ایدهای ندارم.
شاید مایلی به دنیایی بسیار دور از اینجا کوچ کنی، دستانت را به من بسپر و پلک هایت را روی هم بگذار، تا رویا ببینی.
هدایت شده از شبهایحوّا.
صورت ابلیس رو بارها دیدم. در چهرهی این جماعت، در محراب مسجد، بر تخت بیمارستان، لابهلای کلمات. من ابلیس رو در اوج ایمان دیدم.
زندگی یک باتلاقه
باید از روش پرواز کنی
پرواز کن
به آسمان
جایی که همه چیز
کوچیک دیده میشه