. نتیجه آن، قفل شدن ظرفیت‌های کشاورزی منطقه در یک محصول پرهزینه است که نه سودآوری مطلوبی دارد و نه آینده‌ای روشن. از سوی دیگر، این نوع مداخلات دستوری تهدیدی جدی برای هویت برنج معطر ایرانی است. برنج‌هایی مانند صدری و هاشمی تنها یک محصول کشاورزی نیستند، بلکه بخشی از فرهنگ، اقتصاد و برند ملی ایران‌اند. تداوم چنین سیاست‌هایی می‌تواند کیفیت و جایگاه این ارقام ممتاز را تضعیف نماید اگر هدف دولت حمایت از مصرف‌کننده است، راه‌حل آن در اصلاح زنجیره توزیع، حذف واسطه‌ها، و تقویت یارانه‌های هدفمند نهفته است، نه در قیمت‌گذاری دستوری که جز رانت و بازار سیاه نتیجه‌ای به دنبال ندارد. حمایت واقعی از کشاورزان شمال تنها از مسیر تسهیلات تولید، مکانیزاسیون، توسعه صنایع تبدیلی و برندینگ محصول امکان‌پذیر است. به بیان دیگر، تعیین قیمت رسمی ۱۵۰ هزار تومان برای برنج داخلی نه‌تنها کمکی به تعادل بازار نمی‌کند، بلکه هم کشاورزان را از زمین می‌راند، هم بازار غیررسمی را تقویت می‌کند، و هم وابستگی کشور به واردات را افزایش می‌دهد. این سیاست نابخردانه در نهایت بیش از آن‌که سودی برای جامعه داشته باشد، آینده کشاورزی گیلان و هویت تولید سنتی آن را به مخاطره می‌اندازد http://foumani.ir/post/135 https://eitaa.com/foumani
صدا و سیمای گیلان؛ بازتولید تحقیر یا بازتعریف هویت؟ محمد پور خوش سعادت در دنیای امروز که رسانه‌ها نقش بی‌بدیلی در شکل‌دهی به افکار عمومی و سیاست‌گذاری ایفا می‌کنند، انتظار می‌رود نهادهایی چون صدا و سیما، به‌ویژه در مراکز استانی، به بازتاب درست، مسئولانه و توسعه‌محور از جوامع محلی بپردازند. اما متأسفانه در گیلان، این رسانه نه‌تنها به رسالت خود عمل نمی‌کند، بلکه گاه به‌مثابه یک عامل بازدارنده در مسیر توسعه فرهنگی، اجتماعی و حتی اقتصادی منطقه عمل کرده است. تحقیر فرهنگی، نقطه آغاز عقب‌ماندگی توسعه‌ای‌ست. ریشه این وضعیت را باید در تداوم یک استراتژی تحقیرآمیز به مردم گیلان جست‌وجو کرد؛ نگاهی که نخستین بار در سینمای پیش از انقلاب با کاراکترهایی همچون علی میری شکل گرفت؛ استراتژی انگلیسی با شخصیت‌هایی سطحی، ساده‌لوح، با لهجه‌ای تحریف‌شده و رفتارهایی اغراق‌آمیز که کمترین نسبتی با فرهنگ واقعی گیلک نداشتند و برای تحقیر و کوچک‌نمایی گیلانیان غیور که نقش‌آفرین حماسه‌های بزرگ در تاریخ ایران بوده‌اند، صورت گرفته است. جالب آنکه پس از انقلاب نیز این نگاه تحقیرآمیز در رسانه ملی و سینما تداوم یافت؛ شخصیت‌های گیلانی عمدتاً به‌عنوان پیشخدمت‌های کم‌مایه یا افراد ساده‌لوح نمایش داده می‌شدند. امروز، پس از گذشت چند دهه، به‌جای نقد و فاصله گرفتن از آن سنت نازل، صدا و سیمای گیلان عملاً آن سیاست انگلیسی را بازتولید می‌کند؛ با سریال‌ها و برنامه‌هایی که پر است از شخصیت‌های کلیشه‌ای، شوخی‌های دم‌دستی، لهجه‌سازی‌های زننده، و لودگی‌هایی که حتی از بلاگرهای مجازی هم سطحش پایین‌تر است و عملاً گیلان را با این بازتولید کلیشه، خودتحریمی فرهنگی می‌کند. شاید برخی کارشناسان این نوع تولید محتوا را سرگرم‌کننده یا طنز بدانند، اما واقعیت آن است که تداوم چنین نگاهی نه‌تنها به چهره فرهنگی گیلان ضربه زده، بلکه موقعیت مردم این خطه را نزد سایر هموطنان و به‌ویژه نزد سیاست‌گذاران ملی تقلیل داده است. وقتی شبکه باران ما را جدی نمی‌گیرد، چرا سیاست‌گذار ملی بگیرد؟ نکته مغفول این تصویرسازی‌های مخرب، اقتصاد خلاق گیلان را تحت تأثیر قرار داده است. سرمایه‌گذاران حوزه‌های مختلف کمتر تمایل دارند در منطقه‌ای فعالیت کنند که رسانه رسمی آن، مخاطبان را به سمت تصویرهای سطحی از فرهنگ بومی سوق می‌دهد. وقتی گیلانیان در رسانه رسمی خود همچون جماعتی کم‌هوش، لوده و فاقد عمق فکری بازنمایی می‌شوند، چگونه می‌توان انتظار داشت نگاه دولت، سرمایه‌گذاران، و حتی نهادهای علمی و فرهنگی به این استان، نگاهی جدی، سازنده و مسئولانه باشد؟ سؤال بنیادین اینجاست: آیا رسانه‌ای که باید زبان مردم باشد، امروز در گیلان به بلندگوی تحقیر مردم بدل نشده؟ آیا می‌توان از چنین رسانه‌ای که حتی زحمت معرفی مفاخر، آیین‌ها، ادبیات، موسیقی و ظرفیت‌های بومی گیلان را به خود نمی‌دهد، انتظار داشت که در مسیر توسعه استان گام بردارد؟ واقعیت تلخ آن است که صدا و سیمای گیلان با تکیه بر برنامه‌سازی بی‌هویت بومی، سیاست تقلید و بازارپسندی، و بی‌توجهی به داشته‌های فرهنگی گیلک‌ها، عملاً به مانعی برای خودباوری فرهنگی، سرمایه‌گذاری اجتماعی و حتی شکل‌گیری انسجام هویتی در استان تبدیل شده است. این مسئله صرفاً یک موضوع فرهنگی یا رسانه‌ای نیست؛ ما با یک بحران ادراک عمومی مواجه‌ایم. تصویر نادرستی که از گیلانیان در رسانه شکل می‌گیرد، به‌طور مستقیم بر نوع نگاه تصمیم‌گیران ملی به توسعه این خطه تأثیر می‌گذارد. چگونه می‌توان انتظار داشت به منطقه‌ای که مردمانش در رسانه خود نیز جدی گرفته نمی‌شوند، بودجه و برنامه‌ریزی راهبردی تخصیص یابد؟ اگر صدا و سیمای گیلان به روند کنونی ادامه دهد، شبکه باران به‌جای موتور محرکه توسعه، به ترمز فرهنگی و عامل تحقیر هویت بومی تبدیل خواهد شد. این روند می‌تواند به کاهش اعتماد عمومی، تضعیف جایگاه اجتماعی مردم گیلان، و از دست رفتن فرصت‌های اقتصادی منجر شود. وظیفه گیلانیان در قبال کج روی شبکه باران چیست ؟ آیا زمان آن نرسیده که نخبگان گیلان با مطالبه‌گری، خواستار بازنگری در سیاست‌های رسانه‌ای صدا و سیمای گیلان شوند؟ یا باید شاهد ادامه این روند تخریب هویتی باشیم؟ صدا و سیمای گیلان در حال حاضر در مسیری قرار دارد که به جای بازتعریف هویت غنی و تاریخی مردم گیلان ، به بازتولید کلیشه‌های تحقیرآمیز و مانعی برای توسعه تبدیل شده است. اما با تغییر رویکرد، همکاری با نخبگان، و تمرکز بر تولید محتوای اصیل، این رسانه می‌تواند به عاملی برای خودباوری فرهنگی، انسجام هویتی، و توسعه اقتصادی تبدیل شود. صدای مردم گیلان باید به‌عنوان سرمایه‌ای فرهنگی و تاریخی در رسانه ملی شنیده شود، نه سوژه‌ای برای طنزهای سطحی. آینده توسعه‌ای و تصویر گیلان به این انتخاب بستگی دارد. http://foumani.ir/post/136 https://eitaa.com/foumani
هدایت شده از فاندر
🔰 سلسله نشست های فاندر رصدگاه فرهنگی استان گیلان فصل دوم - نشست ششم ♨️ موضوع : درنگی در چشم انداز توسعه گیلان 🔸مهمان: جناب آقای محمد پورخوش سعادت 🔸میزبان: جناب آقای حسین بهمنش 🗓 زمان: پنج شنبه ۳۰ مرداد ماه ساعت ۹:۳۰ صبح 📍مکان: استادسرا؛ جنب مسجد مستوفی؛ ساختمان فاطمیه 💡با فاندر همراه باشید؛ اینجا رصدگاه فرهنگی استان گیلان است! 🆔 https://eitaa.com/fander_gil
تغییر در استانداردهای آموزشی؛ بازخوانی هویت تاریخی و ملی ایران محمد پور خوش سعادت تاریخ، نه صرفاً یک دفتر کهنه از وقایع گذشته، بلکه نرم‌افزار هویت جمعی و منبعی برای تولید قدرت ملی است. در کشوری چون ایران که هم سابقه تمدنی چند هزارساله دارد و هم تجربه مقاومت تاریخی در برابر سلطه خارجی، نوع نگاه ما به تاریخ، مستقیماً بر روحیه نسل جدید و ظرفیت‌های تمدنی آینده تأثیرگذار است. متأسفانه طی سالیان اخیر در نظام آموزشی کشور، تاریخ ایران با رویکردی تقلیل‌گرایانه و تحقیرآمیز و بدور از مولفه های ملی و میهنی و با نگاه صرف به انگاره های مذهبی یا ایدیولوژیک روایت شده است؛ به‌گونه‌ای که بسیاری از سلسله‌های ملی به‌جای معرفی به‌عنوان حاملان فرهنگ و اقتدار ایران وقت ، صرفاً به‌عنوان نمونه‌های فساد و تباهی بازنمایی می‌شوند. این انحراف، نه‌فقط یک کاستی علمی ، بلکه یک خطای محاسباتی در حوزه ژئوپلتیک ذهنی ایرانیان است. ایران تنها یک جغرافیا نیست، بلکه یک حوزه تمدنی است که از هند تا مدیترانه در برهه‌هایی زیر پرچم آن قرار داشته است. این سابقه امپراتوری و تجربه تاریخی، پشتوانه‌ای است که می‌تواند اعتمادبه‌نفس ملی را در برابر تمدن هژمون غرب تقویت کند. اگر تاریخ این سرزمین را فقط با شکست‌ها و فروپاشی‌ها و کاستی ها روایت کنیم، نسل جدید به‌جای حس افتخار به میهن ، دچار نوعی خودکم‌بینی میهنی و تمدنی خواهد شد. قاجار و پهلوی، تجربه دخالت مستقیم قدرت‌های خارجی در تعیین ساختار سیاسی ایران روشن است. خاندان پهلوی محصول انتخاب ملت نبود ، بلکه نتیجه اراده بیگانگان برای مهار هویت ایرانی-اسلامی بود. حتی امروز نیز می‌بینیم که محافل غربی و لابی‌های صهیونیستی پروژه بازسازی همان خاندان را برای نوکری تمدن غرب دنبال می‌کنند. این نشان می‌دهد که هویت تاریخی و ملی ما همواره برای غرب تهدید بوده و هست. اگر ایران در دوره معاصر توانسته است در برابر نظم سلطه مقاومت کند، راز آن در پیوند دو سرمایه کلیدی است: 1. افتخارات تمدنی ایران به‌عنوان پشتوانه تاریخی 2. روحیه حماسه حسینی و نرم‌افزار اسلام انقلابی به‌عنوان موتور محرک امروز این ترکیب، همان چیزی است که دنیای غرب از آن بیمناک است , ملتی با سابقه امپراتوری، و درعین‌حال مجهز به ایدئولوژی شهادت‌طلبانه و عدالت‌محور. اگر بخواهیم نسلی مقاوم و امیدوار تربیت کنیم، باید استانداردهای آموزشی کشور تغییر کند. تاریخ در کتاب‌های درسی نباید به ابزاری برای تخریب هویت ایرانی تبدیل شود، بلکه باید زمینه‌ساز افتخار ملی، تقویت خودباوری تمدنی و پیوستگی تاریخی با امروز باشد. معرفی شخصیت‌هایی چون کوروش، داریوش، فردوسی، حافظ، و نیز زنان و مردان مقاوم در دوران معاصر، نه صرفاً روایت گذشته، بلکه سرمایه‌گذاری بر آینده ایران است. ما در آغاز قرنی ایستاده‌ایم که جنگ روایت‌ها جایگزین جنگ‌های سنتی شده است. پیروزی در این جنگ، بیش از هر چیز به بازسازی نظام آموزشی و هویتی ما وابسته است. اگر استانداردهای آموزشی ما بر پایه افتخارات تمدنی ایران و روحیه حماسه حسینی بازتعریف شوند، می‌توانیم نسلی تربیت کنیم که نه‌تنها در برابر فشار تمدن غرب مقاومت می‌کند، بلکه الگویی برای دیگر ملت‌ها در مسیر استقلال و عزت خواهد شد. http://foumani.ir/post/137 https://eitaa.com/foumani
وقتی امر ملی قربانی رقابت‌های جناحی می‌شود محمد پور خوش سعادت بعد از تصمیم تروئیکای اروپایی برای فعال‌سازی مکانیسم ماشه، بحث‌های اخیر درباره این سازوکار یا همان اسنپ‌بک بار دیگر فضای سیاسی و رسانه‌ای کشور را ملتهب ساخته است. طبیعی است که چنین موضوعی به دلیل ارتباط مستقیم با آینده کشور، معیشت مردم و موقعیت بین‌المللی ایران، حساسیت‌برانگیز باشد. اما آنچه این روزها بیش از خود تهدید خارجی نگران‌کننده است، نحوه مواجهه جریان‌های سیاسی داخلی با این مسئله است. در حالی که جامعه ما بیش از هر زمان دیگری نیازمند همدلی، انسجام و حمایت متقابل است، برخی از نیروهای سیاسی چنان در کینه‌توزی و رقابت‌های جناحی غرق شده‌اند که ترجیح می‌دهند حتی امر ملی را نیز به حراج بگذارند. گویی رنج و فشارهای اقتصادی که بر دوش مردم سنگینی می‌کند، برای آنان اهمیتی ندارد؛ مهم این است که بتوانند شکست رقیب را به رخ بکشند. از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، این وضعیت نشانه‌ای از فرسایش سرمایه اجتماعی است؛ همان اعتماد عمومی، انسجام و احساس هم‌سرنوشتی که جامعه را در برابر بحران‌ها مقاوم می‌سازد. در شرایطی که ملت نیازمند وحدت است، مشاهده می‌کنیم که برخی کنشگران سیاسی، به جای دفاع از نظام و مردم، تمام انرژی خود را صرف کوبیدن یکدیگر می‌کنند. آن هم با لحنی که به سختی می‌توان نامی جز وقاحت سیاسی بر آن نهاد؛ گویی نه ملت، نه انقلاب و نه آینده کشور هیچ جایگاهی در محاسبات آنان ندارد. این جدال‌های بی‌پایان، نه تنها کمکی به حل مسائل نمی‌کند، بلکه اعتماد عمومی را تخریب کرده و جامعه را نسبت به همه نیروهای سیاسی دلسرد می‌سازد. وقتی مردم ببینند که نخبگان سیاسی تنها به فکر رقابت‌های کوتاه‌مدت خود هستند و رنج‌های ملت برایشان موضوعیتی ندارد، طبیعی است که فاصله‌ای عمیق میان جامعه و سیاست ایجاد شود. تجربه تاریخی نشان داده است هرگاه نیروهای داخلی به جای همبستگی، به تضعیف یکدیگر روی آورده‌اند، قدرت‌های خارجی جسورتر و فشارهای بیرونی شدیدتر شده است. امروز نیز بیش از هر زمان دیگری روشن است که بدون همراهی و همدلی در داخل، نمی‌توان با تهدیدهای بین‌المللی مقابله کرد. از همین رو، اکنون زمان آن است که همه جناح‌ها و جریان‌ها صرف‌نظر از اختلافات سیاسی درک کنند که ملت ایران تابِ این همه خودزنی جناحی را ندارد. امروز آزمون بزرگ ما این است: ترجیح امر ملی یا تداوم رقابت‌های جناحی. تاریخ در این‌باره قضاوت خواهد کرد. http://foumani.ir/post/138 https://eitaa.com/foumani
گل آقای مردم ایران در تاریخ اجتماعی ایران، نام‌هایی هستند که تنها یک نویسنده یا یک روزنامه‌نگار نیستند؛ بلکه به مثابه پدیده‌ی اجتماعی در حافظه‌ی جمعی باقی می‌مانند. ۷ شهریور، روز تولد مردی است که تاریخ معاصر ایران او را نه‌تنها در زمره‌ی طنزپردازان، که در صف اندیشمندان و مصلحان این سرزمین ثبت کرده است؛ کیومرث صابری فومنی، گل‌آقا از این دست است: او نه صرفاً طنزپرداز، بلکه جامعه‌شناس با زبانی دیگر بود؛ کسی که با لبخند، حقیقت تلخ را روایت کرد. جامعه‌شناسی طنز به ما می‌گوید که خنده، مکانیسمی است برای تخلیه‌ی تنش‌های اجتماعی و سیاسی. در دهه‌هایی که فضای سیاست ایران سنگین، پرتنش و آکنده از محدودیت‌های گفتار بود، گل‌آقا چون دریچه‌ای کوچک، هوای تازه را به ریه‌های جامعه رساند. او خنده را به ابزاری برای بقا و امید بدل کرد. صابری به‌درستی دریافته بود که طنز، نه سلاحِ تخریب، که زبانِ اصلاح است. وقتی سیاست، زبانِ خود را به عبوسی محدود کرده بود، او نشان داد که می‌توان حقیقت را گفت، بی‌آنکه به پرده‌دری و بی‌حرمتی آلوده شد. در واقع، طنز او ترکیب ادب و آزادی بود؛ و همین است که آثارش هنوز هم تازگی دارند. از نگاه ادبی، صابری وارث سنت دیرینه‌ی طنز در ادبیات فارسی است؛ سنتی که از عبید زاکانی تا دهخدا امتداد یافت. اما تفاوت او این بود که طنز را از کتابخانه و محفل ادبی به عرصه‌ی عمومی آورد و آن را به زبان روزنامه، به زبان کوچه و بازار و در عین حال به زبان دانشگاه ترجمه کرد. از نگاه سیاسی، گل‌آقا به ما آموخت که قدرت، اگر از نقد خالی بماند، در خود فرومی‌پوسد. او در مقام یک روشنفکر متعهد، هم مردم را می‌خنداند و هم حاکمان را به اندیشه وامی‌داشت. بسیاری از مسئولان خود اعتراف کردند که نوشته‌های او نه فقط افکار عمومی، بلکه تصمیم‌های سیاسی را هم تحت تأثیر قرار می‌داد. امروز، در روزگار شبکه‌های اجتماعی و آزادی‌های متکثر مجازی، بیش از هر زمان دیگری به میراث گل‌آقا نیازمندیم. چراکه او یادمان داد آزادی بیان بدون اخلاق و ادب، به غوغا بدل می‌شود؛ و نقد بدون لبخند، به خشونت. پس پاسداشت صابری، پاسداشت اخلاق نقد است؛ پاسداشت ادبیاتی است که هم جامعه را آرام‌تر می‌سازد و هم سیاست را انسانی‌تر www.foumani.ir محمد پور خوش سعادت https://eitaa.com/foumani
سیاست و جامعه ایران در سایه مکانیزم ماشه محمد پور خوش سعادت در روزهای اخیر اصطلاح اسنپ‌بک یا همان مکانیزم ماشه بار دیگر به صدر اخبار و مناقشات سیاسی بازگشته است. این سازوکار، که در توافق هسته‌ای برجام گنجانده شد، به کشورهای طرف توافق این امکان را می‌دهد که در صورت ادعای نقض تعهدات از سوی ایران، تحریم‌های سازمان ملل را به‌طور خودکار بازگردانند. همین ابزار حقوقی که در ظاهر یک بند فنی-حقوقی است، در واقع به بستری برای کشمکش‌های بزرگ سیاسی بدل شده و اکنون همه بازیگران، چه در سطح دولت‌ها و چه در صحنه داخلی ایران، به نوعی درگیر پیامدهای آن هستند. اما آنچه بیش از خود مکانیزم ماشه اهمیت دارد، واکنش‌های داخلی است: فضایی که در آن به‌جای تحلیل خونسردانه و عقلانی، اغلب شاهد حمله‌های رسانه‌ای و منازعات جناحی هستیم. این وضعیت نیازمند بازخوانی در سه لایه است: سیاسی، اجتماعی و افکار عمومی. 1/ در سطح سیاسی، آنچه امروز مشاهده می‌شود بیشتر به تعارض انتقالی شباهت دارد: منازعات نخبگان به‌جای آنکه در سطح تصمیم‌گیری حل شود، به جامعه تزریق می‌شود. در حالی که در موضوعی همچون مکانیزم ماشه، بیش از هر چیز نیازمند حداقلی از اجماع ملی هستیم. سیاست، به معنای دقیق کلمه، هنر مدیریت قدرت در شرایط عدم قطعیت است. اگر جناح‌های سیاسی این هنر را به منازعه تقلیل دهند، نتیجه آن تضعیف موقعیت کشور در سطح بین‌المللی خواهد بود. در چنین لحظاتی، سیاست داخلی باید به‌مثابه پشتوانه‌ای برای سیاست خارجی عمل کند، نه به‌عنوان پاشنه آشیل آن. 2/ جامعه ایران در سال‌های اخیر با انبوهی از بحران‌ها مواجه بوده است؛ از فشارهای اقتصادی تا تنش‌های اجتماعی. در این شرایط، هر گونه دوقطبی‌سازی جدید می‌تواند همچون ضربه‌ای مضاعف بر پیکره سرمایه اجتماعی عمل کند. به تعبیر پاتنام، سرمایه اجتماعی از اعتماد و همکاری متقابل تغذیه می‌کند. اگر شهروندان احساس کنند که سیاست‌مداران صرفاً به منافع جناحی خود می‌اندیشند، اعتماد فرومی‌ریزد و جامعه در برابر تهدیدهای بیرونی تاب‌آوری کمتری خواهد داشت. در نتیجه، در لحظات حساس باید به‌جای قطبی‌سازی، بر مدیریت تنوع و تقویت تاب‌آوری تمرکز کرد. 3/ افکار عمومی میدان اصلی منازعه امروز است. مکانیزم ماشه نه تنها یک بند حقوقی، بلکه یک روایت است؛ روایتی که می‌تواند به جامعه احساس محاصره، تهدید یا حتی بی‌پناهی القا کند. اگر این روایت به حال خود رها شود، بی‌تردید با سرعت در شبکه‌های اجتماعی بازتولید خواهد شد و هراس جمعی را افزایش خواهد داد. اینجاست که اهمیت روایت‌سازی پیش‌دستانه آشکار می‌شود. به جای واکنش‌های شتاب‌زده و رسانه‌ای، باید با زبان روشن و دقیق واقعیت‌ها را توضیح داد، بی‌آنکه به دام بزرگ‌نمایی یا پنهان‌کاری افتاد. تنها از این طریق است که می‌توان از شوک اجتماعی جلوگیری کرد و اعتماد عمومی را تا حدی ترمیم نمود. مکانیزم ماشه آینه‌ای است که وضعیت سیاست داخلی، انسجام اجتماعی و کیفیت مدیریت افکار عمومی را منعکس می‌کند. اگر در سطح سیاسی اجماع شکل نگیرد، در سطح اجتماعی انسجام از دست برود و در سطح افکار عمومی روایت‌سازی هوشمندانه‌ای صورت نگیرد، هزینه‌های چنین بحران‌هایی به‌مراتب بیشتر از متن حقوقی آن خواهد بود. آنچه امروز در فضای رسانه‌ای و سیاسی ایران مشاهده می‌کنیم نزاع‌های کلامی، برچسب‌زنی‌های جناحی و منازعات بی‌پایان نه تنها پاسخی به مکانیزم ماشه نیست، بلکه خود بخشی از بحران است. جامعه بیش از آنکه نیازمند جدل باشد، محتاج آرامش، انسجام و مدیریت مسئولانه روایت‌ها است. http://foumani.ir/post/140 https://eitaa.com/foumani
پیوند راهبردی ایران و چین محمد پور خوش سعادت سفر اخیر رئیس‌جمهور ایران به چین و حضور او در اجلاس سران سازمان همکاری شانگهای بار دیگر مناسبات تهران و پکن را به موضوع بحث رسانه‌های بین‌المللی بدل ساخت. در همین حال، رسانه‌های غربی با انتشار گزارش‌های متناقض از رها کردن ایران توسط چین تا تقویت توان موشکی ایران با حمایت پکن بار دیگر ناتوانی خود را در تحلیل روابط پیچیده دو کشور به نمایش گذاشتند. این تضادها محصول یک نگاه سطحی و تک‌بعدی است که نمی‌تواند هم‌زمان ابعاد ژئوپلیتیک، اقتصادی، امنیتی و دیپلماتیک این رابطه را درک کند. ایران در معادله شرق جایگاهی کلیدی دارد. برای چین، تهران نه‌تنها منبع انرژی پایدار است بلکه به‌عنوان حلقه‌ای راهبردی در کمربند میانی طرح کمربند–راه، مسیر اتصال شرق آسیا به مدیترانه و اروپا را تسهیل می‌کند. این موقعیت ژئوپلیتیک منحصر‌به‌فرد سبب شده روابط ایران و چین فراتر از دادوستدهای مقطعی انرژی باشد و به بخشی از معماری بلندمدت نظم اوراسیایی بدل شود. غربی‌ها که غالباً از دریچه بحران‌های کوتاه‌مدت به این رابطه نگاه می‌کنند، نمی‌توانند این بُعد ساختاری را ببینند و به همین دلیل هر بار دچار تناقض در روایت می‌شوند. در سطح واقع‌گرایانه، چین به اصل عدم مداخله مستقیم در بحران‌های منطقه‌ای پایبند است. در مقابل، ایران نیز با درکی واقع‌بینانه به روابط با چین می‌نگرد: چین نه یک متحد نظامی ، بلکه یک شریک راهبردی در حوزه‌های انرژی، فناوری، تجارت و دیپلماسی چندجانبه است. این درک متقابل سبب شده روابط دو کشور بر پایه منافع عینی و پایدار استوار شود، نه بر اساس شعارهای کوتاه‌مدت یا انتظارات غیرواقعی. سفر اخیر به چین اما صرفاً در حوزه اقتصادی یا دیپلماتیک خلاصه نمی‌شود؛ ابعاد نظامی و امنیتی آن نیز قابل‌توجه است. سازمان همکاری شانگهای سال‌هاست به‌عنوان بستری برای امنیت جمعی در اوراسیا تعریف شده است. حضور فعال ایران در این چارچوب به معنای ورود رسمی تهران به ترتیبات امنیتی چندجانبه‌ای است که بر مقابله با تروریسم، افراط‌گرایی و تهدیدات مرزی متمرکز است. در عین حال، گسترش همکاری‌های دفاعی و امنیتی میان ایران و چین می‌تواند ظرفیت تازه‌ای برای ارتقای دیپلماسی نظامی ایران فراهم کند؛ دیپلماسی‌ای که در سال‌های اخیر از سطح دوجانبه فراتر رفته و اکنون در قالب چندجانبه و نهادی (مانند شانگهای) نیز عمل می‌کند. ایران با استفاده از این بسترها قادر خواهد بود نه‌تنها تعاملات دفاعی خود با چین و روسیه را گسترش دهد، بلکه تجربه‌ها و توانمندی‌های خود در حوزه مقابله با جنگ‌های ترکیبی، عملیات پهپادی و بازدارندگی موشکی را نیز در قالب همکاری‌های آموزشی و راهبردی به اشتراک بگذارد. این امر به‌طور طبیعی جایگاه ایران را به‌عنوان یک قدرت امنیت‌ساز در معادلات منطقه‌ای و اوراسیایی ارتقا می‌دهد. از منظر دیپلماسی عمومی نیز حضور رئیس‌جمهور ایران در کنار رهبران چین، روسیه و کره شمالی در رژه سوم سپتامبر در پکن، تصویری نمادین از هم‌گرایی قدرت‌های ضد هژمونیک ارائه کرد. این نمایش سیاسی در کنار گفت‌وگوهای دوجانبه با شی‌جین‌پینگ، نشان داد که ایران نه عضو منفعل بلکه کنشگری فعال در معماری جدید شرق است. غربی‌ها تلاش دارند چنین نمادهایی را کوچک جلوه دهند . در نهایت، باید پذیرفت که سردرگمی رسانه‌های غربی در تحلیل روابط ایران و چین بیش از آنکه نشانه تغییر واقعی در رفتار پکن باشد، ناشی از ناتوانی آن‌ها در درک لایه‌های پیچیده این مناسبات است. آن‌ها یا بر اساس نشانه‌های تاکتیکی و کوتاه‌مدت (مانند خروج اتباع) قضاوت می‌کنند، یا با انتشار گزارش‌های مبهم امنیتی درباره همکاری‌های نظامی، تصویری اغراق‌آمیز می‌سازند. حقیقت این است که روابط ایران و چین در سه سطح موازی در حال توسعه است: نخست انرژی و اقتصاد به‌عنوان زیربنا، دوم ژئوپلیتیک اوراسیایی به‌عنوان چارچوب، و سوم همکاری‌های امنیتی و نظامی به‌عنوان ضامن پایداری و بازدارندگی. واقع‌گرایی ایجاب می‌کند که ایران ضمن استفاده از ظرفیت‌های شرقی، استقلال تصمیم‌گیری خود را حفظ کند و با تقویت توان داخلی و سازوکارهای اجرایی، از توافقات و همکاری‌ها بهره‌برداری واقعی نماید. آنچه امروز در حال شکل‌گیری است، نه یک اتحاد شعاری، بلکه یک پیوند راهبردی چندلایه است که می‌تواند جایگاه ایران را در معادلات منطقه‌ای و جهانی به‌طور جدی ارتقا دهد. http://foumani.ir/post/141 https://eitaa.com/foumani