و دلیلی که میگم "بستگی به فردش داره" اینه که،ترومن همیشه توی زندان بود،از موقعای که به دنیا اومد تا روزی که متوجه واقعیت شد،توی دنیا و حصاری بود که به اختصاص برای اون ساخته شده بود و وقتی که متوجه شد راهی به آزادی هست،وقتی که متوجه شد در براش باز شده،با اینکه نمیدونست چی قراره توی خارج از اون دیوار در انتظارش باشه،بدون اینکه شکی داشته باشه،رفت.
این نشون میده که همهی آدما یه جایی از زندگیشون متوجه اون واقعیتِ میشن،متوجه در باز شده زندگیشون میشن و این اونجاییِ که تصمیم میگیرن بمونن توی امنیت و جایی که همیشه فکر میکردن آزادی محسوب میشه یا مواجه بشن با حقیقتی که وجود داره.
فکر میکنم تصمیم گرفتن و برنامه ریزی شاید کمککننده باشن اما هیچوقت به طور قطعی موثر نیستن،یجورایی من هرشب قبل خواب تا خوابم ببره برای روزی که قراره داشته باشم هزاران تا تصمیم میگیرم و صبح که میشه اکثرشون رو حتی شروع هم نمیکنم و وقتی دوباره شب میشه و با خودم تنها میشم،همچنان همون برنامهریزیهایی رو میکنم که شب قبل انجام دادم و این چرخه هی ادامه پیدا میکنه.
اگه بیوفته برای فردا یا حتی ده دقیقه بعد،فکر نمیکنم دیگه حتی تاثیر اولیهش رو هم داشته باشه