ترجیحا حین گوش دادن به این ساب با هدفون یا هندزفری یا ایرپاد به فایل کد تصویری چهره دلخواه خودتان نگاه کنید . کد تصویری را باید برایتان بسازند و یا از کد تصویری رایگان هم می توانید استفاده کنید اگر مورد پسند شما باشد.
_چهره دلخواه:
-فرم جمجمه و صورت...پیشانی...خط مو..ابرو ها...فرم چشم ها...نگ چشم ها...پف زیرچشم...بینی...گونه ها...لب ها...زایگوما... فک...چانه...درمان نقص
و غیره... ^^
⚡️🫐_اندام دلخواه:
-هر مدلی ک بخواین ...ساعت شنی...گلابی...گردن...ترقوه...سرشانه...بازو...سینه...نیپل...کمر...آرنج...ساعد...شکم...ناف...سیکس پک...پهلو...کمر...باسن...هیپ...دست..انگشت ... ناخون...مچ دست...ران...نواحی خصوصی...زانو..ساق پا...مچ پا...پا...بالا تنه...پایین تنه...افزایش سایز ناحیه مورد نظر...کاهش سایز ناحیه موردنظر...قد...وزن...نوع استخوان بندی...درمان نقص
-و غیره... ^^
🫐⚡️جذب :
هر چیزی و هر نوع مدلی ک بخواین!
خونه...ماشین..شخص...شغل ...احساس ...وسیله..موقعیت...جواهرات... آرزو... ثروت... شانس
فالور سابسکرایبر و ممبر... خرید وغیره... ^^
⚡️🫐سناریو نویسی :
خواسته هاتون رو طوری بنویسید که انگار دارینش...
🫐⚡️آرزو:
رفتن توی مدار ارزو و خواسته...واسه هر ارزویی که بخواین میشه^^
⚡️🫐رلیشنشیپ و هر نوع رابطه ای:
ازدواج... گرمای رابطه... جذب کراش... تغییر رفتار شخص مورد نظر... جذب اکیپ دوست و دوست با ویژگی دلخواه... جلب محبت ... زندگی عاشقانه دلخواه...سناریو های عاشقانه یا دوستانه...رابطه خوب با اشخاص مورد نظر... شنیدن جواب مثبت...حمایت خانواده ها...جذابیت ب چشم کراش و... ^^
⚡️کمک به رفع محدودیت و مشکلات
🫐⚡️سلامتی و درمان:
روحی... روانی... جسمی... افکار... عقل...^^
⚡️پک پوست و مو:
سلامتی...زیبایی ... رفع نقص... درمان... جذب روتین... مدل و رنگ دلخواه...رفع موی زاید و... ^^
⚡️مهاجرت:
شهر یا کشور دلخواه... جور شدن پول... خرید خونه توی اون ناحیه... پذیرش آسان... محبوبیت توی اون ناحیه...سازگاری راحت... و هر چیزی ک برای مهاجرت نیاز دارین...^^
⚡️استعداد و توانایی :
آشپزی... زبان ... رقص... اواز... انعطاف پذیری... هر نوع ورزشی... و هر مهارتی ک فکرشو بکنید و بخواید
⚡️ذهن و مغز:
فعالسازی مغز... ای کیو بالا... هر نوع هوشی ک بخواید بالا میره... حافظه قوی... قدرت جذب بالا... ناخوداگاه و خوداگاه قوی... اراده فولادی ارباب ناخوداگاه و غیره ^^
افزایش برکت...^^
تغییرات موردنظر:
سن... ظاهری... باطنی... درونی... بیرونی.... گذشته...آینده..اعتقادات و باورا ..و DNA...انرژی ...ژنتیک ...زندگی و غیره^^
⚡️چاکراها:
پاکسازی و فعالسازی تمام چاکرا های اصلی و فرعی و...
⚡️شخصیت:
با اعتماد ب نفس...کیوت.... سرد... گرم... شوخ... جدی.... آروم... مرتب... با اراده... کراش بودن...قوی ... دل نازک.. لوس...جذاب ... بیبی طور... ^^
⚡️زیبایی دلخواه
روباهی.. گربه ای.. آهویی... و غیره^^
𝖫𝗂𝖺𝗌𝗈+𝖶𝗂𝗍𝖼𝗁 𝗅𝖺𝖽𝗒پکعشقکاملهمکاری.mp3
زمان:
حجم:
2M
❲ پک عشق کامل همکاری ❳
- چند بار گوش بدم؟ ‹ 1 تا 2 بار بیشتر نشه ›
- سازنده : ‹ 𝖶𝗂𝗍𝖼𝗁 𝗅𝖺𝖽𝗒 ›
- هدفون یا هندزفری؟ ‹ اجباری ›
- کِی نتیجه میگیرم؟ ‹ بستگی به تلقین خودت داره ›
- چقدر قویه؟ ‹ تاکیدات گوگل پلکسی،انقد تاکیدات زدم به زور ذخیره میشد،دارای فرمول رز سرخ،دارای رفع انسداد و بوستر،ناخوداگاهتون قوی میشه،شکرگذاری داره،ارتعاشتون بالا میره،اعداد تسلا،کد باینری،کد توی فایل داره، ›
اعلام نتایجتون:
‹ @moon_off_2010 ›
―――――――――――――――――
⟳ @Sabliminal_butterfly
❲ زیبایی کامل دو ورژن ❳
- چند بار گوش بدم؟ ‹ 1 تا 2 بار بیشتر نشه ›
- سازنده : ‹ 𝖶𝗂𝗍𝖼𝗁 𝗅𝖺𝖽𝗒 ›
- هدفون یا هندزفری؟ ‹ اجباری ›
- کِی نتیجه میگیرم؟ ‹ بستگی به تلقین خودت داره ›
- چقدر قویه؟ ‹ تاکیدات گوگل پلکسی،انقد تاکیدات زدم به زور ذخیره میشد،دارای فرمول رز سرخ،دارای رفع انسداد و بوستر،ناخوداگاهتون قوی میشه،شکرگذاری داره،ارتعاشتون بالا میره،اعداد تسلا،کد باینری،کد توی فایل داره، ›
اعلام نتایجتون:
‹ @moon_off_2010 ›
―――――――――――――――――
⟳ @Sabliminal_butterfly
ساب خوش شانسی.m4a
حجم:
470.5K
❲ خوش شانسی ❳
- چند بار گوش بدم؟ ‹ 1 تا 2 بار بیشتر نشه ›
- سازنده : ‹ 𝖶𝗂𝗍𝖼𝗁 𝗅𝖺𝖽𝗒 ›
- هدفون یا هندزفری؟ ‹ اجباری ›
- کِی نتیجه میگیرم؟ ‹ بستگی به تلقین خودت داره ›
- چقدر قویه؟ ‹ تاکیدات گوگل پلکسی،انقد تاکیدات زدم به زور ذخیره میشد،دارای فرمول رز سرخ،دارای رفع انسداد و بوستر،ناخوداگاهتون قوی میشه،شکرگذاری داره،ارتعاشتون بالا میره،اعداد تسلا،کد باینری،کد توی فایل داره، ›
اعلام نتایجتون:
‹ @moon_off_2010 ›
―――――――――――――――――
⟳ @Sabliminal_butterfly
پکجذبپولفوری.m4a
حجم:
5.9M
❲ پک جذب پول فوری ❳
- چند بار گوش بدم؟ ‹ 1 تا 2 بار بیشتر نشه ›
- سازنده : ‹ 𝖶𝗂𝗍𝖼𝗁 𝗅𝖺𝖽𝗒 ›
- هدفون یا هندزفری؟ ‹ اجباری ›
- کِی نتیجه میگیرم؟ ‹ بستگی به تلقین خودت داره ›
- چقدر قویه؟ ‹ تاکیدات گوگل پلکسی،انقد تاکیدات زدم به زور ذخیره میشد،دارای فرمول رز سرخ،دارای رفع انسداد و بوستر،ناخوداگاهتون قوی میشه،شکرگذاری داره،ارتعاشتون بالا میره،اعداد تسلا،کد باینری،کد توی فایل داره، ›
اعلام نتایجتون:
‹ @moon_off_2010 ›
―――――――――――――――――
⟳ @Sabliminal_butterfly
𝖶𝗂𝗍𝖼𝗁 𝗅𝖺𝖽𝗒پکیجسلامتیکامل.mp3
زمان:
حجم:
1.8M
❲ پکیج کامل سلامتی ❳
- چند بار گوش بدم؟ ‹ 1 تا 2 بار بیشتر نشه ›
- سازنده : ‹ 𝖶𝗂𝗍𝖼𝗁 𝗅𝖺𝖽𝗒 ›
- هدفون یا هندزفری؟ ‹ اجباری ›
- کِی نتیجه میگیرم؟ ‹ بستگی به تلقین خودت داره ›
- چقدر قویه؟ ‹ تاکیدات گوگل پلکسی،انقد تاکیدات زدم به زور ذخیره میشد،دارای فرمول رز سرخ،دارای رفع انسداد و بوستر،ناخوداگاهتون قوی میشه،شکرگذاری داره،ارتعاشتون بالا میره،اعداد تسلا،کد باینری،کد توی فایل داره، ›
اعلام نتایجتون:
‹ @moon_off_2010 ›
―――――――――――――――――
⟳ @Sabliminal_butterfly
𝗗𝖾𝗅𝗩𝗂𝗇+𝖶𝗂𝗍𝖼𝗁 𝗅𝖺𝖽𝗒𝗙𝗮𝘁𝗶 𝗮𝗻𝗱 𝗗𝗲𝗹𝘃𝗶𝗻'𝘀 𝗦𝘁𝗿𝗼𝗻𝗴 𝗡𝗼𝘀𝗲.mp3
زمان:
حجم:
1.9M
❲ پکیج بینی کوچیک ❳
- چند بار گوش بدم؟ ‹ 1 تا 2 بار بیشتر نشه ›
- سازنده : ‹ 𝖶𝗂𝗍𝖼𝗁 𝗅𝖺𝖽𝗒 ›
- هدفون یا هندزفری؟ ‹ اجباری ›
- کِی نتیجه میگیرم؟ ‹ بستگی به تلقین خودت داره ›
- چقدر قویه؟ ‹ تاکیدات گوگل پلکسی،انقد تاکیدات زدم به زور ذخیره میشد،دارای فرمول رز سرخ،دارای رفع انسداد و بوستر،ناخوداگاهتون قوی میشه،شکرگذاری داره،ارتعاشتون بالا میره،اعداد تسلا،کد باینری،کد توی فایل داره، ›
اعلام نتایجتون:
‹ @moon_off_2010 ›
―――――――――――――――――
⟳ @Sabliminal_butterfly
𝖶𝗂𝗍𝖼𝗁 𝗅𝖺𝖽𝗒𝗦𝘁𝗿𝗼𝗻𝗴 𝗩𝗶𝘀𝗶𝗼𝗻.mp3
زمان:
حجم:
1.8M
❲ بینایی قوی ❳
- چند بار گوش بدم؟ ‹ 1 تا 2 بار بیشتر نشه ›
- سازنده : ‹ 𝖶𝗂𝗍𝖼𝗁 𝗅𝖺𝖽𝗒 ›
- هدفون یا هندزفری؟ ‹ اجباری ›
- کِی نتیجه میگیرم؟ ‹ بستگی به تلقین خودت داره ›
- چقدر قویه؟ ‹ تاکیدات گوگل پلکسی،انقد تاکیدات زدم به زور ذخیره میشد،دارای فرمول رز سرخ،دارای رفع انسداد و بوستر،ناخوداگاهتون قوی میشه،شکرگذاری داره،ارتعاشتون بالا میره،اعداد تسلا،کد باینری،کد توی فایل داره، ›
اعلام نتایجتون:
‹ @moon_off_2010 ›
―――――――――――――――――
⟳ @Sabliminal_butterfly
𝖶𝗂𝗍𝖼𝗁 𝗅𝖺𝖽𝗒رشدقدفوققوی.mp3
زمان:
حجم:
808.6K
❲ رشد قد فوق قوی ❳
- چند بار گوش بدم؟ ‹ 1 تا 2 بار بیشتر نشه ›
- سازنده : ‹ 𝖶𝗂𝗍𝖼𝗁 𝗅𝖺𝖽𝗒 ›
- هدفون یا هندزفری؟ ‹ اجباری ›
- کِی نتیجه میگیرم؟ ‹ بستگی به تلقین خودت داره ›
- چقدر قویه؟ ‹ تاکیدات گوگل پلکسی،انقد تاکیدات زدم به زور ذخیره میشد،دارای فرمول رز سرخ،دارای رفع انسداد و بوستر،ناخوداگاهتون قوی میشه،شکرگذاری داره،ارتعاشتون بالا میره،اعداد تسلا،کد باینری،کد توی فایل داره، ›
اعلام نتایجتون:
‹ @moon_off_2010 ›
―――――――――――――――――
⟳ @Sabliminal_butterfly
✨📚📗*چند وقت پیش شبکه تلویزیونی SHOW TV ترکیه گفتگوی مردی ۵۳ ساله را نمایش میداد خیلی زیبا و آموزنده است حتما بخوان*.
او میگفت: بچه بودم بزرگترین آرزوم پوشیدن شلوار بود. اون موقع ها شلوارهای گل گلی میپوشیدیم
یک روز پدرم گفت: چون میخواهید مدرسه بروید براتون شلوار میخرم از همون شلواری که پسر کدخدا داره.
ما سه برادر بودیم و رفتیم بیرون روستا کنار جاده تا پدرمون برگرده.
دو نفرمون مدرسه می رفتیم ولی آخرین برادرم هنوز کوچیک بود و مدرسه نمیرفت اسمش رفعت بود.
سه تایی نشستیم کنار جاده خاکی روستا و منتظر مینیبوس شدیم تا پدرم بیاید و شلوارمون را بیاره.
برادر شش سالهام رفعت همین جور کنار جاده وایساده بود از من پرسید دوست داری شلوارت چه رنگی باشه؟ گفتم سیاه. گفت من دوست دارم شلوارم آبی باشه...
برادر کوچکم بهمون پز داد که شماها با شلوارک مدرسه می روید ولی من از همون اول با شلوار بیرون می روم.
بعدش پرسید که به نظرت پدر از کفشهای بچه شهریها هم میخره؟
گفتم : نه اگه بخره از کفشهای پلاستیکی می خره. همین طوری با هم حرف میزدیم که دیدم مینی بوس از دور داره میاد.
پدرم اومد و با هم پاکتهای خرید رو گرفتیم و خوشحال رفتیم خونه.
برای من و اون یکی برادرم شلوار و پیراهن و کفش پلاستیکی گرفته بود.
رفعت داخل پاکت ها را گشت و دید پدر براش چیزی نخریده. به پدرم نگاه کرد گفت : پس من چی؟ پدر گفت: دفعه بعد که برم برات میخرم. پولم کافی نیست
اما رفعت قبول نکرد. شب سر سفره شام فقط صدای گریه رفعت بالا بود
فرداش از مدرسه که اومدم رفعت به من گفت: شلوار چقدر بهت میاد میشه بیاری منم بپوشم؟ گفتم نه. خاکی میشه نمیدم.
روز دوم هم گفت ندادم. روز سوم هم ندادم. اون موقعها کفش هارو میذاشتیم زیر بالش وشلوار رو زیر تشک که اتو بشه. روز چهارم هم دوباره گفت چه بهت میاد بذار منم بپوشم.
گفتم اندازه تو نیست. گفت دم پاهاشو تا میزنم تا اندازه بشه. گفتم آخه کثیفش می کنی گفت: نه روی فرش میپوشم خاکی نشه. فقط یه بار توی آینه خودمو ببینم بهم میاد یا نه!
گفتم عجب پسرهِ سمجی هستی باشه فردا که از مدرسه اومدم بهت میدم اما فقط ۵ دقیقهها، مراقب باش کثیفش نکنی والا حسابی کتکت میزنم. خیلی خوشحال شد شب روی یک تشک کنار هم خوابیدیم.
نصف شب زد به شونهام و گفت: الکی گفتی یا واقعاً شلوارتو میدی بپوشم؟! گفتم خیالت راحت باشه میدم بپوشی، حالا بگیر بخواب.
فردا صبح زود بیدار شدیم بریم مدرسه رفعت هم اون روز صبح بیدار شد و گفت: زود از مدرسه برگرد! موقع رفتن دیدم دم در نشست و منتظر برگشتن من موند!
زنگ سوم سر کلاس بودم مدیر اومد درگوش معلم یه چیزی گفت و حالش عوض شد بعد از چند دقیقه رو به من کرد و گفت"علیشان" تو برو خونه بابات کارت داره
در مسیر خونه میدیدم که همه روستاییا به سمت خونه ما میرن. رسیدم دم در دیدم برادرم رفعت جلوی در نیست وارد حیاط خونه شدم همه اهالی روستا جمع شده بودن و مادرم روی زمین افتاده بود و گریه میکرد و میگفت: بچهِ کوچک منو بدید.
تازه فهمیدم چه اتفاقی افتاده، پیرمردی با تراکتور از جلوی خونه ما رد میشده و رفعت بردار کوچیک منو ندیده و اونو زیر گرفته و مُرده!
دقیقا اون روزی که میخواستم شلوارمو بدم بپوشه رفعت مرده بود، پدرم نتونست به ما دوست داشتنش رو نشون بده. اون از ۲سالگی خودش یتیم شده بود و از میان ۱۱بچه دیگه پدرم کوچکترینشون بود.
اون روز بابام جنازه برادرم را بغل کرد و با گریه گفت: رفعت پسرم من میخواستم ببرمت بازار خرید نه این که ببرمت تو مزار... پاشو بابا...
پاشو با هم بریم خرید کنیم!
من اون موقع یک بچهِ ۹ ساله بودم، رفتم شلواری که پام بود رو درش آوردم و شلوار کهنه رو پوشیدم و شلوار تازه رو زدم زیر بغل و دویدم پشت تابوت و به داییام گفتم: رفعت امروز قرار بود شلوار منو بپوشه الان میشه بدم بپوشه؟ داییام گفت معلومه که نمیشه اون وقت که باید بهش میدادی ندادی حالا دیگه نمیشه از اینجا برو...
نکته : ما در دوست داشتن مشکلی نداریم ولی در نشون دادن و ابراز کردن مهربانی و عشق و دوست داشتنمون مشکل داریم
همانطور که من و همهِ بینندگان و مرد ۵۳ سالهای که این داستان واقعی را تعریف می کرد و اشک میریختند گفت:
من امروز به جوانان اینو میگم اونایی که با هم قهر هستید و دعوا می کنید، اونایی که با پدر و مادر و خواهر و برادرتون رفتار درستی ندارید من یه زمانی برادر داشتم و شلوار نداشتم اما الان کلی شلوار دارم و برادرم رفعت را ندارم از همین امروز برای ابراز علاقه به خانواده و دوستانتون خجالت نکشید! آنقدر در زندگی غرق شدهایم که «چرایی» بودنمان در این دنیا را فراموش کردیم!
هنوز عشق و محبت و ابراز دوست داشتن باقیماندهای داریم که به اطرافیان خود نگفته ایم. هنوز فرصت داریم تا مفید و انسانیتر رفتار کنیم....
🌸بسمه تعالی🌸
🌷 پدر 🌷
💢نویسنده : روح الله سهیلی فر💢
🌴تقدیم به همه پدران آسمانی🌴
همه جا تاریک بود چشمان پسر جایی را نمی دید به ناگاه روشنایی پدیدار گشت خودش را مقابل دیوار باغی دید نگاهی به سرتا سر دیوارانداخت دیوارِباغ معماری خیره کننده ای داشت تمام دیوار بصورت یکپارچه با رنگهایی شاد بصورت موازی رنگ شده بود بخشی از دیوار با صدفهای دریاییِ رنگ شده تزیین و شاخه های سرسبز درختان با میوه های رسیده از بالای دیوار باغ آویزان شده بود و این زیباییش را دوچندان میکرد پسر چند قدمی در امتداد دیوار قدم برداشت کم کم در باغ از دور نمایان شد ...
مقابل در ایستاد درِچوبی صیقل خورده ای که ترکیبی از رنگهای مختلف بود و نقش و نگارهای بی نظیری بر روی آن نقش بسته بود و دستگیره هایی ازجنس طلا در دو لنگه در بصورت قرینه خودنمایی میکرد قبل از اینکه بخواهد دربزند حس کرد که قفل نیست آن را هل داد و داخل باغ شد در نگاه اول باغی مملو از درختان سرسبز و شاداب را دید و جوی آبی که کف آن با کاشی هایی هفت رنگ تزیین شده بود از میان آن می گذشت ...
ناگهان نظرش به گوشه ای از باغ جلب شد یک تخت و مردی که روی آن نشسته بود و مشغول کاری بود از این فاصله نمی توانست چهره مرد را تشخیص دهد جلوتررفت نزدیک تخت شد و مقابل آن ایستاد تخت هم به سایر اجزا باغ می آمد تختی خراطی شده به رنگ سفید که مانند مروارید می درخشید و قسمتهایی ازآن که منبت کاری شده و دور تا دورآن گلدانهای سفالینِ نقاشی شده ای با گلهایی از رنگهای متنوع چیده شده بود ...
مردی که روی تخت نشسته بود مشغول مرتب کردن دسته گلی بود پیراهن سفیدی که شش دکمه طلایی روبروی هم روی آن خودنمایی میکرد به تن داشت شلواری کرم رنگ و دستبندی از طلا که روی دست راستش بود زیبایی او را تکمیل کرده بود به ناگاه متوجه حضور کسی شد سرش را بالا آورد و به کسی که مقابل تخت ایستاده بود نگاه کرد با پدیدار شدن صورت مرد ، پسر چند قدمی عقب رفت چشمانش از تعجب گرد شده بود باورش نمی شد که چه کسی را در این شوکت و جلال می بیند .....
او پدرش بود ......
پدر که پسرش را مقابل خود دید لبخندی زد و گفت : عزیزم کِی اومدی ... بعد به اطراف نگاهی انداخت و در حالی که شیرینی بیشتری در لبخندش احساس می شد رو به پسر گفت : متوجه اومدنت نشدم خیلی خوشحالم کردی ......
پسر نمیدانست چه بگوید زبانش بند آمده بود پدر از تخت پایین آمد و پسرش را در آغوش کشید پسر که انگار تازه یخش آب شده دستانش را دور پدر حلقه زد و محکم او را در بر گرفت دلش برای او یک ذره شده بود سرش را روی شانه پدر گذاشت و آهسته گفت : دلم خیلی برات تنگ شده بود آقاجون ... چقدر سخت عادت کردیم به نبودنت ... آهی کشید و چشمانش را بست چند لحظه ای گذشت ...
پدر خودش را از پسر جدا کرد نگاهی به او کرد دستی روی صورتش کشید خیسی اشکهای پسر که تمام صورت او را پوشانده بود دست پدر را هم تَر کرد در همین حال گفت : منم دلم برات تنگ شده بود عزیز دلم ... و بعد دوباره روی تخت نشست و گفت : بیا عزیزم بیا پیش من بشین .....
پسر روبروی پدرش نشسته بود هر قدر به او نگاه می کرد از دیدنش سیر نمی شد کمی خودش را به پدر نزدیک کرد و گفت : اینجا چه خبره آقاجون ، شما ، این باغ ،این جایگاه ،این تخت زیبا ... پدر لبخندی زد و گفت : ببین پسرم وقتی که پا، تو این راه میزاری اولش خیلی سخته حتما یه چیزایی شنیدی یه سری سوال و جواب ازت میکنن اگه به جوابایی که میخوان برسن راحتت میزارن در واقع اگه چمدونی که با خودت میاری سوراخ نباشه و اجناسی که داخلش گذاشتی رو از قبل تباه نکرده باشی و با خودت سالم بتونی به مقصد برسونی اینجا ازت خوب می خرن بعدش که فروختی تازه زندگی اصلیت شروع میشه ... پسر که به سر ذوق آمده بود گفت : پس بگو آقا جون چرا اینجایی تو این وضع انقدر حالت خوبه ... جنسایی که آورده بودی خوب فروش رفته ... پدر لبخند زیبایی بر لبانش نقش بست و همانطور که سرش پایین بود در حالیکه خودش را به دسته گل کنارش مشغول کرده بود گفت : بله عزیزم و بعد ادامه داد : یه چیز دیگم بگم میدونم که مادرت خیلی ازت راضیه ازت ممنونم ، ممنونم که در نبود من بهش کمک میکنی من اینجا همیشه برات دعا میکنم ...
" این مشکلی هم که برات پیش اومده بزودی حل میشه تو منو واسطه کردی پیش امام حسین پس نگران نباش به خدا توکل کن ......
سپس دست از کارش کشید دست پسرش را گرفت به چشمان پسر خیره شد پسر آرام نگاهش می کرد چقدر پدرش در این حالت جذاب و نجیب به نظر می رسید پدر گفت : حالا دیگه پاشو بروعزیزم برو خدا به همرات ... پسر گفت : آقاجون کجا برم دلم نمیاد ازت جدا شم دلم خیلی گرفته دوست دارم پیشت بمونم ... پدر خودش را به پسر نزدیک کرد و پیشانی او را بوسید و گفت : نه دیگه گفتم که ، باید بری و اِلّا نماز صبحت قضاء میشه برو عزیزم .............