اتقاقا تو این پادکست میگه
قشنگ هم میگه
[اینکه اول باید معرفت داشت،بعد عشق.]
ماجرای یار بسیار نزدیک امام باقر علیه السلام رو تعریف میکنه،که راه دوری رو طی کرد که بیاد نزد امام،و وقتی که میاد کنار امام،برخلاف خیلی ها،وقتی امام ازش میپرسن چی میخوای؟میگه اومدم یاد بگیرم.اسمش جابر بود.عاشق هم نبود.فقط اومده بود شاگردی کنه،و شاگردیش موجب شد به عشق.. جنون..
شاید ما هم اینطوری بتونیم نجات پیدا کنیم؟..
با معرفت.. با علم.. با دانش..
اینکه دربارهیامام مون بدونیم،انقدر بدونیم که عاشقش بشیم،باید بخونیم،باید کتاب بخونیم، باید بگردیم. باید بگردیم و نور رو پیدا کنیم...
خاک باران خورده
اتقاقا تو این پادکست میگه قشنگ هم میگه [اینکه اول باید معرفت داشت،بعد عشق.] ماجرای یار بسیار نزدیک
البته که همه چیز هم به دونستن نیست،عمل هم کنیم...
خاک باران خورده
البته که همه چیز هم به دونستن نیست،عمل هم کنیم...
«یک چیز دیگه هم یادم افتاد که بگم؛»
شاید باید اول خودی نشون بدیم،خدا ببینه لیاقت عشق رو داریم؟یانه؟بالاخره همینجوری نیست که.. سعادت میخواد،لیاقت میخواد..
یک آیه ی بسیاآر قشنگ و پرفکت در قرآن خدا هست که میگه
«ارزش هر انسانی به سعی و تلاش آن است»
تفکر..
هدایت شده از چای و ایوانِ سحر
میدونی چی من رو هل میداد؟
یا اصلاً بهتر بگم، آب میپاشید روی صورتم و صاف جلوی چشمام فریاد میزد:بیدار شو. میدونی اون چی بود؟ امید.
آره همونطور که رهی هم میگفت،
امید به طلوع. به رسیدن به طلوع