eitaa logo
𝖵𝗂𝗌𝗂𝗈𝗇
52 دنبال‌کننده
13 عکس
10 ویدیو
1 فایل
04'40
مشاهده در ایتا
دانلود
یکی از پایه‌ترین دلیل‌هام برای بیدار موندن اینه که درحالی که دارم از پنجره‌م به آسمونی که هرچی‌میگذره آبیِ روشن‌تری رو از خودش نشون میده،به صدای پرنده‌ها گوش کنم و به روزی که قراره داشته باشم فکر کنم.
یجورایی فکر میکنم باید تا طلوع بیدار بمونم
بگرنه چجوری تلخی روزم رو به تاریکی شب بسپرم و با طلوع آفتاب روشنایی رو به زندگیم برگردونم؟
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
روز‌هایی که هیچ‌کاری انجام نمیدم و کلش رو به استراحت و کارهای متفرقه‌ی بی‌تاثیر میگذرونم،خوشحال نیستم
احساس میکنم وقت محدودی که داشتم رو به کار‌های بی‌فایده و بلااستفاده هدر دادم و یه روزی رو که میتونستم توش کلی تلاش کنم رو به بطالت گذروندم
کاش میتونستم اطمینان داشته باشم از زمانی که برای زندگی دارم،شاید این‌جوری میتونستم بعضی از روز‌ها رو با رضایت،بیهوده و غیرمفید باشم.
هیچ‌چیزی نمیتونه اندازه طلوع آفتاب برام انرژی‌بخش و خوشحال‌کننده باشه.
راستش نمیدونم امروز چه رنگی بود. آبیِ آسمونی؟ یشمی؟ سبزِنعنایی؟ نارنجیِ غروبی؟ زرشکی؟ و یا حتی خاکستری؟ نمیدونم. هم‌ بی‌رنگ بودم و هم‌‌رنگی،انگاری تمام عواطفی که ممکن بود رو توی امروز و ساعاتی که گذروندم تجربه کردم. هنوزم توی همون باتلاقی که ساخته‌‌م یا شایدم برام ساخته شده دست و پا میزنم و تلاش میکنم که خودم رو بیرون بکشم،نمیدونم این‌بار قراره چجوری موفق بشم و اون دستی که به سمتم دراز شده چی میتونه باشه؛اما من هنوز زندم،این‌جام و روشنایی رو می‌سازم.