قرار نیست همیشه توی همهچی خوب عمل کنیم که با استعداد و نابغه خطاب بشیم،بعضی چیزا برای ما ساخته نشدن و اگه توی انجام دادنشون خوب نباشیم،حق داریم و مشکل از این نیست که کمکاری کردیم یا به اندازهی کافی خوب نیستیم.تلاش کردن و شروعهای دوباره توی یه کاری هیچوقت بد نیست و بنظرم حتی بهترین کاریه که یه انسان میتونه برای خودش و کسی که بهش تبدیل میشه انجام بده (به هرحال بازنده اونیه که از ترس باختن هیچوقت کاری که میخواد رو انجام نمیده) اما بعضی وقتا باید یه چیزی رو ازدست بدی تا اون چیزی که واقعا برای توئه اتفاق بیوفته،رها کردن وقتی میدونی کاری برای تو نیست باخت محسوب نمیشه.
همیشه یه شروع دوبارهای وجود داره و همیشه یه راه دیگهای وجود داره که تورو برسونه به همون مسیری که میخوای،پس شاید بهتر باشه به جای بالا رفتن از درخت صرفا برگردیم و روی شنا کردنمون تمرکز کنیم،کاری که واقعا براش ساخته شدیم.
هدایت شده از Undefined
سلام¿
اگر مایل بودید، این پیام رو فوروارد کنید.
و من به شما میگم اگر یکی از افراد «موزهی آدمهای عجیب» بودید، نمایشگاه شما چه شکلی میشد:
1. شیء متعلق به شما که داخل ویترین قرار میگرفت
2. جملهای که روی دیوار نمایشگاهتان نوشته میشد
3. موسیقیای که در پسزمینه پخش میشد
4. چیزی که بازدیدکنندگان تحت هیچ شرایطی نباید لمس کنند
تگ : @Muo20q
هدایت شده از ˙˚ 𝘕𝘰𝘵𝘩𝘪𝘯𝘨 ˚˙
کارت شماره 17 │کمیاب
یک مقصد خیالی : «شهرِ بیساعت»
شهری که در آن هیچ ساعتی وجود ندارد؛ نه کسی عجله دارد، نه کسی دیر کرده. خیابانهایش شبها روشن میمانند و هرکس میتواند تا هر زمانی که دلش خواست در کافهها بنشیند، قدم بزند یا فقط به آسمان نگاه کند. فکر میکنم اینجا میتوانست مقصد خوبی برای تو باشد؛ جایی که لازم نیست همیشه بدانی قدم بعدی چیست. میتوانی کمی از زمان فاصله بگیری و اجازه بدهی اتفاقها، بدون برنامهریزی قبلی، خودشان تو را به جایی برسانند.
شاید جذابترین قسمت این شهر این باشد که هیچکس نمیداند چه روزی قرار است از آن خارج شود.
𝑴𝒚 𝑫𝒆𝒂𝒓 Vision